این چرخه، ناگزیر به نظر می رسد. ما دو سیاستمدار از یک حزب داریم؛ همکاران قدیمی با مواضع سیاسی ای که به طور کلی مشابه هم هستند، و نظرسنجی هایی که نتیجه انتخابات را قاطعانه بیان می کنند. گرچه هنوز چند ماهی به روز رأی-گیری مانده، اما نامزد مخالفان به عنوان نامزدی تلقی می شود که شانس انتخاب-شدن ندارد؛ بی-اعتبار و بی-تجربه است و عموم مردم دوست اش ندارند.
پیداست که من در این جا دارم به باراک اوباما و هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ فکر می کنم. اما برخی از همین مشخصه ها، ۲۰ سال پیش، در مورد اسحاق رابین و شیمون پرز و بنیامین نتانیاهو نیز صادق بود.

سال ۱۹۹۵-۱۹۹۶ دوره ای نبود که طی آن گذار سیاسی با نظم و ترتیب عادی جلو رفته باشد. رابین دوره نخست وزیری خود را تمام نکرد و عرصه را برای پرز آماده کرد. رابین ترور شد، و پرز نخست وزیر موقت شد و سپس مقدمات تحکیم میراث صلح رقیب ترورشده خود که حالا به متحد وی بدل شده را چید. اما همانطور که در مورد خرد منکوب-کننده حاکم بر انتخابات فعلی آمریکا شاهدیم، با عبور از ۱۹۹۵ به ۱۹۹۶ نیز تأییدیه پرز نیمه-قطعی به نظر می رسد. در روزهای دلخراش پس از ترور رابین، نتانیاهو رئیس نمادین پایگان جناح راستی تلقی می شد که قاتل رابین از میان اعضای آن بیرون آمده بود. اعلام حمایت رسمی از نتانیاهو در هفته های نخست پس از ترور، این خطر را داشت که به عنوان همدل ضمنی نیروهای تاریکی قلمداد شوی.

در آن هنگام بود که حماس در خلال ۱۰ روز (از اواخر فوریه تا اوایل مارس ۱۹۹۶) چهار حمله بمبگذاری انتحاری در اشکلون و اورشلیم (دو بار) و تل آویو انجام داد و ۶۷ اسرائیلی را کشت. و آن حملات تروریستی شرایط ملی و نقشه سیاسی را تغییر داد. حالا به جای همبستگی با رابین ترورشده و در دفاع از دمکراسی کج دار و مریز اسرائیل و شبه-وظیفه رأی به پرز، روایت تغییریافته این بود که مثل روز روشن است که رابینی که قتل اش را با عزت و احترام به سوگواری نشسته بودند، توفیقی در توقف تروریسم فلسطینی نداشت؛ که اگر رابین نتوانست چنین کند، پرزی که رؤیای صلح دارد قطعا نخواهد توانست؛ و این که نتانیاهویی که تا پیش از آن زهرآگین بود و رابین را بابت توانبخشیدن به یاسر عرفات تروریست به باد انتقاد گرفته بود، کار درستی کرده و حالا تنها مردی است که می تواند امنیت مخدوش اسرائیل را احیا کند.

یک اقیانوس آن‌ورتر و ۲۰ سال بعد، هیلاری کلینتون را می بینیم که مدام در نظرسنجی ها از دونالد ترامپی جلو می افتد که با حملات بی-امان به مجموعه گسترده جمعیت های مختلف، امید پیروزی خود را از بین می برد. زمان بسیار زیادی گذشت، اما این نامزد مضحک، این عامه-پسند خودستا که قطعا شانس بقا در انتخابات مقدماتی جمهوریخواهان نداشت، و قطعا احتمال نامزدشدن اش وجود نداشت، و قطعا قطعا به ریاست جمهوری انتخاب نمی شد، گویا بالاخره حقانیت کارشناسانی که سقوط او را پیش-بینی کرده بودند را اثبات می کند.

اما در این برهه، داستان ۱۹۹۶ اسرائیل را باید به یاد آورد. به استثنای تدبیر سیاسی شدیدا دور از ذهنی که یک نامزد سوم و مترقی تولید کند (و امروزه در بحران سیاسی آمریکا، که واقعیت روزمره حتی بر طنزپردازی های ظالمانه نیز غلبه می کند، هیچ کس نباید عبارت «شدیدا دور از ذهن» را به قلم بیاورد) امروز فقط دو نفر هستند که شانس مشروع در بردن انتخابات ریاست جمهوری را دارند. و هرچند که عدم احتمال پیروزی ترامپ بالاخره گویا ثابت شده، واقعیت اما این است که اگر اتفاق شدیدا ناگواری برای کلینتون پیش نیاید (مانند دردسرهای قانونی، مشکل جسمی، و از این چیزها)، یا اگر اتفاق شدیدا تاثیرگذاری برای آمریکا پیش نیاید و رویکرد سیاسی هیلاری کلینتون را از اعتبار نیاندازد (مثلا خدا-نکرده، تهدید تروریسم)، ترامپ تنها مرد میدان خواهد بود.

زرنگترین متصدی سیاسی که اسرائیل تا کنون به خود دیده، یعنی همان نتانیاهو، که بعد این ۲۰ سال هنوز با ماست، این حقیقت ناخوشایند را به-روشنی درونی ساخته است. نخست وزیری که در دور گذشته روی بردن رامنی شرط بسته بود (و شرط را باخت) امروز صلاح دیده که از اتهاماتی مبنی بر این که بودجه های وزارت امور خارجه به طور غیرمستقیم به جیب آنهایی رفته که سال گذشته علیه او کارزار کردند، سرمایه سیاسی نسازد. واشینگتن از نخست وزیر [اسرائیل] انتقاد می کند که چرا در روز انتخاب خود ابراز تأسف کرده که عرب های اسرائیلی به صندوق ها هجوم آورده اند، امروزه در پیامی ویدئویی عرب های اسرائیلی را تشویق می کند که جایگاه شایسته خود را در موزاییک سیاسی اسرائیل به دست آورند. وی ترامپ را تشویق به دیدار از اسرائیل می کند. وی برای تنش-زدایی از نقد آتشین وزیر دفاع اش از توافق هسته ای ایران عزیز اوباما شتاب می کند. وی که پیشتر به نظر می رسید می خواهد توافق بسته کمک های نظامی ۱۰ساله [ایالات متحده به اسرائیل] را با دولت بعدی امضا کند، سریعا آن را [با دولت فعلی] نهایی می کند.

چند هفته قبل نتانیاهو ممکن بود محتاطانه برآورد کند که، اگر توافق کمک نظامی را نهایی کند، باعث می شود که جایگاه پرزیدنت اوباما بهبود یابد و مدافع تأییدشده امنیت اسرائیل قلمداد شود، تا دوره تاریک-روشن میان انتخابات ریاست-جمهوری و تحویل دولت را برای تضعیف دولت راستگرای اورشلیم را با حمایت از قطعنامه های تأسفبار شورای امنیت، با سخنرانی در اجلاس صلح پاریس، با منتشرکردن پارامترهای فلسطینی، یا مداخله های اینچنینیبه کار گیرد. حالا پیداست که پیش-بینی-ناپذیری مطلق و کامل و غیر قابل دفاع ترامپ، و دورنمای بعید اما جدی ترامپ برای رسیدن به ریاست-جمهوری، بر چنین ملاحظات ظریفی می چربد. زیرا آمریکا در ترامپ نامزدی را دیده که به طور بالقوه قادر است تا هر کاری بکند و هر چیزی بگوید (چرا ما بمب های هسته ای مان را به کار نگیریم؟) و آشکارا قادر است تا هر کسی را علیه خود بشوراند (حتی والدین داغدیده تلفات جنگی را).

در زمینه این واقعیت تازه و دیوانه، در بحبوحه خروش توده های پیش-بینی-ناپذیر خاورمیانه، برای اسرائیل کوچکی که چنین به آمریکای قدرتمند وابسته است، اوبامای ظاهرا همدل با فلسطینی ها و منتقد شهرک-سازی ها و مشروعیت-بخش ایران حالا همان روح عقلانیت میانه-رو تلقی می شود. و هیلاری کلینتون، که قبلا به خاطر همبستگی و حمایت وی از اوبامای مغضوب، توسط حلقه های راستگرای اسرائیل به باد انتقاد گرفته می شد، حالا انسان مسؤولیت-پذیر و جدی تلقی می شود.

به راستی نیز، هیلاری کلینتون حالا، در مقایسه با دونالد ترامپ، از نظر اسرائیل یک نماینده تقریبا کامل برای نجات ریاست-جمهوری به شمار می رود. نتانیاهو پیش-بینی نکرده بود اما وی امروز احتمالا از ته دل امیدوار است که هیچ اتفاق بدی برای هیلاری کلینتون یا آمریکا پیش نیاید؛ اتفاقی که وضعیت کنونی انتخابات ریاست-جمهوری آمریکا و بعیدبودن پیروزی ترامپ را تغییر دهد.