تنها یک هفته تا انتخابات ریاست جمهوری در ایران زمان مانده است و این در حالیست که طی هفته گذشته علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، همچون دوره های پیشین با تهدیدات خود دست به ایجاد رعب و وحشت میان اقشار مختلف جامعه زده و هشدار داده است که هرگونه ایجاد ناامنی و فتنه در انتخاباتِ ایران، برخورد وی را در پی خواهد داشت. به صورتی که نامزدهای انتخابات و هواداران آنان را تهدید کرده است که «هرکس علیه امنیت کشور قیام کند، با سیلی سختی مواجه خواهد شد».

و البته این درحالی صورت می گیرد که دولت ایران مدعی بر انتخاباتی آزاد و بنابر خواست و اراده مردم است که به گفته مسئولین نظام «سرنوشت دولت آینده و کشور را ملت ایران تعیین می کنند»، که این خود تناقضی است با آنچه در گفته های شخص اول مملکت شاهد آن هستیم.

مسئله ای که پیشتر نیز شاهد آن بوده ایم و با همین فرامین و تهدیدهای جناب خامنه ای در خصوص اعتراضات مردم و کاندیداها که وی آن را «ایجاد ناامنی و فتنه» می خواند، انسانهای زیادی روانه زندانها و قبرستانهای کشور شده اند. چنانچه این امر در سال 88 نیز صورت گرفت که در راستای اعتراضهای گسترده مردم به عدم صحت آرا، وی طی شرکت در مراسم نماز جمعه، با ریختن قطراتی اشک و کسب ترحم پیروانش، دستور سرکوب معترضان را صادر کرد و مزدوران خود را گماشت تا هرآنکه سخنی بر ضد وی بر زبان آرد خاموش کند.

مزدورانی مسلح در مقابلِ مردمی بی دفاع که تنها سلاحشان صدایی بود برای دادخواهی از بیدادگری که سرزمینشان را به تاراج برده است.

اما نکته جالب مسلئه این است که همین جناب خامنه ای که کماکان ملت را تهدید به مقابله و برخورد می کند و گماشتگانش را به صف و آماده برای سرکوب مردم می نماید، چگونه هر ساله به جهت حمایت از مردم فلسطین، دولت اسرائیل را متهم به سرکوبگری و نقض حقوق انسانهایی بی دفاع می نماید که به زعم تفکر وی، انسانهایی بدون سلاح را مورد حمله قرار می دهند و یا غاصبینی هستند که سرزمین اعرابی را که پیشتر از قوم یهود در آن حتا نبوده اند، غصب کرده اند؟

چگونه است که جناب خامنه ای برای قومی که حتا به او ارتباطی هم ندارند دلسوزی می کند اما برای مردم سرزمین خودش که همه از خاک یک سرزمین هستند، ارزشی قائل نیست و مدام تهدید می کند و قلچماقانش را بر سر همین مردم بی دفاع میریزد؟

مگر خون فلسطینیانی که با بمب و اسلحه و ادوات جنگی که همین جناب رهبری برایشان می فرستد و به واسطه آن مردم بی گناه اسرائیل را مورد حمله قرار می دهند و از آنسوی مظلوم نمایی می کنند که با دست خالی در برابر قدرتی بزرگ ایستاده و می جنگند، رنگین تر از هموطنان خودش است که آنها را محق می داند و به مظلوم نمایی هایشان بال و پر می دهد و دولت اسرائیل را که تنها از ماهیت سرزمین اجدادی خود حفاظت می کنند گناهکار و غاصب می خواند، ولی خود مردم سرزمینش را که حق زیستن و مطالبه حقوق خود در کشورشان را دارند به ضرب گلوله و باتوم و مشت و لگد های مزدورانش به زندان و قبرستان می فرستد؟

که البته این نیز تناقضی دیگر است در رژیم دیکتاتوری اسلامی وی که 38 سال است به واسطه زور و قدرت و تهدید و هزاران دسیسه دیگر، نگاهش داشته است. سرزمینی که او و جلاد اعظمِ انقلاب و همکارانِ غارتگرشان غصبش کرده اند و آنقدر رویشان زیاد شده که باور کرده اند ارثیه پدری شان است.

غاصبینی که از سویی خودشان بزرگترین جنایات تاریخ را انجام داده و می دهند اما بنابر منفعتشان کشوری دیگر را غاصب می خوانند و محکوم می کنند. به صورتی که حتا شواهد تاریخی را هم انکار کرده و موضوع مورد درگیری در کشور اسرائیل را برعکس جلوه می دهند… مدافعانِ ناحقانی که دم از حق نیز می زنند. گو اینکه در کشوری که متعلق به مردمی است که در آن به دنیا آمده و مالک آنند، با استفاده از زور حکم می رانند و ملت را به صلابه می کشند.

و جالب تر اینکه، می آیند مراسمی جهت انتخاب رئیس جمهوری برای کشور برگزار می کنند تا مثلا بنابر انتخاب اقشار مختلف جامعه، شخصی را برگزینند و برای انجام امور مملکت انتخاب کنند تا نماینده ای از سوی ملت برای احقاق حقوقشان و کنترل مسائل کشور باشد که در ظاهر مصداقی از دموکراسی است. اما در بطن ماجرا تنها دیکتاتوری را می بینیم که با قدرتی که در اختیار دارد همان مردمی را که بنابر قوانین اساسی تبیین شده در جمهوری اسلامی، حق انتخاب به عهده شان گذاشته شده، تهدید می کند تا آنگونه که رهبر می خواهد عمل کنند.

حقی مشروط که بنابر ادعای مسئولین نظام آزادی و دموکراسی است، اما در چهارچوب اسلام و قانون اساسی…! که حتا در همان چهارچوبِ محدودِ تعیین شده نیز بازهم برایشان حد و مرز می گذارند و خط و نشان هم می کشند.

انتخابات برگزار می کنند و امر بر کنترل منتخبین و انتخاب کنندگان می دهند، تهدیدشان می کنند، در پاسخ به اعتراض های احتمالی شان هشدار به خوردن سیلی و مشت بر دهانشان میدهند و تازه گمان می کنند که این همان مفهوم آزادی و دموکراسی است و این درحالیست که همچنان با پر رویی هرچه بیشتر که هرساله نیز افزون تر می شود، مرگ بر آمریکا و اسرائیل گویان، آنها را ناقضان حقوق بشر می دانند.

و بیچاره مردم که از ترس این جلادان محکوم به سکوت اند تا مبادا با ناخوشی جناب رهبری مواجه شوند و سیلی محکمی را که وعده داده است بر گونه های بی گناه خود نصیب شوند و حتا حق نفس کشیدنشان را هم از دست بدهند و روانه قبرستانهای این دیکتاتور جنایتکار گردند. مردمی که حتا خونشان برای وی از بیگانگان نیز بی ارزش تر است و سهمشان هم از وطن خود بی مقدار تر از آنچه نصیب جنایتکارانی می شود که به باور جناب رهبری مستحق کمک های او از چپاول سرمایه های ایران هستند.

آری، این است سهم ما از وطنمان… سیلیِ جناب خامنه ای بر صورت و مشت وی بر دهانمان در برابر اعتراضی که هنوز حتا مطرح هم نشده است…!