دو تا از شوهای تلویزیونی مورد علاقه من درباره موضوعی هستند که به نظر من می شود اسمش را گذاشت «آمریکای نو». در «اربابِ هیچکس» در «نت فلیکس»، کمدین هندی-آمریکایی نقش بازیگری را بازی می کند که هنوز در نیویورک بیرحم و رنگارنگ جاپایی برای خود باز نکرده است. بهترین دوستش، پسر یک خانواده مهاجر چینی است. دوست دخترش سفید است. موضوع معمولا دور تصویر اقلیت ها در رسانه های رسمی آمریکا می چرخد، و چالش مهاجرانی که در پی رویای آمریکایی اند.

در «والد تراجنسی» (ترانس-پارنت، برگرفته از ترانسپارنت، در انگلیسی به معنای شفاف)، موضوع بسیار نگران کننده و بسیار خنده دار، داستان خانواده ای است که پدر میانسال تازه متوجه شده است که او در واقع یک زن است و تراجنسی است. «جفری تامبور» نقش «مارا پفرمن» را بازی می کند که پروفسور میانسال یهودی است که انزوای زندگی در حومه شهر را رها می کند تا در محیطی زندگی کند که جنسیت و جنس سیالیت دارند. هر دو دخترش زندگی با همسر همجنس را انتخاب می کنند، و این که آیا همجنسگرا هستند یا دوجنسگرا، و یا تنها تنوع طلب، مساله ای است که عامدانه در فیلم مبهم می ماند. پسرش، «جاش»، «استریت» است، بی بندوبار، و عطش عاشق شدن دارد.

هر دوی این سریال ها، یک آمریکای چندفرهنگی، و شهری را نشان می دهند که در آن تفاوت ها قابل تحمل نیستند بلکه قابل ستایش اند. کاراکترهای مهاجر در ارباب، نیازی ندارند خود را به جامعه اصلی آمریکایی، معنایش هر چه هست، ثابت کنند، و خجالت نمی کشند که آمریکا مسؤول بجا آوردن وعده هایش بدانند. کاراکترهای جامعه دگرباش جنسی در «والد ترانس» به خاطر آنچه هویت و واقعیت وجودی ایشان است، و یا انتخاب ایشان است، رنج نمی کشند، دست کم وقتی مساله به جنسیت و جنس مربوط می شود (کاراکترهای یهودی از دست هم رنج می کشند، اما تا بوده همین بوده.)

این آمریکایی است که کاملا با آنچه که «دونلد ترامپ» را نفر اول کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا کرده است، فرق دارد. این آمار را نگاه کنید، از روزنامه سیاسی نویس، «توماس ادسال»:

نتایج همه پرسی مرکز تحقیق «پی-یو» نشان می دهد که ترامپ بیشترین تکیه اش برای قشر کارگر سفید و غیرفعال است. در میان رای دهندگان او، کسانی که دیپلم دبیرستان یا کمتر دارند، دو برابر کسانی است که مدرک کالج دارند. تعداد مردانی که پشت سر وی صف می کشند هشت پوینت بیشتر از تعداد زنان است. خانواده هایی که درآمدشان ۴۰ هزار دلار یا کمتر است، ۱۲ پوینت بیشتر احتمال رای دادن به وی را دارند تا خانواده هایی که درآمدشان بیش از ۷۵ هزار دلار است.

به زبان دیگر، هواداران ترامپ را سفیدهای مرد کم سواد و کم درآمد می سازند. اما این به خودی خود محبوبیت ترامپ را توجیه نمی کند. هرچه نباشد، اگر سود شخصی مالی تنها انگیزه آنها بود، احتمال بیشتری داشت که از «سندرز» حمایت کنند که شرکت های تجاری بزرگ و کاپیتالیسم را مسؤول نابرابری اجتماعی که دستمزدها را تقلیل داده و طبقه کارگر را تضعیف کرده است، می داند.

اما همه اینها را که روی هم بگذارید، یک مشت رای دهنده خواهید داشت که این آمریکای تازه برایشان دیگر معنای آمریکا ندارد. اگر می خواستید تحلیلی بر اساس همه پرسی مرکز «پی-یو» بنویسید، یک مرد سفید داشتید که تقریبا هیچ شباهتی به کاراکترهای ارباب و والد ترانس ندارد، یعنی رنگین پوست نیست، یهودی نیست، غیرسنتی نیست، تحصیلات کالج ندارد، به چندصدایی اعتقاد ندارد. این سریال ها، برای او، نشان دهنده تازگی و مدرن بودن آمریکا نیستند، بلکه نشانه اشکالات آمریکایند. و بدتر از این، موفقیت این کاراکترها، به نظر او، از جیب آمریکایی های «واقعی» نظیر او زده شده است.

ایدئولوژی واقعیت ترامپ، مبهم و نگران کننده است، اما هدف هایش روشن اند:‌ مهاجران با خود دردسر می آورند و موقعیت های شغلی را تصرف می کنند. مسلمان ها از همه خطرناک ترند، خطری خانگی. آمریکا فاسد و درهم شکسته است، و با باز کردن درهایش به روی غریبه ها، تحمل تفاوت ها، و سماجت در «درستکاری سیاسی»، مردمی که بنیان این سرزمین را گذاشته اند، یعنی طبقه متوسط سفید پوست را سرکوب می کند.

البته این را هم بگویم که ترامپ، بر خلاف «کروز» و «روبیو»، مخالفت با حقوق همجنسگرایان را هدف «برنامه سنتی» خود نکرده است، اگر از مخالفان سرسخت برابری ازدواج بوده است.

نمی دانم ترامپ واقعا چقدر به حرف هایی که می زند اعتقاد دارد. به عنوان یک کارآفرین از نیویورک، وی در میان مردمی زندگی و کار کرده و بیلیون ها پول به دست آورده که در سریالی که نام بردم، تصویر شده اند. اما این برای هوادارنش اهمیتی ندارد. نظیر «مک کارتی»، او هم انگشت روی نقطه ضعف آنها، که شک است، گذاشته و القا می کند که آمریکا دارند از درون می پوسد، و ضعیف و متحمل و گیج شده و یادش نمی آید که آمریکا پیش از آن که زنان، اقلیت ها، مهاجران، همجنسگرایان، هر سهمی از این سفره محقر بردارند، چقدر توانمند بوده است.

و حالا همه پرسی های متعدد نظیر «لین واورک»، از دانشگاه UCLA می گویند ترامپ بخش اعظم ائتلاف خود را بر پایه های مردمی که به تبعیض مذهبی، اجتماعی، و نژادی باور دارند، بنا کرده است.

به همین خاطر است که من، ترامپ را خطری می بینم، نه تنها به دلیل آنچه کمپین وی در سراسر آمریکا برای آمریکائیان بوجود آورده است، بلکه به خاطر ما، یهودی ها. پیام وی، که شک به غریبه ها، انکار هر چه تازه است، تقیبح چندفرهنگی و چندصدایی، مخالفتی مستقیم با تاریخ ما به عنوان یک کشور، و منافع ما به عنوان یک اقلیت. این پیام آن دسته از مردم را قدرت می بخشد که دیدگاه مبنی بر تنوع نژادی و قومی را بر نمی تابند.

بی دلیل نیست که والد ترانس از دل یک محیط کاملا یهودی برمی خیزد. خانواده «پفرمان» برای افطار «یوم کیپور»، در «کانترز‌-دلی» دور هم جمع می شوند، و «جاش» عاشق می شود و خاخام مادرش را حامله می کند، یکی از دخترها اسیر خاطره جوانی مادربزرگ در برلین ویمار شده است. سفرهای جنسی و جنسیتی بازیگرانش شباهت به سفر در سربالایی های اجتماعی و مذهبی پیشینیان این قوم دارد. یهودی ها در این کشور پر و بال باز کردند و شکوفا شدند زیرا در اینجا ما آزادی داشتیم که رنج های گذشته را از دوش برداریم و آینده ای از فرصت های طلایی را در آغوش بگیریم.

این همان گونه آزادی و شانس است که هواداران ترامپ را خشمگین کرده است، و خشم آنان است که من را می ترساند.