انتخابات ریاست جمهوری در ایران در حالی برگزار می شود که اگر به صورت واقع بینانه به این موضوع بپردازیم و شواهد و مدارک انتخابات دوره های پیش را نگاه کنیم، در میابیم که مردم ایران هیچگونه مشارکتی در آن نداشته اند و تنها دست مایه ی نمایش های سیاسی مسئولان دولت شده اند تا به نوعی به جهانیان نشان دهند که دولتی دموکرات بر این کشور حاکم است و اساسی ترین نقش را در تصمیم گیری ها، مردم برعهده دارند. گو اینکه اگر چنین بود، به طور قطع می بایست تمامی اقشار جامعه به مطالبات خود میرسیدند و نه آنکه اینگونه برای رسیدن به کوچکترین آزادی های اجتماعی و طبیعی ترین حقوق انسانی خود مکررا معترض باشند و در نهایت صدایشان به هیچ کجا هم نرسد و خاموش گردد.

چنانچه اگر نگاهی به آمار و اخبار بیندازیم، متوجه این مهم خواهیم بود که نه تنها مردم، که برخی از مسئولان دولت در ایران نیز هر روزه یکدیگر را به چالش کشیده و در ابعاد و اقسام مختلف زیر سوال می برند که این خود مهر تاییدی است بر چندگانگی عملکرد دولت که آقایان مدعی بر این هستند که به انتخابِ مردم بر راس قدرت قرار گرفته و با آرای ملت برای اتخاذ تصمیمات و اجرای آنها برگزیده شده اند.

اما موضوع این است که چگونه می شود مردمی برای انتخاب بالاترین رده حکومتی پس از شخص اول مملکت که رهبر جمهوری اسلامی است، به پای صندوق های رای بروند، منتخبشان را که مسلما برای رفع معضلاتی که دامنگیر تمامی شان است، انتخاب کنند و بر مسند قدرت بنشانند اما او حتا یک مشکل از جمیع مشکلات عدیده کشور را هم نبیند و هیچ معضلی در جامعه رفع نشود و حتا همچنان تداوم یابد؟

چرا که مگر مقامات دولتی نمی گویند که شخص منتخب، نماینده مردم در سطوح عالی کشور است تا زمام امور را به دست گیرد و سطح کیفیِ ابعادِ مختلفِ کشور را ارتقا بخشد و ایران را به سطوح بالای افتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیره… در جامعه جهانی برساند؟ بنابراین قاعدتا این شخص می بایست که نماینده ای از سوی مردم باشد و صدای آنها برای گفتن واقعیات جامعه و دستهای آنان برای حل مشکلاتِ موجود در کشور. اما این در حالی است که تنها چیزی که مشهود است، این مهم می باشد که سالانه نه تنها سطح کیفی زندگی مردم پیشرفتی نمی کند و هر سال بدتر از سال گذشته می شود، که از آنسوی، دولت را می بینیم که مقاماتش روزانه جیبشان پُرتر و چماقشان نیز پُر زور تر می شود…!

آیا اینها همان منتخبان مردم هستند که برای اجرای خواسته هایشان به میدان آمده و بر مسند قدرت نشسته اند یا منتصبانی از سوی شخص شخیصِ رهبری برای پیشبرد اهدافِ خود و نگاه داشتن تاج و تخت اش که به جهت آن سفره ای رنگین برای آقایان گسترده است تا اوامرش را آنطور که خوش دارد اجرا کنند و او بیش از پیش قدرتش را افزایش دهد تا بتواند همچنان سوار بر گُرده ملت، بتازد و به چپاول خود از سرمایه های کشور ادامه دهد؟ که در این میان چه ابزاری بهتر از مردم نگون بختِ ایران که 38 سال است سیاهه لشگر نمایش های وی بوده اند؟

مردمی که 38 سال است با وعده های دروغینِ این جانیان که اولین اش را بنیانگذارِ این سیستم دسیسه گر به مردم داد، پای صندوق های رای می روند و خوش بینانه هنوز بر این باور اند که بالاخره این بار به آمال ها و خواسته هایشان می رسند و می توانند در کشورشان از یک زندگی خوب بهره مند شوند.

خوش بینی که ابتدا آنها را براین داشت تا باور کنند که آب و برق و گازشان مجانی می شود… پول نفتِ کشورشان ماهانه در حسابهایشان ریخته میشود و هیچ گاه سفره هایشان خالی نخواهد ماند.

اعتمادی که باعث شد گمان کنند کسی را انتخاب کرده اند که اصلاحات اقتصادی در کشور انجام می دهد و سطح کیفی معیشتشان ارتقا می یابد، گو اینکه تنها جیبِ مبارکِ دستِ راست آقا را پُرتر کرد و سمبه اش را پُر زور تر تا حتا زمانی رسید که مقابل خودِ جناب رهبری نیز ایستاد و آنقدر بلای جانش شد تا نهایتا توسط دستهای پشت پرده حضرت والا یک دفعه سکته کرده و جان به جان آفرین تسلیم نمود…!

باوری که ملت را بدین سوی سوق داد که دفعه بعد با لبخندهای یکی دیگر از نمایندگان حضرت والا برای اغفالِ هرچه بیشترِ مردم، گول بخورند و گمان کنند که آری… دیگر خودش است، منجی از راه رسیده و نجات بخشمان خواهد بود. اما پس از اندک زمانی همان جناب خاتمیِ خوش رویِ دولت، تنها با یک لبخند گفت که من خواستم اما نشد…!

و پس از آن جناب آقای سبز پوشِ مدعی بر رساندن مردم به بهشت موعودی شد که خود پیشتر دستِ راستِ بانی و دربان جهنمِ ملت بود اما با فریبکاری و وعده های دروغین خود، مردمِ بیچاره و بی خبر از همه جا را به خیابانها کشاند که مثلا برای دفاع از حقوقِ خودشان بیایند و اعتراض کنند… که در واقع تنها دلیلی که برای ایجاد این شوی سیاسی داشت، اعتراض به منتصب نشدن خود بنابر عدم خوشایندِ آقا بود. ولی ملت را گوشت قربانی و طعمه گرگ نمود تا به هدف اش برسد و زمانی که نتوانست، در پستوهای منزل خود پنهان شده و فقط به دادن بیانیه اکتفا کرد. بیانیه هایی که مثالِ لب گود نشستن و لنگش کن گفتن است.

که در گودی که خود هیچگاه نیامد، تنها هزاران زندانی و صدها جنازه برجای ماند و خونهایی که هنوز خشک نشده به فراموشی سپرده شدند و بازهم مردمِ خوش باورِ ما به پای صندوق های رای رفتند تا این بار رئیس جمهوری دیگر انتخاب کنند که شاید این مرتبه به آنچه می خواهند برسند. رئیس جمهوری که گمان می کردند خودشان برگزیده اند. نماینده ای از سوی مردم که قرار بود به بهتر شدن زندگی آنها کمک کند، برایشان آزادی و دموکراسی بیاورد و ایران را در جامعه ی جهانی به سطوحی بالا برساند.

اما تنها کاری که کرد، کشاندنِ اقتصاد ایران به پایین ترین سطوح ممکن، پُرتر کردن زندانهای کشور از معترضین به عملکردهای دولت، حمایتِ بیشتر از گروه های تروریستی در اقصی نقاط جهان و هزینه کردن میلیونها دلار از دارایی های مملکت برای خرید تسلیحات اتمی بود تا مثلا سیستم دفاعی کشور را قوی تر کند و به دنیا دهان کجی…، که تماما صرف خواسته حضرت والا انجام شده و خواهد شد.

اما نکته ی مهمی که از یادآوری این مطالب بدست می آید، این است که باور کنیم دستهای ما این مرتبه نیز چون گذشته، نمی توانند با انداختن کاغذی در صندوقی دربسته، آینده کشورمان را بسازند و تمامی این صندوق ها و رای ها تنها نمایشی است برای بازی قدرتی که صرفا متعلق به یک نفر است و در بازی او هیچ کس حتا نزدیکترین کسانش هم بی خواستِ او نقشی ایفا نمی کنند… چه رسد به انتخاب شخصی که می بایست زمام اجرایی امور مملکت را در دست گیرد که همان کسی است که به گمان مردم، انتخاب شده ی آنان است.

درحالی که اگر واقع بینانه به مسئله نگاه کنیم، درمی یابیم که انتخابی در کار نیست و صرفا انتصابی از پیش تعیین شده است که ما تنها سیاهه لشگرهایی هستیم برای شویی از پیشتر طراحی شده تا جمهوری دیکتاتوری اسلامی همچنان مستحکم برجای بماند و بر گُرده مان سوار باشد و ما بی خبران از پشتِ پرده، بازهم گمان کنیم که بودنمان بر صحنه نشانگرِ بازی در نقشی اصلی است که شاید ما برنده اش باشیم… گو اینکه منتصبی از پیش تعیین شده، مقابلمان نشسته و به ریشمان می خندد.