تازه از اسرائیل برگشته ام با یک غده بدخیم – حسادت اجتماعی. حس خوشایندی نیست، اما شاید به من کمک کند بفهمم اسرائیلی ها چطور به کشورهای دیگر از زاویه مشنور ویژه خودشان نگاه می کنند.

زمانی می فهمید دچار غده بدخیم حسادت اجتماعی شده اید که قادر نباشید به اشیای واقعا زیبای پشت ویترین ها نگاه کنید، چون نرخ پول شما خیلی پایین آمده است – و واقعا اشیای بسیار زیبایی در برخی از فروشگاه های بسیار زیبا موجود است. زمانی می فهمید دچار غده بدخیم حسادت اجتماعی شده اید که می بینید کارکنان رستوران همه به خوبی شما انگلیسی حرف می زنند و یا وقتی که می بینید که لیست درازی از غذاهای (کاشر) در منوی همین رستوران موجود است.

زمانی می فهمید دچار غده بدخیم شده اید که یک جمعه صبح به کیبوتص می روید و می بینید تمام تل آویو و پاریس آنجایند و بهترین اغذیه و اشربه اشکنازی و سفاردی را خریداری می کنند. نو-ایمان های طبقه متوسط اسرائيلی شبات را اینطور می گذرانند، با خرید کردن از کیبوتص ها.

غده بدخیم خودش را در جاده های تازه ساز اسرائيل نشان می دهد یا در ساختمان هایی با فناوری بی نظیر پیشرفته که مشرف به خط ساحلی است.

و – مهمتر از همه – وقتی می فهمید دچار غده بدخیم شده اید که اسرائیلی ها به شما و سیستم سیاسی زنگ-زده تان می خندند، به تزلزل و بی کفایتی کسانی که قرار بوده رهبران کشور شما باشند، از عدم تداوم و ممارست کسانی که بر مسند قدرت اند، از ناتوانی جناح مخالف در انجام وظایف خود.

تنها دلخوشی این است که اسرائيل – هنوز – قهرمانی مشابه اندی موری ندارند. اما صبر کنید، وقت آنهم می رسد.

البته، غده بدخیم وضعیتی است که من اینجا، برای ایجاد انگیزه، در آن افراط کردم. و البته، قصد ندارم نارسایی ها و کمبودهای جدی و نیازهای اسرائيل را دست کم بگیرم، جایی که نه تنها برخی در حاشیه شهر بلکه کل بخش هایی از یک شهر زیر خط فقر به سر می برد.

و در همین راستا، برخی از وزرای اسرائيل نیز وقتی پای اصول و اخلاق به میان بیاید، رفتار چندان شایسته ای ندارند. بی بی و سارا (بنیامین نتانیاهو و همسر وی) را دارند ‪-‬ توضیح بیشتر نیاز نیست – در برابر این دو حماقت تصویب سازمان های غیردولتی از سوی کنست، «میری ریگیو» – یک تز کامل فقط در مورد خود این یکی لازمه – و «نفتالی بنت» بی بروبرگرد بد. از اینها گذشته «استفان کرب» و تکست های سکسی اش و قرعه «آندریا لیدسام» برای مامان مهدکودک انگلستان شدن، همه به شدت معمولی به نظر می آید.

اما آخر هفته طولانی کوتاه در اسرائيل، – و خوبی انگلستان این است که تعطیلات آخر هفته طولانی را ممکن می سازد – فرصتی بود برای تماشای کشور از منظری متفاوت.

در برخی از محله های مرفه تل آویو و هتل های اعیانی ساحلی، باورکردنی نبود که اسرائيل فقط ۶۸ سال دارد. بخش های عظیمی از تل آویو اصلا قابل شناسایی نیستند چون ساختمان های منطقه را برای ساخت ریل قطار سریع السیر مدرن که مشابه آن در اورشلیم ساخته شده، تخریب کرده اند. در ذهن ام پروژه های تل آویو و اورشلیم را با ردیف های بی پایان خانه ها در مسیر قطار سریع السیر ادینبورگ مقایسه می کنم، و یا با خطوط ضربدری لندن. بگذارید بگوییم اسرائيل موفق به کاری شده است که در لندن موفق به انجامش نشدند.

معادل مامان های خوشمزه اسرائیلی هر چه باشد، به نظر می رسد که تمام رستوران های شهر را تسخیر کرده اند و از ساحل سرازیر می شوند به رستوان و تبدیل اش می کنند به سالن مد. زنان اسرائيلی با سلطه فرانسوی مقابله می کنند، و حتی قلچماق ترین مردها هم دارند به جبهه می پیوندند.

ما انگلیسی ها، متأسفانه باید بگویم، در مقایسه با زیبارویان اسرائيل نمره ضعیفی می گیریم. با خرید کردن دائم از کراکز و مارکز اند اسپنسر و مایوهای رنگ و رو رفته به نظر خیلی بدبخت بیچاره می رسیم.

حتی اگر به ما از آن نگاه های پوشیده و هولناک نیندازند، اسرائيلی ها باورشان نمی شود که انگلستان چه اصراری دارد این پیام های خودکشی را به جهان صادر کند. مردم از من می پرسیدند:‌ سیاستمدارهای شما؟‌ چکار کردند؟ عقلشان سرجاش بود؟‌

این متأسفانه سؤالی است که معمولا ما در جوامع یهودی در سراسر جهان بارها و بارها، وقتی که اسرائیل کاری کرده است که خیلی احمقانه غیرقابل دفاع است، پرسیده ایم. اما دیگر زمان آن گذشته که با خودبینی، نگاه از بالا بیندازیم.

حالا، زمان غده بدخیم حسادت اجتماعی فرا رسیده است.