آزمون کانون وکلا در ایران و البته با مدیریت “ولایت مطلقه فقیه جمهوری اسلامی” امری ست به غایت جالب و در عین حال دردآور، چرا که در سرزمین گل و بلبل که شیوخ بر راس حکومت و قدرت قرار دارند و در سرزمینی که همه چیز عادلانه تقسیم میشود جز “حق”، نمی توانی بیش از آنچه برایت مقدر نموده اند طلب کنی… چرا که کسانی در راس هرم قرار دارند که به واسطه قدرت و نفوذشان همیشه سهم بیشتری میبرند و به همین جهت سهم تو همیشه متعلق به تو نیست و حق نداری پایت را بیش از اندازه ات (که البته این اندازه را از زمانی که متولد میشوی برایت تعیین می کنند) از گِلیم ات درازتر کنی…!

در کشور ایران که تاکید می کنم تحت کنترل و مدیریت “ولایت محترمه فقیه” است، هر شخص، در هر رشته تحصیلی که بخواهد درس بخواند با مسئله ای به نام “سهمیه” مواجه می شود. این سهمیه به کسانی تعلق می گیرد که خودشان یا پدرشان، برادر و یا همسرشان در جنگ شرکت داشته اند یا از مجمع آقا زاده های متصل به مقامات حکومتی هستند که به همین دلیلِ “نسبتا ساده” از سهمِ بیشتری هم بهره مند شده و مزایای بیشتری شامل حالشان می شود. چرا که به طور قطع با وقت و انرژی زیادی که برای “خوشبخت کردنِ ما” گذاشته و می گذارند، سهمشان هم باید بیشتر شود دیگر…!

می خواهم بطور اخص در مورد آزمون یکی از رشته های تحصیلی ذکر شده صحبت کنم، رشته ای که از قانون سخن می گوید و از حق، و قاعدتا می بایست وکلایی را تحویل جامعه بدهد که داد از بیداد گران ستانده و نگذارند حقوق شخصی پایمال شود. اما این در حالی ست که توسط همان قانون و پیش از رسیدن به چنین جایگاهی حقوق اولیه خودشان هم نقض می شود و بیشترشان در همان ابتدای راه به خاطر همین حق کُشی های آقایان سرخورده و با هزاران مشکل مواجه می شوند.

فرض کنید یک دانشجوی رشته حقوق هستید که بعد از چندین سال درس خواندن و امتحان کنکور دادن و به قولی “از هفت خوان رستم” گذشتن، مدرک کارشناسی و یا کارشناسی ارشد خود را گرفته و حال بعد از تمام این زحمات و صد البته حق کُشی هایی که با آن مواجه شده اید در صدد شرکت در آزمون کانون وکلای کشورتان بر می آیید تا بتوانید به واسطه رشته تحصیلی خود، کار مورد علاقه و تخصصیتان را انجام دهید.

سر جلسه امتحان کنکور می روی و پاسخ دادن به پرسشها را شروع می کنی. مطمئنی که تعدادی از سوالات غلط هستند، ولی چاره ای جز پاسخ دادن نداری، جواب میدهی و از شدت سر درد جلسه را ترک میکنی. چند روز بعد خبر میرسد که بلی… تعدادی از سوالات به خاطر وجود اشکال حذف شده اند…! دیدن کلید سوالات و فکرِ اینکه چگونه می توان برای یک سوال غلط، جوابی درست پیدا کرد، افکارت را به هم میریزد. اما به هر حال کاری نمیتوانی بکنی، پس منتظر می مانی. گفته اند امسال دیگر نتایج سر وقت اعلام میشود و تاخیر جدّی در اعلام نتایج نیست. یک روز، دو روز، سه روز می گذرد… و بالاخره نتایج را اعلام می کنند و تو تازه معنی سروقت و تاخیر جدی را میفهمی…! به رتبه و درصدها که نگاه میکنی از خودت نا امید میشوی، که چه طور ممکن است درصد “حقوق جزا” که در آن تخصص داری با “اصول فقه” که هیچ از آن نمیفهمی آنقدر نزدیک به هم باشد؟! با خودت میگویی اشکالی ندارد، حتما شانسی بوده…!

وضعیت سهمیه ها را نگاه میکنی، (کانون مرکز 1000 نفر می پذیرد) که 25 درصد آن “سهمیه ایثارگران” است… یعنی 250 نفر. نوشته شده که هر کانون ابتدا این گروه 250 نفری را انتخاب میکند و بعد سراغ 750 نفر بعدی میرود و تو چقدر باید شانس داشته باشی تا بتوانی از حدودِ سه هزار نفر، حتی نفر هفتصد و پنجاه ام بشوی و تازه به دورترین نقطه این پنج شهر فرستاده شوی…!

خسته ای دلخوری، طلبکاری… آری طلبکاری که چرا باید پشت اینهمه سد و سهمیه بمانی و آنوقت یک عده بی سواد طراح سوالات آزمونی به این مهمی باشند؟ بی سوادانی که حتا نمی توانند درست سوال طرح کنند. به آن گروهی که چنین بخششی نصیبشان شده فکر میکنی… که از کدام دسته بودند؟ سهمیه های آزاد، آقازاده ها، خانواده شهدا یا ایثارگران ؟! و اینکه سهم تو در این میان چیست؟ خوردن حق ات؟ تنها به خاطر اینکه دستی در دزدی ها و چپاول کشورت نداشته ای؟ به این جرم که از آقازادگان نیستی؟ یا اینکه پدرت برای بدست آوردن مقام و منصب نرفته آدم بکُشد؟!

بلی، به همین راحتی و مثل آب خوردن حق ات را بالا میکشند و سهم ات را “سهمیه بندی” و نثار دستمال کشانِ ولایت و آقازادگان و بازماندگانِ قاتلان جنگی می کنند که دستمایه ای جهتِ تصاحبِ قدرت به نفع خودشان بوده است. با خودت فکر میکنی چرا واقعه ای به نام (جنگ) که تو در زمان وقوعش حتی در این دنیا نیز وجود نداشته ای، باید آنقدر بر مهمترین وقایع زندگی ات تاثیر بگذارد و چرا باید خاندان دزدان و قاتلان از تو برتر باشند و بدون زحمت حقی مضاعف بدست آورند؟

فکر می کنی و بازهم فکر میکنی… تا اینکه به جایی میرسی که متوجه میشوی دیگر زیادی فکر کرده ای و فکر کردن به چنین مسائلی در حد فهم و درک و شعور و سواد تو نیست و تنها آقایانِ بر مسندِ قدرت نشسته که صد البته چنین قوانین جالبی را هم خودشان وضع می کنند، سواد و شعورِ فکر کردن به چنین امور مهمی را دارند…! و اینجاست که حالت از هرچه قانون و کتاب قانون است بهم می خورد و متوجه می شوی چقدر بدبختی که در سرزمینی متولد شدی که حتا حقِ قانونی ات را که می خواهی از راه همان قانون بدست آوری هم سهمیه بندی کرده و در طبق اخلاص نثار صاحبان قدرت می نمایند… و چه بسا که همیشه باید این مسئله را به یاد داشته باشی که سرزمینِ تو، دیگر سرزمینِ تو نیست و حقی در آن نداری، حتا با دانستن تمامی قوانین آن که می خواهی به واسطه اش حقوقِ پایمال شده دیگران را برایشان طلب کنی… و آنجاست که در می یابی که چه شوربختی.