هاشمی رفسنجانی که خود روزگاری در ترور انديشمندان و روشنفكران داخل و خارج دست داشت و از تازه ترين رازهای فاش شده اين شخص، توسط اسدالله بادامچیان عضو ارشد حزب موتلفه اسلامی، این است که گفته بود “اسلحه ‌ای که با آن حسنعلی منصور (نخست ‌وزیر شاه) ترور شد، هاشمی رفسنجانی به ما داد که در زمان حیاتش قرار بود فاش نشود”، پس از ديدار سرّی دو ساعته ای كه با سران سپاه پاسداران داشت، بعد از جلسه دچار سكته شد که به مرگ وی انجامید.

و این در حالیست که حسن قاضی ‌زاده در نخستین ساعات اعلام خبر درگذشت هاشمی رفسنجانی، از احتمال کوتاهی در روند درمانی وی سخن گفته و اعلام داشت که آن طور که به او گزارش شده ظاهرا تیم پزشکی همراه اکبر هاشمی رفسنجانی نبوده و ممکن است در این زمینه کوتاهی صورت گرفته باشد، در صورتی که باید یک تیم پزشکی همراه “شخصیت‌ ها” باشد٬ اما زمانی که رفسنجانی دچار عارضه قلبی شد، به دلیل نبود تیم پزشکی، فرصت از دست رفت که هم در تشخیص سکته قلبی و هم در رساندن وی به بیمارستان تاخیر وجود داشته است.

و لازم به یادآوری ست که اظهار نظرها در ایران، سریعا و تحت فشار تغيير مى كنند…! چنانچه وزیر بهداشت، روز بعد از مرگِ او گفت: «پرونده‌ ای در کار نیست؛ جای هیچگونه شبهه ‌ای نبوده و دلایل فوت کاملا واضح است. آقای هاشمی خودش علاقه ‌ای به داشتن تیم پزشکی نداشت».

اما نکته اینجاست که آيا رفسنجانی كه عامل ترور احمد خمينی بود، خود نيز قربانی ترور ديگری توسط محافظ كاران شد؟

اگر به كارنامه هاشمی رفسنجانی نگاهی بندازيم ميتوانيم بيان كنيم که:

رفسنجانی از مهره های دانه درشت و كليدی نظام بود و اگر در انقلاب جمهوری اسلامی، او و خامنه ای حضور نداشتند و از بين رفته بودند، في الواقع رژیم كسی را كه بتواند نظام را در كنار خمينی رهبری كند و بقايش را حفظ كند نداشت.

رفسنجانی يكی ازستونهای اصلی نظام بود و از وی با عنوان استوانه نظام نام می بردند و از هنگام به قدرت رسیدن خمینی، نزدیکترین دستیار او به ‌شمار می ‌رفت و در همه جنایتهای خمینی نقش درجه یک را داشت، چنانچه حضور او چه به ‌طور مستقیم و چه از طریق پشت صحنه به اشکال مختلفی احساس می ‌شد.

او همچنین یک دلال در طرحهای مخفی همچون توافق تسلیحاتی ایران کنترا در سالهای 1980 بود و در پشت صحنه مساله اتمی رژیم ایران نیز رفسنجانی خرید مخفیانه تکنولوژی و تجهیزات مربوطه از پاکستان و سایر کشورهای دیگر را هدایت می کرد.

در دوران جنگ هشت ساله، رفسنجانی جانشين خمينی بود و در خرداد ماه سال شصت و هفت به‌عنوان فرمانده کل قوا منصوب گرديد. وی همراه با محسن رضايی سركرده پاسداران در به کشتن دادن صدها هزار تن از مردم ایران و به روی مین فرستادن کودکان و نوجوانان، نقش مستقيم داشت .

او همچنين پس از پايان جنگ، پاسداران را وارد عرصه فعاليت اقتصادی و غارت و چپاول كرد و از غارت و چپاول مردم ايران و سرمايه های ملی نیز به ثروت هنگفتی رسيد.

رفسنجانی در زمان خمینی ریاست مجلس رژيم را به عهده داشت و از بزرگترین جنایتهای وی، شراكت و نقش وی در قتل ‌عام سی هزار تن از زندانیان سیاسی در سال شصت و هفت می باشد که به همراه خامنه‌ ای و احمد خمینی، دستورات جلاد جماران را مو به مو به هیات مرگ منتقل می‌ کرد و پیش از آن نیز از مهمترین حامیان و مشوقان لاجوردی، جلاد اوین بود که از او در برابر اعتراضات منتظری دفاع می ‌کرد و در عزل منتظری نیز ایفای نقش نمود.

پس از مرگ خمینی هم، اين رفسنجاني بود كه خامنه ای را یک شبه در خُم رنگرزی به عنوان آيت الله رنگ كرد تا ولی فقيه بشود، بطوریکه رفسنجانی پس از خامنه‌ ای ریاست‌ جمهوری رژیم را به عهده گرفت و این سمت را تا سال هفتاد و شش برای مدت هشت سال عهده ‌دار بود… اما وحدت رفسنجانی و خامنه‌ ای به طول نیانجامید و به تضاد و جنگ قدرت پایان ‌ناپذیر بین این دو تبدیل گشت.

رفسنجانی همچنین طراح و سازمانده ترورهای رژيم در خارج از کشور بود و چه در زمان حیات خمینی و چه پس از آن، در اجرای اين ترورها نقش عمده داشت و از همین رو توسط دادگاه آلمان در جنایت میکونوس كه رهبران حزب دمكرات كردستان ترور شدند محکوم گرديد که در پی آن، “در انفجار تروریستی مركز يهوديان در بوئنوس ‌آیرس و مرگ هشتاد و شش تن، نقش درجه یک را داشت که بدین جهت از سوی دستگاه قضای دولت آرژانتین و پلیس بین ‌الملل تحت تعقیب بود”.

و یادمان نرود که در همان رژيم، از وی بخاطر دهها فقره ترور و كشتار در داخل و خارج از ايران با عنوان “آیت الله سرخ پوش” نام می بردند.

او که در همه دوره‌ های مجلس خبرگان نظام، عضو این مجلس بود و پس از مرگ مشکینی در سال هشتاد و شش ریاست آن را به عهده گرفت، سرانجام در سال نود، و در جنگ قدرت با خامنه‌ ای، جایگاه خود را از دست داد که در این خصوص گفته می شود که علت بنیادین خصومت میان خامنه ‌ای و رفسنجانی آن بود که رفسنجانی حاضر به تن ‌دادن به ولایت مطلقه خامنه‌ ای نبوده و بارها و به اشکال مختلف بر این نکته که خامنه ‌ای حائز همه ویژگیهای ولایت ‌فقیه نیست، انگشت می ‌گذاشت و بر شراکت خود در قدرت اصرار می ‌ورزید و آن را در قالبِ تزِ “رهبری شورایی و ولایت شورایی” عرضه می‌ کرد.

پس از پیامدهای جنگ قدرت در راس نظام در سال 88 نیز، خامنه ‌ای و باندِ او، رفسنجانی را به ‌عنوان راس فتنه به‌ صورت مستقیم و غیرمستقیم معرفی کردند و مورد حمله قرار ‌دادند که در جریان جنگ قدرت فزاینده میان خامنه‌ ای و رفسنجانی، خامنه‌ ای در سال 92 توانست رفسنجانی را توسط شورای نگهبان رد صلاحیت کند و مانع کاندیداتوری او شود؛ اما ناگزیر و در ترس از قیام 88 به حسن روحانی که از مریدانِ رفسنجانی شمرده می ‌شود، تن داد و طی 4 سال گذشته، رفسنجانی دوباره عملا به‌عنوان پدرخوانده دولت و فرد شماره 2 رژیم، به ‌طور رسمی نیز در مقام ریاست مجمع تشخیص مصلحت ایفای نقش ‌کرد.

نهایتا با مرگ وی، يكی از مهره های اصلي رژيم حذف شد و از انتقام خشم خلق گريخت، اما نکته قابل توجه آن است که جنایتکارانی مانند او در تاریخ بسیارند که وقتی از قدرت کنار گذاشته شوند و یا زمان فرا رسیدن آنرا نزدیک بدانند، می آیند و نقش اپوزوسیون را بازی می کنند تا به نوعی نمایش همدردی و همراهی با مردم را به اجرا در آورند تا بدین وسیله بتوانند با به بازی گرفتن اذهان عمومی جایشان را محکم تر کرده و نقابی بر چهره فریبنده و جنایتکار خود بگذارند و در خفا نیز همچنان به جنایات خود ادامه دهند تا در بازی قدرت میان خود و هم پیاله هایشان امتیازات بیشتری کسب نمایند… اما اگر نگاهی حتا گذرا به تاریخ بیاندازیم، خواهیم دید که تمامی عملکردهای سیستمهای دیکتاتوری که به واسطه مهره هایش انجام میشود، تنها یک بازی برای بدست آوردن قدرت بیشتر است که مادامی که زمانش برسد، مهره ی سوخته از صفحه کنار خواهد رفت.