مبحثی که ماه هاست در میان احزاب سیاسی و نیز عام جامعه جهانی مطرح است این است که آیا رئیس جمهور منتخب آمریکا قادر خواهد بود تا آرامش را به کشور خود و به طور اخص به منطقه بازگرداند و این نکته که سیاست های وی علیرغم تمامی شعارها و گفته های او در مقابل جمهوری اسلامی و تشنجی که توسط این دولت در منطقه ایجاد شده است چه خواهد بود؟ آیا وی خواهد توانست به واسطه قدرت خود سیاست ها و امور منطقه را که مهم ترین دغدغه دولتهای اروپایی و حتا خود آمریکا شده است، به واسطه نفوذ آمریکا در سیاست های جهان بدست گیرد و یا اینکه این بحران ها کماکان ادامه خواهند داشت و روندی چون عملکرد دولت اوباما را که خواهان صلح با کشورهای حامی تروریست چون جمهوری اسلامی برای کنترل آنها است، ادامه خواهد داد؟

اولین موردی که در این خصوص باید به آن پرداخت این مسئله است که آقای ترامپ یک راستگرای تندرو است که به طور قطع سیاستی متفاوت با اوباما خواهد داشت و تا زمانی که خط و خطوط سیاست های وی را در ماه ژانویه ببینیم، نمی توانیم قضاوتی کلی در خصوص نحوه عملکرد وی در خصوص سیاست های مورد نظر او داشته باشیم. چه اینکه سکوت ترامپ یا ارائه ندادن برنامه های سیاسی وی تا به امروز باعث شده که حرف و حدیث در مورد سیاست های او در خصوص خاورمیانه زیاد و مشکوک باشد و به خصوص در رابطه با ایران، که مدتهاست صحبت از این است که بر اساس گفته ها و تهدیدهای وی، ممکن است با ایران درگیری هایی داشته باشد که یا به جنگ ختم شود و یا به عقب نشینی جمهوری اسلامی.

اما تمام این پیشگویی ها مربوط به آینده است و مربوط به زمانی که ترامپ باید از سیاست های خود دفاع کند و برنامه های خود را بازگو کند تا به طور واقع بتوانیم ببینیم که عملکرد وی چگونه خواهد بود.

در هر صورت مسئله ای که به آن واقفیم این است که نباید فراموش کرد که دونالد ترامپ یک دموکرات نیست و یک جمهوری خواه است، و باید به این مهم توجه داشت که جمهوری خواهی و حزب جمهوری خواه در آمریکا دارای اصولی است که ترامپ نمی تواند پا از آن فراتر بگذارد.

که البته گرچه انتخاب وی به عنوان رئیس جمهور آمریکا در طول مذاکرات انتخاباتی اش بسیار پر سر و صدا بود، اما باید این مسئله را نیز در نظر داشت که این سر و صداها تنها یک شوی آمریکایی است که بزودی تمام خواهد شد و تمامی صحبت هایی که امروزه از جنگ و تهدیدات می شود نیز بیشتر بخشی از همان شو است که واقعیت ندارد. چرا که نمی بایست فراموش کنیم که بر اساس سیاست های آمریکا، رئیس جمهور بیش از پانزده درصد قدرت مانور ندارد. زیرا آمریکا یک کشور قانون مند است، و قانون است که در آن حکومت می کند و هیچ فردی حتا رئیس جمهور آمریکا نمی تواند امیال خصوی خود و خشونت و نژاد پرستی اش را در سیاست های این کشور بگنجاند.

و این نکته را هم باید در نظر داشت که شرایط فعلی، مانند زمانی ست که جمهوری خواهی مانند ریگان بر راس حکومت و قدرت بود که در آن زمان و در رابطه با جمهوری اسلامی هیچ اتفاقی نیفتاد و گرچه روابط خصمانه و سرد بود اما جنگی علنی میان دو کشور صورت نگرفت.

اما امروزه می بینیم که میان ایران و آمریکا جنگی سرد وجود دارد که برای مثال می توان به هلی کوپترهای آمریکایی که چندی پیش بر فراز تنگه هرمز بودند و قایقهای سپاه به سمت آنها نشانه گرفتند، اشاره داشت که این نشان دهنده جنگ سردی ست که میان دو کشور وجود دارد. چرا که ایران می خواهد ناوهای جنگی آمریکا را که در حال حاضر در منطقه هستند از آنجا خارج کند، در حالی که این مسئله اتفاق نخواهد افتاد و این ناوها در آنجا باقی خواهند ماند و برای رصد و کنترل تحرکات جمهوری اسلامی به خصوص برای قاچاق اسلحه که ایران به یمن و سوریه دارد، به فعالیت خود در این زمینه ادامه میدهند… مسئله ای که دولت ایران بسیار از آن واهمه دارد و سخت در تلاش است تا به نوعی از این کنترل خارج شود که البته این درگیری ها نیز می تواند جرقه ای برای شروع تنش ها و تحریم های بیشتر و حتا آغاز یک جنگ باشد.

حال مورد دیگری که در خصوص گمانه زنی های پیرامون سیاست های دونالد ترامپ مطرح است و باید به آن پرداخت این مسئله است که وی از سویی دیگر خواهان صلح با روسیه است، کشوری که بزرگترین دوست و حامی جمهوری اسلامی ست، که این موضوع می تواند از سویی به نفع جمهوری اسلامی تمام شود چرا که ترامپ خواهان این است که با همکاری پوتین داعش را از بین ببرد و از بین رفتن داعش و باقی ماندن بشار اسد یعنی باقی ماندن جمهوری اسلامی.

که گرچه می توان از زاویه دیگری نیز به آن نگاه کرد، اینکه دوستی و همکاری دو دولت آمریکا و روسیه از سویی دیگر می تواند به ضرر جمهوری اسلامی باشد، چرا که اگر روسیه به واسطه دوستی با ایالات متحده حمایت خود را از رژیم ایران قطع کند، آن زمان است که دولت ایران بزرگترین پشتیبان خود را از دست می دهد و بازنده این بازی به طور اخص در منطقه خواهد بود.

چنانچه می بینیم که دولت ایران با دخالت های خود در امور سیاسی کشورهای منطقه و رفتارها و عملکرد خود در تقابل با کشورهای صاحب قدرت در جهان، نشان داده است که در حال حاضر بدنبال جنگ است. آنهم در حالی که از درون نظام روز به روز رو به تضعیف می رود. اما این جنگ را به هر نحوی خواهان است و تمامی این تشنج ها را حساب شده به وجود می آورد تا بتواند کماکان قدرت خود را در داخل و خارج از مرزهای ایران حفظ نماید.

اما نکته مهم و قابل توجه در این خصوص این است که بنابر مشاهدات فعلی گمان می رود که در دوران ریاست جمهوری ترامپ، ایران به گونه ای جمع و جور خواهد شد و می توانیم بگوییم که جنگ های نیابتی در یمن و سوریه نیز پایان خواهند یافت و تکلیف ایران و منطقه روشن خواهد شد.

مورد دیگری که پیرامون مبحث عملکردها و سیاست های آتی دونالد ترامپ مطرح می باشد، این است که گرچه وی از ابطال برجام و نقض تعهدات ایالات متحده در این خصوص صحبت و تهدید می کند اما واضح است که برداشتن آن نه به نفع دولت آمریکاست و نه جمهوری اسلامی، چرا که دولت آمریکا به واسطه انعقاد معاهدات برجام با ایران، به طور قطع به سودهای کلانی علی الخصوص در حیطه اقتصادی رسیده و بیش از این نیز خواهد رسید و منافعی که از سوی دولت ایران عاید این کشور می شود را نمی توان انکار کرد. از سویی دیگر مقامات ایران نیز گرچه بلوف هایی در این زمینه میزنند و تهدیداتی پیرامون از سرگیری فعالیت های هسته ای خود و نقض تعهدات خود در برجام می کنند که البته پر واضح است که کاملا بیهوده می باشد. چرا که جمهوری اسلامی نمی تواند دوباره به روزهای اول خود برگردد و دیگر غیر ممکن است که ایران بتواند به غنی سازی های خود پس از برجام ادامه دهد، زیرا نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ سیاسی برایش منفعتی نخواهد داشت.

اما از تمام مسائل عنوان شده در خصوص سیاست ها و عملکردهای رئیس جمهور منتخب آمریکا که در واقع به طور کامل نمی توانیم پیش بینی کنیم چه هدفی پیش رو دارد هم که بگذریم، من به عنوان یک ایرانی فکر می کنم که آقای ترامپ بهترین کاری که در خصوص بهبود وضعیت کشورهای منطقه و به طور اخص ایران می تواند انجام دهد، این است که به مسئله حقوق بشر در ایران بپردازد و این موضوع را در این کشور پر رنگ تر کند و کشورهایی را که نقض حقوق بشر می کنند کنترل کرده و با بهبود بخشیدن به اوضاع وخیم مردم چنین کشورهایی، اقدامی بشر دوستانه در راستای سیاست ها و عملکردهای خود انجام دهد. چنانچه این بهترین تاکتیک برای وی می تواند باشد تا به عنوان نماینده یک کشورِ صاحب نفوذ و قدرت در جهان، راهی را به سوی بهبود شرایط بگشاید و بدین وسیله حتا روابط کشورهایی که ارتباطات سیاسی خصمانه با یکدیگر دارند را نیز بسوی دوستی آنها سوق دهد.

چرا که تا به امروز حقوق بشر همیشه فدای منافع اقتصادی و سیاسی کشورها شده است و اگر وی بتواند این کشورها را مجبور کند که به این مسئله احترام بگذارند، بُردِ بزرگی برای وی و سود بیشتری برای جهان خواهد داشت. که اگر نتواند در این راستا عملکرد درست و مثبتی داشته باشد، آن زمان است که می بایست مشکلات از طریق اِعمال تحریم ها رفع شود که بر ایران بسیار تاثیر گذار خواهد بود. چرا که اگر اوباما با ایران در خصوص برجام کنار نمی آمد، ایران نمی توانست از لحاظ اقتصادی زنده بماند زیرا مسئله برجام برای ایران حیاتی بود.

و گرچه در این میان صدمه واقعی را مردم ایران خواهند دید چرا که دولت آنقدر قوی هست که بتواند پاسخ گرانی کشور را بدهد اما مردم نخواهند توانست. اما به عقیده من مرگ یک بار و شیون هم یک بار… زیرا ایران آلترناتیوی جز تحریم برای گذار از جمهوری اسلامی نخواهد داشت، مگر اینکه جنگی صورت گیرد که گرچه این جنگ به صورت مقطعی به نفع مردم ایران نخواهد بود اما آخرین برگی ست که می توان در این بازی نابرابر برای از میان برداشتن جمهوری اسلامی از آن استفاده کرد تا ملت ایران زودتر از تمامی بحران های موجود گذر کنند.