مِن باب افتخارات ملیِ هر کشوری، از فرهنگ و تمدن آن سرزمین گرفته تا دستاوردهای علمی، هنری، ادبی و تمامِ آنچه اجتماعی را به جهان می شناساند، سخن بسیار است و در هر باب نیز مباحثی متعدد که می توان در آن راستا تحقیق، تفحص و تعمق نمود. اما در باب افتخارات ملی یک ایرانی آنهم در چهار دهه اخیر که غایتِ دستاوردهای آن را فی الحال در سال 96 خورشیدی می توان مشاهده کرد، نه چندان نیاز به تامل نیست، که طی یک نگاه اجمالی تنها به دو لیست از «بودیم ها» و «شدیم ها» خواهیم رسید که از تمامیِ آنها، هیچ جز انواعِ جنایتها و اقسامِ بدبختی ها، بجای نمانده است.

و البته این مهم نشانگر نهایت تلاش حاکمانِ آن سرزمین و غایت صبر و تحملِ مردمانی است که چهار دهه فلاکت کشیده اند و باز هم مفتخر اند…!

مفتخر به داشتن پادشاهانی در هزاران سال پیش که برایشان آزادی و آبادی به ارمغان می آوردند و پرچمِ امپراطوری عظیم ایران را در اقصی نقاطِ جهان بر افراشته و قدرتی بزرگ برای سرزمینشان بوجود آورده بودند.

مفتخر به داشتنِ سرزمینی آباد و پُر از ذخایر و منابع طبیعی که برایشان ثروتی آنچنان داشت تا تمامیِ اقوامِ دیگر را به رشک آوَرَد.

مفتخر به طبیبانی حاذق، متفکران، ادیبان، هنرمندان و اندیشمندانی بزرگ که پایه گذارانِ بسیاری از مکاتب علمی، ادبی، هنری و فلسفی در جهان بودند.

و صد البته مفتخر به یکتا پرستی، آنهم در زمانی که بسیاری از مردمانِ جهان، همچنان در گیجیِ خدایان خود گم و جستجوگر یکتایی بودند که علت العللِ هستی شان را بیابند.

اما اکنون مردمانی هستند بی هیچ آزادی، در سرزمینی زندگی می کنند پر از ویرانه و با منابعی بی امکانِ حصولِ حتا اندکی از آن… مردمانی که اکنون ادیبان و دانشمندان و هنرمندانشان یا کُنج محبس اند، یا خانه نشین یا در گور… و در بهترین حالتِ ممکن گریخته از وطن.

ثروتمندانی که از شدتِ طبعِ سخاوتمندانه حاکمانشان به اقوامِ مجاور، در فقر و فلاکت زندگی میکنند و کُهن یکتا پرستانی که خدایشان صد پاره شده و در هزار قبله نشسته است…!

با ناخدایی که خدایی می کند و آنچان موهبات و افتخاراتی عظیم برایشان به ارمغان آورده که دیگر نمی دانند از شدتِ خوشی به کجا پناه برند تا سقراطی دیگر یابند و شریکِ شوکرانش باشند.

ناخدایی با کلاه بوقی منگوله دارش که چهار دهه است سکان به دست، این کشتی بی بادبان را آنچان در آبهای جهان به پیش می راند که حتا اودیسیوس نیز در دیار باقی، انگشت بر دهان به او غبطه خورده و به شماتتِ خدایانِ خود نشسته است.

ناخدایی با یک دستِ معجزه گر که هر خیابان را جُلجُتایی دیگر و هر جلجتا را به هزاران صلیب مزین کرده است و همچنان می خوانَد و حکم میرانَد و خون میریزد تا پیلاطسی دیگر را در قرن بیست و یکم به نظاره بگذارد.

برای مردمی همچنان مومن به نمی دانم هایشان که حتا ندانستند چنین بلایی از کدامین آسمان یکدفعه بر سرشان نازل شد و چون چتری بر آنها سایه افکند که دیگر توان دیدن خوردشیدشان را نیز نداشته و هر آنچه دارند در سایه چتر ولایی ناخدایشان است.

چتری که افتخارات ملی شان را رقم می زند… افتخاراتی چون فقر، بی کاری، رسیدن سن فحشا به زیر چهارده سالگی، هزار اعدام طی یک سال، شکنجه، زندان، تجاوز و مرگ، آنهم تنها به اتهام اعتراضی بی اجازه…! و سعود آمارِ کارتن خوابی، گور خوابی، فقر، فلاکت، بی سوادی، آوارگی و صدها بدبختی دیگر با احتمال سرایت به توانِ N که البته در هیچ کجای جهان نیز نمی توان چنین افتخاراتِ مهمی را یافت…!

سرزمینی که ریخته شدن خونِ مردمِ بی گناه در آن ارزشی ندارد اما ریخته شدنِ خونِ شیخی عرب در جایی دیگر که هیچ ارتباطی هم بدین مردمان ندارد، گناهی بزرگ محسوب می شود و حاکمانِ آن برایش مدیحه ها سر داده و بیانیه میدهند و عزای عمومی اعلام می کنند.

دولتی که از تجاوزِ مدرس و قاری قرآنش به نوجوانان چشم می پوشد و گناهش را تبرئه و حتا ماست مالی نیز می کند ولی به محضِ رویت شدن موی زنی در خیابانهای آن سرزمین، چنان به لرزه می افتد که انگار تمامی گسل های تهران یکباره فعال شده و عنقریب زلزه ای هشت ریشتری کل کشور را با خاک یکسان خواهد کرد.

کشوری که مردم اش به خاطر چپاولی در 1400 سالِ گذشته توسط اعراب، مجبور اند به تفکری معتقد باشند که کاملا با آموزه های فرهنگیِ نسل آنها بیگانه است، اما می بایست به خاطر همزاد پنداریِ افراطیِ حاکمانِ آن با اسلامیون جهان، جیب هایشان خالی شود و روانه خزانه های وارثانِ کسانی گردد که 1400 سال پیش، تازه خدایی کشف کرده و آنچنان ذوق کردند که گویی رازی الکل را و می بایست با آن، تمامی جهان را هم ضد عفونی کنند…!

مردمی که مجبور اند به جهتِ قدرت طلبیِ تمام نشدنی این جلادان برای تامین مخازن تروریست ها و جلب حمایتشان، بها بپردازند… در فقر و آوارگی و فلاکت بمانند و دم نزنند تا آنها همچنان سوار بر خرِ مرادِ خویش، مرگ بر این و آن گویان به صادرات و وارداتِ وحشی گری های ارث برده از اجدادشان بپردازند و بیش از پیش افتخاری دیگر برای نامِ ایران به ارمغان آورند.

افتخاراتی از جنسی خاص که در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود و فقط در ایران زمین می توان یافت. آنهم با ناخدای ناخوشی که اگر تمامی اطباء جهان را هم گرد آورند، از درمانِ دردهای روانی وی عاجز اند و بیچاره مردم که می بایست همچنان تاوانِ ناخوشی های او، هم پیالگانش و اجداد متوهم وی را پس دهند که همواره گمان می کنند زمین صاف است و البته آنها باید صاف ترش هم نمایند…!

آری، این است افتخارات ملی یک ایرانی در سال 96 که البته جنابِ شیخ اعظم، چنان گذشته که نامی بر هر سال می نهد، این سال را نیز «اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال» نامیده است اما مشخص نیست که چرا تاثیراتش به جهت مخالف رفته و برعکس شده است…؟

به طوریکه این امر تنها در راستای بهبود شرایط اقتصادی و مقاومتی جنبش های تروریستی که غالبا اسلامی نیز می باشند؛ سوق داده شده. چونان هفت موشکی که احتمالا به نیت هفت آسمان به سوریه پرتاپ کردند و البته در فضای لامتناهی هشتمین آسمان غیب شد و افتخاری دیگر آفرید تا ضمیمه موهبات و افتخاراتمان در سنه 96 خورشیدی در نظامِ مقدسِ ولایت فقیه نماییم که گرچه قبله اش همواره رو به قدس است و پولهای ما نیز برای مسلمانانِ آنجا روان، اما همچنان مالکانِ آن را فحش می دهد و رویای ایجادِ شعبه ای دیگر از جمهوری اسلامی اش را در آن سرزمین، در سر می پروراند تا به برکات خود، آنها را هم چون ما مفتخر بدین مواهب و افتخارات ملی نماید…!

و ما بیچارگانِ همواره مفتخر، با گرفتن شاهنامه ای در آغوشمان و پرچمِ سه رنگ شیر و خورشید بر سر و به صف کردن نامِ پادشاهانمان که بی چاره کوروش را هم بیش از همه خوابش را آشفته ساخته ایم، همچنان از آنچه «شدیم» فرار می کنیم و با توسل به «بودیم هایمان»، سعی بر ارائه لیستی از افتخاراتِ ملی خود به جهانیان داریم.

گو اینکه افتخارات ملی یک ایرانی در سال 96، یعنی در واقعیتی که در حال حاضر در آن زندگی می کنیم، چیزی جز فلاکت و بدبختی که طی چهار دهه برایمان به ارمغان آورده اند، نیست… ولی ما به خواب رفتگان، بازهم خوابِ پنبه دانه می بینیم.