با عصبانیتی که دم به دم بیشتر می شد، خواندم که نخست وزیر قصد دارد خانواده تروریست ها را به غزه بفرستد، اما تعجب نکردم. به نظر می رسد ویران کردن خانه هاشان کافی نبود که حالا امنیت ملی ایجاب می کند خانواده تروریست ها را به غزه تحت سلطه حماس بفرستند.

نمی دانم آیا حالا نخست وزیر، شخص خود را، برای تشنج آفرینی محکوم خواهد کرد یا نه، زیرا، مسلما بیشتر از هر کانال تلویزیون فلسطینی، این سیاست تازه موجب آشوب میان فلسطینیان خواهد شد، و میزان همان تروریسمی که نتانیاهو می گوید سخت در تلاش کاهش آن است، افزایش خواهد یافت.

این روش تازه، نشانه هیچ نیست مگر استیصال وی از شکست تمامی راهکارهایی که به گمان وی، مقابله با تروریسم بودند. نه تنها از شدت خشونت ها کاسته نخواهد شد، بلکه اقدام وی، بیشتر از عملکرد هر فرمانده حماس و یا جهاد اسلامی، به خشونت دامن خواهد زد.

بدتر از همه اما تلاش نخست وزیر در بازی با کلمات به شیوه های اورولی در تحریف عهدنامه ژنو است. ظاهرا، ارجاع وی به بند ۴۹ از کنوانسیون ۴ ژنو است وقتی که می گوید:

وی در ادامه گفت «فکر می کنم منظورشان جابجایی کل مردم یک منطقه بوده است». «حالا اینها ترجمه اش می کنند به جابجایی یکی دو نفر. مطمئنم منظور کسانی که کنوانسیون را تصویب کردند این نبوده است. اما در جهان، معنایش را اینطور فهمیده اند، متاسفانه، اینجا هم اینطور معنی اش می کنند».

خوشبختانه متن پروتکل به گونه ای نوشته شده که هر کسی که از ذره ای منطق بهره برده باشد، نیاز به «خواندش» آن ندارد. کنوانسیون ژنو می گوید:

«انتقال به اجبار فرد یا گروه، و نیز بازگرداندن افراد تحت مراقبت از سرزمین اشغالی به سرزمینی تحت اشغال آن دولت و یا به هر کشور دیگری، اشغالی یا غیراشغالی، ممنوع است، علیرغم انگیزه و دلایل ایشان».

استفاده از کلمه «فرد» ابهام نتانیاهو در خصوص این که آیا نیت نویسندگان کنوانسیون ژنو فرد بوده است یا نه را … برطرف می کند. دنباله متن توضیح می دهد که در چه شرایطی جابجایی فرد و یا کل یک جامعه مجاز شمرده می شود. در هیچ کجای این متن ننوشته که چنین اقدامی را می توان به عنوان مجازات انجام داد. می توان امیدوار بود که علت وجودی کنوانسیون ژنو دقیقا برای جلوگیری از چنین اقداماتی است. علاوه بر این، نکته آخر همین ماده، به گونه ای است که استفاده بی بی از ماده ۴۹ را کمی به کنایه نزدیک می کند:

«دولت اشغالگر نمی بایست بخشی از مردم سرزمین خود را به بخشی دیگر که در اشغال وی است، منتقل کند و یا برگشت بدهد».

به نظر می رسد که اسرائیل در هر حال، این اصل را نقض کرده است.

نکته آخر این که، نه ویران کردن خانه ها، و نه اخراج، نه اعدام صحرایی، مهر اسرائیل را در دل فلسطینیان نخواهد انداخت. هر چه بیشتر در حق شان بدی کند، بیشتر در خیابان های شهر خود آشوب خواهند کرد، و شمار بیشتری از مردم کرانه باختری به قصد چاقوزنی و قتل مردم اسرائیل از خانه هاشان بیرون خواهند آمد. مگر این که تصور کند همه این ها در خلاء‌ اتفاق می افتد. که در چنین صورتی، چرا باید خیال کند که اخراج از دیگر روش ها نیروی بازدارنده شدیدتری خواهد داشت؟

نتانیاهو می گوید «یک کار مانده که هنوز نکرده ایم» و راست می گوید، اما آن کار، اخراج مردمی که ممکن است ربط به کشته شدن اسرائیلی ها داشته باشند و ممکن است نداشته باشند، نیست؛ آن کاری که هنوز نکرده، کاهش اشتهای نمایندگان کنست خود در آزار فلسطینیان است.

به زور گلوله یا به زور اخراج، اسرائيل قادر نخواهد بود از این حقیقت ساده که فلسطینیان می خواهند از سلطه اسرائیل آزاد باشند، فرار کند. تلاش نتانیاهو می بایست بر این باشد که زندگی فلسطینی ها آسان تر کند، نه دشوارتر. اما نمی تواند، و نمی کند، زیرا در چنین صورتی وی راه را باز خواهد کرد برای ایجاد یک دولت فلسطینی، و پذیرش این واقعیت که کرانه باختری هرگز بخشی از کشور اسرائیل نخواهد بود.