نمی توانم دست روی دست بگذارم و تماشا کنم که یک فاجعه انسانی درست آن طرف مرزهای ما اتفاق بیافتد؛ شما چطور؟

وقتی بچه بودم، پدر و مادرم به من آموختند که آدم خوبی باشم. به من آموختند که یک “جنتلمن” خوب یعنی چه. یعنی به سالمندان موقع عبور از خیابان کمک کنیم، به گرسنگان غذا بدهیم، اگر پولی پیدا کردیم به صاحبش برگردانیم، آدم های تنها و بیکس را به خانه مان دعوت کنیم با ما غذا بخورند، به بیماران سر بزنیم، و گاهی با یک آدم تنها وقت بگذرانیم. کتاب «تلمود» به ما می آموزد که کسی که یک تن را نجات بدهد جهان را نجات داده است. من هرگز شانس نجات جان کسی را نداشته ام.

شاید حالا داشته باشم. شما هم حالا این شانس را دارید.

داستانی که برایتان تعریف می کنم نشان می دهد که چرا بحران پناهندگی سوریه برای من اینقدر شخصی است. وقتی خانواده پدر من در 1938 از ایالات متحده آمریکا درخواست ویزا کردند تا از چکسلواکی مهاجرت کنند، تصورش را نمی کردند که سه سال بعد، در 1942، درخواستشان رد شود. اما شد. مقامات آمریکایی سه سال معطل کردند تا بالاخره جواب رد بدهند. متن کتبی پاسخ این بود “صدور ویزا در حال حاضر ضرورت ندارد.”

در آن زمان، 1942، کشتار برنامه ریزی شده یهودیان تحت قوانین نازی رازی نبود که از کسی پوشیده باشد. اگر در آن زمان صدور ویزا ضرورت نداشت، پس کی قرار بود داشته باشد؟ این فصل ننگینی در تاریخ آمریکا است. و چه فصل دردناکی در تاریخچه زندگی خانواده من. بیش از 30 نفر از خویشاوندان پدری من در اتاق های گاز کشته شدند، از جمله هر چهار پدربزرگ و مادربزرگ هایش، تمام خاله ها و عمه ها و عموها و دایی هایش که در آن زمان در اروپا زندگی می کردند، از جمله پسرعموها و دخترعموهای کوچولویش.

داستان خانواده من شبیه به خاطرات شش میلیون یهودی اروپاست که پیش چشم جهانیان که ایستادند و به آنها پناهندهگی ندادند، به قتل رسیدند. کشتی مسافری آلمانی «سنت لوئیس» یکی از این نمونه هاست. کشتی 937 یهودی آلمانی را حمل می کرد که همه ویزاهای قانونی به مقصد کوبا و یک اندوخته مختصر همراه داشتند، و اجازه ورود به کوبا در 1939 نیافتند. این کشتی تلاش کرد در چندین محل دیگر در ایالات متحده و کانادا پهلو بگیرد، اما درهای آزادی به روی آنها بسته ماند. کشتی سنت لوئیس ناچار به اروپا بازگشت و بسیاری از مسافرانش در اتاق های گاز به قتل رسیدند.

خودداری از همیاری در این دوران وحشت در واقع نهادینه شده بود، چنانکه در ملاقات 32 کشور در “کنفرانس ایویان” در جولای 1938 که برای کمک به یهودیان تحت تعقیب تشکیل شد، مشاهده شد. این کنفرانس به دعوت ایالات متحده تشکیل شد اما نتیجه چیزی نبود به جز پاسخ مسخره هر یک از کشورهای شرکت کننده در توجیه این که چرا قادر نیستند به یهودیان کمک کنند. برای مثال ایالات متحده پیشنهاد کرد که هر سال تعداد 29000 نفر “سهمیه آلمانی” برای مهاجرت به آمریکا تعیین کند اما شرط صدور ویزا ارائه برگه “حسن رفتار” متقاضی از سوی پلیس آلمان بود.

چقدر ظالمانه، و در بهترین حالت، چقدر ساده لوحانه، که از یک یهودی آلمانی در یک چنین زمانی بخواهی برای دریافت مدرک، آن هم برگه تایید “حسن رفتار” به پلیس آلمان مراجعه کند. کانادا تنها کسانی را می پذیرفت که تجربه کشاورزی داشته باشند. اما همه می دانستند که یهودیان آلمان همه چی بودند به جز دهقان. قوانین ضد یهودی قرن ها بود به یهودیان اجازه تصاحب زمین نمی داد. استرالیا اعلام کرد “ما هیچ بحران نژادی در کشورمان نداریم و علاقه نداریم از حالا به بعد داشته باشیم.” جالب است که در 1938 پذیرش پناهندگان یهودی از سوی یک کشور دموکراتیک به معنای واردات “بحران نژادی” به کشور به شمار بیاید. خلاصه این که هیچ دست کمکی به سوی یهودیان دراز نشد.

حالا، بعد از 70 سال، ما که خود از جهنم گریخته ایم دست روی دست بگذاریم و تماشا کنیم که پناهنده ها جانشان را برداشته اند و فرار کرده اند، و با همان بیرحمی که با خانواده من و مردم من برخورد شد، به آنها اعتنا نکنیم؟

دولت اسرائیل قدمی خارق العاده و از روی نهایت شفقت برمی دارد اگر برای نجات پناهنده های سوری اقدام کند. تاریخ مشترک ما مملو از نفرتی دوجانبه است. اما درست به همین دلیل این یک فرصت اعجاز برانگیز برای ابراز همبستگی، و عطوفت انسانی به مردمی مصیبت زده است تا شانس زندگی دوباره به دست بیاورند. چقدر زیبا خواهد بود که نفرت را با عطوفت جایگزین کنیم. یک گام انسانی بی نظیر خواهد بود، نشانه ای از همیاری با کشورهای اروپایی که اکنون با مساله پناهندگی درگیرند، و نمونه ای برای کشورهای عربی در خاورمیانه، که از پذیرفتن حتی یک پناهنده سر باز زدند.

مایه شرمندگی است اگر دولت اسرائیل فرصت بی نظیر همیاری میان دولت یهود و یهودیان در سراسر جهان را برای برداشتن این گام که توجه و تحسین جهانی را نسبت به مسؤولیت پذیری ما در مقابل برادران و همنوعانمان برمی انگیزد، از دست بدهد. شکی نیست که یهودیان سراسر جهان برای همکاری در چنین قدم انسانی عظیمی، آستین ها را بالا می زنند تا از هر راه ممکن به سهم خود کمک کنند.
این فرصت استثنایی است به خصوص به این خاطر که اسرائیل به سی کشور دیگری که آماده پذیرش پناهندگان سوری اند می پیوندد، و به این خاطر که ما اکنون داریم در مورد عرب ها حرف می زنیم، و جهان می داند، که بسیاری از اسرائیلی ها از اعراب واهمه دارند.

کمک به پناهنده های سوری یک قدم درست است، نه تنها به خاطر خاطرات همچنان زنده از رنج های گذشته یهودیان، و نه به خاطر قدمی که یک بار دیگر اسرائیل را یهودیان سراسر جهان را پیوند می زند، بلکه به این خاطر که به عنوان یک انسان، و یک یهودی، من از کشورم و از دولت اسرائیل انتظار دارم به ارزش های دین یهود که من به آن افتخار می کنم عمل کند.

واقعیت این است که اسرائیل همیشه پیشقدم در ارسال کمک به مناطق آسیب دیده جهان بوده است. ما برای زلزله زده ها در ترکیه، هائیتی، نپال، و برای قربانیان سونامی تایلند و سریلانکا، و قربانیان قحطی آفریقا کمک های فوری و اولیه فرستادیم. در 1977، به 300 پناهجویان قایقی ویتنام پناه دادیم و آنها به خوبی در جامعه اسرائیل جای خود را یافتند. اسرائیل هیچ وقت نپرسید آیا ما با مردم این کشورها روابط خوب، یا کلن هیچ رابطه ای داریم یا نه. وقتی پای نجات جان مردم بیگناه در میان بود، اهمیتی نداشت. در این زمان ها بود که من بیش از همیشه به اسرائیلی بودن خودم افتخار می کردم. اسرائیل حتی به صدها پناهنده مجروح که به مرزهای شمالی اسرائیل رسیده اند کمک های درمانی داده است. و این کمک ها را در بوق و کرنا هم نکرده است. این رفتار یک یهودی است موقعی که دیگری نیاز به کمک دارد.

برای کمک به دولت اسرائیل در رسیدن به آرای لازم در این زمینه، شهرداران شهرهای بودین، رحات، و سودااستریم، در یک اقدام مشترک تامین مسکن و اشتغال 200 خانواده که به رقمی نزدیک 1000 نفر می رسد، را به عهده گرفته اند.

من کاملا درک می کنم که چرا پذیرش پناهنده های سوری، حتی 200 خانواده که با دقت کامل مورد تحقیق پیشینه قرار گرفته باشند، برای دولت اسرائیل دشوار است. کشور کوچک ما هم اکنون با دشواری های زیادی روبرو است. جنبش بایکوت در سراسر جهان در پی نابودی اسرائیل است. حماس و دیگر گروه های تروریستی به قتل و کشتار غیرنظامیان اسرائیلی دست می زنند، و به خانه های شهروندان اسرائیل موشک پرتاب می کنند. ایران، اصلی ترین پشتیبان تروریسم در جهان، که رهبرانش شعار نابودی اسرائیل را می دهند، به زودی بیلیون ها دلار برای استفاده در عملیات خشونت آمیز خود در خاورمیانه و برنامه هسته ای خود دریافت خواهد کرد. اسرائیل نیاز به یک چالش اضافه ندارد. اما این فقط یک چالش ساده نیست. این چالشی است که یک فرصت استثنایی و بی نظیر را ایجاد می کند.

من از بنیامین نتانیاهو دعوت می کنم که از این فرصت استقبال کند. از تریبون خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد استفاده کن و اعلام کن که ما دست یاری به سوی همسایه های عرب خود دراز می کنیم. این نشانی از قدرت ما، استقامت ما، و جرات ما خواهد بود. این قدم مردم یهود اسرائیل را با یهودیان جهان پیوند خواهد داد. این قدم جان ها را نجات خواهد داد. ما به عنوان یهود به خود افتخار خواهیم کرد. این فرصتی است تا به فرزندانمان بیاموزیم که “جنتلمن” بودن یعنی چه. آقای نخست وزیر، ما این گام را با هم برخواهیم داشت. تو را تنها نخواهیم گذاشت.