مصوبه اخیر کنگره آمریکا مبنی بر تحریم جمهوری اسلامی، واکنش جدی و اخیر این کشور به رفتارهای بی ثبات کننده جمهوری اسلامی ایران بود. اساساً نام این مصوبه تحریمی علیه ایران «قانون مقابله با رفتارهای بی ثبات کننده ایران» نام دارد. قطعاً رفتارهای مخرب منطقه ای ایران یکی از مهم‌ترین عوامل تحریک‌کننده برای تنظیم و تصویب این مصوبه بود که با امضای پرزیدنت ترامپ نیز صورت قانونی و نهایی به خود گرفت.

حمایت حکومت ایران از تروریسم و فعالیت موشکی جمهوری اسلامی دو مساله ای بودند که در این مصوبه به آن‌ها اشاره شده بود و خواسته شده بود که با این دو جنبه از فعالیت‌های ایران مقابله شود. با امضای این قانون، دولت آمریکا موظف است در ظرف ۹۰ روز سپاه پاسداران و افراد وابسته به آن در داخل و خارج از کشور را بنا به اتهامات تروریستی تحریم کند.

طبیعی بود که امضای چنین قانونی با واکنش منفی مقامات جمهوری اسلامی مواجه شود. حتی پیش از نهایی شدن این مصوبه، محمدعلی جعفری – فرمانده سپاه پاسداران – گفته بود توان موشکی ایران عین «ناموس» است و جمهوری اسلامی ایران مانند «مردان غیرتمند» از ناموس خود دفاع خواهد کرد. او همچنین گفت:‌ «اگر آمریکا بخواهد موضوع تحریم دفاعی و تحریم سپاه را دنبال کند قبل از آن باید پایگاه های منطقه ای خود را تا عمق هزار کیلومتر در اطراف ایران جمع آوری کرده و بداند اشتباه محاسباتی خود را با هزینه بالایی باید تصحیح کند.»

بالتبع همانطور که انتظار می‌رفت این تحریم ها انتقاداتی را نیز از جانب کسانی که منافع جمهوری اسلامی را در تحلیل‌های خود لحاظ می‌کنند دنبال داشت. تنها مشکل اینجاست که این دسته منتقدان با خود صادق نیستند و به جای آنکه صادقانه از نگرانی خود برای منافع جمهوری اسلامی بگویند، از مردم و منافع ملی ایران مایه می‌گذارند و گاهی به صحرای کربلای عراق و لیبی می‌زنند که نمونه آن را می‌توان در این مناظره دید که در بی بی سی فارسی برگزار شده است و فردی به نام «دلشاد امامی» که فیزیوتراپیست مقیم تورنتو است، تغییر رژیم و تحریم ایران را به ضرر منافع ملی ایران معرفی می کند.

در واقع بجاست اینجا بحث تحریم های غرب و خصوصا آمریکا علیه جمهوری اسلامی را دوباره بازخوانی کنیم. در مورد تحریم های وارده ی غرب بر جمهوری اسلامی، مدعایی از جانب «مخالفان» تحریم مطرح می شود که به زعم نگارنده ادعایی غلط است. اینان بر آنند که «موافقان» تحریم بر آن هستند به واسطه ی فشارهای اقتصادی-سیاسی غرب بر جمهوری اسلامی، دموکراسی به دست می آید و در واقع موافقان تحریم برای دستیابی به دموکراسی از تحریم ها حمایت می کنند.

آنگاه پس از نقل این ادعا، با نقل روایتی غالبا درست از فرایند دموکراتیزاسیون –مبنی بر حاملیت دموکراتیزاسیون توسط طبقه ی متوسط-، این ادعای تقریبا درست را نیز مطرح می کنند که تحریم های اقتصادی، طبقه ی متوسط را از لحاظ اقتصادی تضعیف کرده و ضعف و فتور اقتصادی طبقه ی متوسط بر روند دموکراتیزاسیون نیز تاثیر منفی می گذارد.

این حرف در جای خود حرفی درست است، اما در چارچوب بحث تحریم ها سخنی نه تنها اشتباه بلکه بیجا نیز هست و در واقع سخنی بی اساس است. چون تا آن جا که من می دانم و می فهمم هدف موافقان تحریم از قِبل حمایتشان از تحریم ها، تسریع دموکراتیزاسیون در ایران نیست. حداقل نگارنده که موافق تحریم های مطلق سیاسی و هوشمند اقتصادی بر جمهوری اسلامی است چنین چیزی را در پس حمایتش از تحریم ها دنبال نمی کند و براین گمان نیست که تحریم ها دموکراسی می آورد و یا فرایند دموکراتیک را تقویت می کند.

در واقع داستان چیز دیگری ست؛ تحریم های غرب بر جمهوری اسلامی به واسطه ی رفتارهای هنجارشکن این سیستم در سطح بین المللی صورت می گیرد. چنانکه در این مصوبه اخیر کنگره نیز به رفتارهای بی ثبات کننده ایران در منطقه اشاره شد. در قبل از دوره برجام نیز اساساً تحریم های هسته ای با چنین نیتی انجام گرفته بودند. غرب با توجه به داده های بسیار این رژیم را متهم می کرد که در زمینه فعالیت‌های هسته ای شفاف عمل نمی کند. اعلام این عدم شفافیت تنها از زبان غرب بیان نمی شد. سازمان های بین المللی چون آژانس بین المللی انرژی اتمی و سازمان ملل متحد نیز در این رای با کشورهای غربی هم عقیده بودند.

غرب در این راه منافع امنیتی خود را دنبال می کند و چون آگاه است که این جنس رفتارهای ایران چه اندازه برای نظم بین المللی و منافع غرب در خاورمیانه خطرناک است، دست به تحریم این رژیم می زند تا بلکه بتواند این رژیم را از افکار جاه طلبانه و مخربش باز دارد که البته چنانکه دیده ایم تاثیرگذار هم هست. «وحشیانه» خواندن تحریم ها از سوی خامنه ای در یک سخنرانی عمومی در دوره تحریم های هسته ای و تن دادن خامنه ای به توافق هسته ای نشان می دهد که جمهوری اسلامی در برابر تحریم ها رژیمی آسیب‌پذیر است.

در ادامه ی بحث و در سوی دیگر بازی، می توان مخالفان انحلال طلب جمهوری اسلامی را نیز دید که بر سر تغییر رژیم درحال مبارزه هستند. این دسته از مخالفان، از حمایت شان از تحریم ها هدف دیگری را دنبال می کنند…

تصمیم به حمایت از تحریم ها از سوی این دسته از مخالفان ایرانی، لزوما ربطی به دموکراسی خواهی ندارد اما می تواند به طور غیر مستقیم به آن‌ها یاری برساند. اما چگونه؟

در واقع درک چرایی حمایت مخالفان انحلال طلب ایرانی از تحریم های غرب، مشروط به درک ابعاد و مختصات ستمگری سیستم جمهوری اسلامی ست. ما با نظامی منحرف رو به رو نیستیم ما با نظامی رو به رو هستیم که بنایش بر انحراف گذاشته شد. از همان زمستان 57 و بر پشت بام مدرسه ی علوی. انحراف از معیارهای جهانشمول حقوق بشری و اصول یک نظام دموکراتیک.

اعدام های انقلابی را به یاد آورید. کشتار 67 را به یاد آورید. قتل های زنجیره ای دهه ی 70 را به یاد آورید. تیر 78 را به یاد آورید و همین طور بیایید جلو تا خرداد 88 و سیلاب بغض و کینه ای که آرزوهای دموکراسی خواهانه ی ایرانیان را بر سر آنان ویران کرد. ابعاد غیرقابل تصوری از خشونت که اوضاع را به شکل غم انگیزی دراماتیزه کرد و حال تصور کنید این نظام ستمگر در ابعاد منطقه ای نفوذ خود را بدون مزاحمت خاصی نهادینه کند. چنانکه هم‌اکنون و وقتی آمریکا در برابر سوریه دچار انفعال بود و هست، در سوریه به همراه روسیه و بشار اسد یک نسل کشی آشکار راه انداخت.

گمان نمی کنم که یک عقل سلیم دموکراسی خواه بر خوشایند بودن این وضعیت فرضی گواهی بدهد. در واقع قصه اکنون بر سر تاثیر تحریم ها بر روند دموکراسی خواهی نیست که آن را تشدید یا تضعیف می کند. بحث بر سر مختصات زمینی ست که می خواهیم در آن بازی دموکراتیزاسیون و فاز تغییر رژیم را پیش ببریم. یک آیت اللهِ قدرتمند تا چه اندازه به ما مجال بازی می دهد؟ طبیعی ست نسبت قدرت خامنه ای با نسبت قدرت مخالفان خود باید نسبتی معکوس باشد تا بتوان امیدوار بود که با امید به شرایط داخلی برای ایجاد فرصت های خیابانی، خامنه ای و دستگاه سرکوب حامی او را ضعیف‌تر از آن دید که بتوانند مقابل اراده های انحلال طلب ایستادگی کنند.

در واقع بایستی گفت که جنبش آزادیخواهی در ایران با غرب به منفعتی مشترک رسیده اند. منفعتی به نام جمهوری اسلامی ضعیف. البته این برآیند منافع به معنی این نیست که فرایندها هم یکی بوده است. خیر. نظم بین الملل، ایران متعهد به نظم بین الملل می خواهد و ایرانیان نیز یک رژیم دموکراتیک و « قصه اینجاست که این رژیم غیردموکراتیک، دست به رفتارهای جاه طلبانه منطقه ای می زند». پس باید این حکومت را تضعیف کرد تا نتواند در جاه طلبی های خود موفق شود.

کامیابی منطقه ای جمهوری اسلامی، مواضع ضدحقوق بشری و دموکراتیک این رژیم را تقویت خواهد کرد و قوّت دموکراسی خواهان ایرانی را به تبع آن تضعیف می کند. حمایت موافقان تحریم ار تحریم ها را باید از این زاویه درک کرد و فهمید. وگرنه کیست که نداند تحریم چه صورت زشتی دارد و چه اندازه زندگی روزمره ایرانیان را با اختلال و مشکل مواجه می سازد. زندگی ای که در ظلّ جمهوری اسلامی خود به اندازه ی کافی جهنمی ست. اما برای جلوگیری از هرچه بیشتر شدن شعله های آتش این جهنم، باید از قدرت نظم بین الملل استفاده کرد تا زنگی مستی چون جمهوری اسلامی بر سر جای خود بنشیند.

پس مخالفان تحریم، اکنون برجای آوردن استدلالاتی خارج از بحث، از این دست که «تحریم دموکراسی نمی آورد» باید صفحه ی بحث را عوض کنند و این را برای خود روشن سازند که یک جمهوری اسلامی گستاخ را می‌پسندند یا یک جمهوری اسلامی ضعیف؟ اگر با آیت الله های قدرتمند مشکلی ندارند که حرف دیگری ست و حسابشان با وجدان و شرف داشته یا نداشته شان و اما اگر جمهوری اسلامیِ گستاخ را خطری بزرگ برای دموکراسی خواهی در ایران می دانند، روشن سازند که جز تنبیه نظم بین الملل برای این رژیم ضد بشری و بی انضباط چه راه دیگری را پیشنهاد می کنند؟

از سویی دیگر، مشخص کنند تحریمِ نهادها و شخصیت های وابسته به سپاه قدس و همچنین ناقضین حقوق بشر، در کدامین جهات مغایر با منافع مردم ایران است؟