در جهان، اسرائیلی نیست اصطلاح «اووم شموم» (OOM SHMOOM) که اولین بار توسط داوید بن گوریون پرانده شد را نشناسد و با شنیدنش لبخند نزند.

روایت می شود در بحث داغی که بین داوید بن گوریون و مشه شارت (Moshe Sharet) در 29 مارس 1955 در نشست کابینه ای در گرفته بود و در این بحث بن گوریون با حرارت بسیار از طرح فتح نوار غزه که آن روزها تحت کنترل مصریها قرار داشت برای خنثی ساختن حملات روز افزون ترور فدائیان دفاع می کرد و مشه شارت در مخالفت با این طرح از قیمت گزافی که می توانست در عرصه بین المللی برای اسرائیل به همراه داشته باشد برحذر می داشت و گفت «اگر قطعنامه سازمان ملل در 29 نوامبر 1947 در تقسیم فلسطین به دو بخش عرب نشین و کشور اسرائیل نبود در آن صورت اسرائیل هرگز در سال 1948 پا نمی گرفت.» روایت می شود بن گوریون در پاسخ داد کشید: «به هیچ وجه! این یهودیان جگردار بودند که کشور را بوجود آوردند و هیچ “اووم شمووم” – بخوانید سازمان ملل پلل تلل – در آن دخیل نبوده.”

برای آنها که نمی دانند «اووم» به عبری حروف اختصاری سازمان ملل متحد است و «شمووم» هم واژه ای تمسخر آمیز در «ایدیش» است که در تمسخر از سازمان ملل به همان وزن واژه اول توسط بن گوریون خوانده شد. به همین ترتیب نیز از آن به بعد هر بار که قطعنامه ای توسط سازمان ملل در رابطه با اسرائیل به تصویب رسیده نوای «اووم شمووم» هم از اقصی نقاط سرزمین اسرائیل بلند شده.

ساعاتی پیش از ورود کریسمس قطعنامه ای در سازمان ملل برعلیه شهرک سازی ها در اسرائیل و با رای ممتنع آمریکا و رای مثبت دیگر کشورهای عضو شورای امنیت به تصویب رسید. در اسرائیل می گویند که از این حرکت سخت غافلگیر شدند و تصور چنین برخوردی را نداشتند. پذیرفتن عدم آمادگی و ندانستن از آنچه دارد پشت سر آنها پخته می شود کمی معضل است. چه بسا که در کوتاه مدت نتانیاهو توانست با مهارت همیشگی سیاست مداری اش جریان را از هر بعد این واقعه به نفع خود و اسرائیل بچرخاند، حتی اگر بهره برداری های کوتاه مدت را در دامنش قرار می داد. فراخواندن – بخوانید بیرون کشیدن – سریع سفرای کشورهای رای دهنده ازخانه و پای درخت کریسمس در روز کریسمس و بازخواست از آنها از یک طرف، کنسل کردن پروژه های همکاری با دیگر کشورها از طرف دیگر و باطل ساختن قرار ملاقاتها با سران این کشورها و یادآوری به جهان که علیرغم شکست از دم کشورهای خاورمیانه، اسرائیل نه فقط در منطقه که در کل جهان پیشکسوت است و راهبری بسیاری از پیشرفتها را در دست دارد و به عبارتی You Need Us ، با این حرکتها به عینه توانایی های اسرائیل را به رخ جهان و منطقه می کشید و به نوعی دیگر نیز تعیین کننده بودن و عضلانی بودن این کشور در منطقه و در جهان را به چند کشور دیگر همجوار گوشزد می ساخت. در بعدی دیگر بلند شدن صدای اعتراض یهودیان آمریکا به نتایج این قطعنامه بود که اگر پیشتر گفته می شد یهودیان آمریکا از اسرائیل خسته شده اند و نتانیاهو نشان داد که خیر اینطور نیست حتی برعکس است. اضافه بکنید به اینها نیز بعد سیاه سازی چهره اوباما در این روزهای آخرحکومت وی که با رو شدن شواهدی دال بر دخالت آمریکا در تنظیم متن قطعنامه پشت سر اسرائیل، نتانیاهو به اسرائیلی ها و جهان این را یادآوری ساخت که «حالا دیدید؟ من چه می گفتم؟ حالا باورتان شد؟» و این نیز همدلی و حمایت بیشتر اسرائیلی ها از نتانیاهو را برانگیخته تر ساخته.

با آنکه با به تصویب رسیدن این قطعنامه دائما در اسرائیل گفته شد که این قطعنامه جنبه فرمایشی داشته و قدرت اجرایی در خود ندارد، اما برای مردم اسرائیل جریان فقط به رای ممتنع روز جمعه آمریکا محدود نمی شود و ملت حلقه پشت حلقه سلسله سیاستها و حرکتهای سیاسی اخیر در رابطه با اسرائیل را به خاطر دارد که به یکی محدود نمی شود و همه شان می توانند در سرنوشت و آینده اسرائیلی ها نقش نگران کننده ای را بازی کنند. یکی امضای قرارداد برجام بود که یک روز پس از امضای این قرارداد شمار وسیعی از رسانه های اسرائیل رفع احتمالی تحریمهای ایران و یا خطرات نهفته در مفاد قرارداد را در دراز مدت به ضرر امنیت اسرائیل می دانستند و امضای این قرارداد را شکست دیپلماسی اسرائیل در قانع ساختن عرصه بین المللی به خطر انرژی هسته ای ایران در منطقه ولو در آینده می خواندند. مطبوعات کمتر واهمه زده دعوت به پذیرش واقعیت و فعلا نشستن بر روی نرده و نظارت بر وقایع را می کردند که این خود پر واضح است که از واهمه و تردید جماعت اسرائیل کم نمی کرد. قطعنامه یونسکو در اکتبر سالی که گذشت و نادیده گرفتن پیشینه و تاریخ و حقانیت اسرائیل در بیت المقدس تیر دیگری بر دل ملت اسرائیل نشاند. شن پرانی که در ایام عید «سوکوت» با گردهمایی هزاران اسرائیلی ها در کنار «دیوار ندبه» در بیت المقدس و دهن کجی به حرکت یونسکو همراه شد. و آخری دست داشتن آمریکا در پخت و پز قطعنامه اخیر.

خشمگین ساختن ملت اسرائیل و شن پرانی به صورت آنها حالا چه صورت قطعنامه های بین المللی داشته باشد و چه صورت جنگ و دست درازی به مرزهای این کشور و چه عملیات ترور و خنجر و دشنه زدن روزانه مردم نتیجه ای نداشته جز سراندن هر چه سریعتر و بیشتر این ملت به سوی راستگرایی و دفاع و همدلی از این جناح. ملت جانش به لب رسیده و دائم در این حس و هول و ولا است که حقش را دارند پایمال می کنند و اطرافش هم که خون و آتش و خونریزی بس غیر انسانی برپاست و او سخت ناظر که آیا این آتش بالاخره دامنش را خواهد گرفت یا خیر.

باید پذیرفت با قدرت گرفتن و بالا آمدن جنبش های راستگرایانه در سراسر جهان چنین نیز در اسرائیل صورت پذیرفته. بوی شکست گفتمان چپ و سوسیال دموکراتها در این کشور مدتهاست مشامها را پر کرده. لیبرالهای چپ معمولا رو به آینده دارند و وعده آینده را می دهند و باید پذیرفت در دورانی به سر می بریم که این گفتمان دیگر محلی از اعراب و جلب رضایت عمومی ندارد. هواداران حزب چپ اسرائیل – هواداران مذاکرات و صلح – خود گرایش به مرکز و انجماد پیدا کرده اند و راستگراها؟ آنها هم رو به راست افراطی داشته اند و افراطی تر شده اند. صداهایی که در کل جامعه می شنوی صدای مردمی است که دیگر هیچ نمی خواهند الا رهبری قوی که در جنگ بعدی آنها را هدایت و رهبری کند. رهبری مقتدر که با تحکم صحبت کند و برای حق آنها بایستد وعضلات قوی کشور را در زمان لازم به مخاصمانش نشان دهد.

باید چه دلپذیر و دلخواسته باشد یا خیر واقعیت جدیدی را پذیرفت. یا یک نگاه به خاورمیانه افروخته در جنگ و ویرانه و با آینده ای بس مبهم و تاریک و با نقشه جغرافیایی بس در هم کشورهایی که از هم پاشیده اند و یا در راه این فروپاشی هستند باید منتظر تقسیم بندی جغرافیایی و نقشه جغرافیایی جدیدی در منطقه بود، در این بده بستانها و تاخت زنی های اخیر بر سر مرزهای جدید و جابه جایی های منافع منطقه ای، پر واضح است در مورد دینامیک غل غل کننده اسرائیل نیز نگاه از نوعی دیگر خواهد بود. بویش می آید باید پذیرفت در این بلبشو و ولوله تغییرات باید برخورد دیگری با وقایع پیش رو داشت. بویش می آید که نگاه به شهرک سازی ها در اسرائیل که پیشتر صورتی نجوا و در گوشی داشت اکنون باید از نو و با عباراتی جدید و با صدای بلند آن را ادا کرد و آن را پذیرفت و اسرائیل را با مرزهای جدیدتر و وسیع تر شناخت.

آنچه باید درک کرد و پذیرفت «قرارداد اسلو» تبدیل به یک خاطره شده، از هم پاشیده، بی رنگ شده و احتمالا چندین استکان چای و فنجان قهوه هم بر رویش ریخته، اعتبار و اعتماد از آن سلب شده و حامیان و طراحان این قرارداد یا از دنیا رفته اند و یا آنقدر ضعیف و بی جان و بی حال شده اند و یا بی محل از اعراب برای تکان دادن و تغییرات آن هم در جهانی که راست گرا و ناسیونالیست شده و خاورمیانه ای که می سوزد و اسرائیل که مورد حمله قرار می گیرد و اطراف مرزهایش آرام نیست.

اینطور که به نظر می آید واقعیت را باید از سوی دیگر سکه نگاه کرد و همانطور که از سال 1993 به اینطرف سالها اسرائیلی ها را برای پروژه «دو کشور برای دو ملت» آماده می ساختند و ملت اسرائیل کم کم به این ایده عادت کرده بود و حتی خود این ملت بر اساس آمارهای بر آمده از همان سالهای نود میلادی و بعدتر خواهان اجرای این طرح «دو کشور برای دو ملت» بود حالا باید به واقعیت یک کشور بزرگتر، اسرائیل بزرگتر و وسیع تر با شهرک های جدید تر عادت نمود. که ملت اسرائیل همانند جهان و بنا به اقتضای شرایط تدریجی تحمیل شده بر او محافظه کارتر شده و با آن همکاری و همدلی می کند.

جالب است که این مطلب را چهارشنبه نوشته بودم و حالا که در آستانه شب سال نو آن را دارم کم و اضافه می کنم چندین نوشته و مقاله در همین مورد در اسرائیل به آن لاین رفته.
دو دیگر آنکه هنگامیکه اعراب اسرائیل خودشان آمار منتشر می سازند که براساس آن داده ها از تمایل وسیع جامعه عرب اسرائیلی به دیالوگ، همزیستی و همجواری با یهودیان اسرائیل حکایت دارد و آنکه اعراب اسرائیل از تحریکات و جنجال سازی های برخی سیاستمداران عرب بس شکارند و بری هستند و بیزار حالا که از طرف دیگر نیز ارتش اسرائیل هم تبلیغ جذب نیروهای عرب مسیحی در ارتش اسرائیل را می کند، پس دیالوگها همه به سوی مسیری افتاده اند که این جامعه یهودی اسرائیلی بیشتر و بیشتر بپذیرد و حمایت کند و حتی فشار بیاورد بر این مرزها و قلمرو جدید در حال شکل گیری. حالا قطعنامه هم صادر شود ملت آن را فورا «اووم شمووم» خواهد دانست.

آنچه مهم است این ساکنان رو به تخلیه کاخ سفید نیز آتش بیار این معرکه شده اند. سخنرانی هفتاد دقیقه ای چند روز پیش جان کری که با دلی پر و روی نه به اسرائیلی ها بلکه به جهان صورت گرفت که طی آن درخواست می کرد تا جهان آنها را محکوم نسازد. «ما هر کاری از دستمان بر می آمد برای اسرائیل انجام دادیم.» لحن سخنان کری آنگونه بود که جانمان در این هشت سال به لبمان رسیده و حالا سرآخر بشنوید چه دل پری داریم. کری در میان سخنانش گفت اسرائیل باید انتخاب کند که کشور یهودی است و یا دموکراتیک. و ابروهای اسرائیلی ها بود که بالا پریدند و انعکاسش نیز در رسانه های مجازی که حضرت، کجا بودی؟ پس تا حالا چه بوده؟ قرار مملکت از ابتدای تشکلش همین بوده. پس سئوال روی به اسرائیلی ها نبود الا پخت پزی جدید پیش از رفتن آن هم جلوی روی اسرائیلیها برای چپه نمودن افکار عمومی و جهانی که چنین بشنوند و بعد طوطی وار دائم و بدون آنکه خیلی هم آگاه باشند همین را تکرار کنند که اسرائیل باید انتخاب کند کشور یهودی است و یا دموکراتیک.

مشاوری کهنه کار در خاورمیانه در صفحه فیس بوکش نوشت اینها در هپروت به سر می برند و یا کجا؟ در قانون اساسی تمام کشورهای اسلامی خاورمیانه هویت اسلامی اول و در ابتدا و با حروف درشت ذکر و تدوین شده حالا بماند که دموکراتیک نیستند.

محبوبیت اوباما در اسرائیل با پیروزی اش در دوره اول انتخابات یکدست و خالصانه بود اما به جایی رسید که آواها چنین شدند این بابا جایزه نوبل برای کدام عمل و حرکتی در دست دارد؟ کدام صلح را در جایی برقرار کرد که برایش جایزه نوبل هم گرفته باشد؟ در اینجا هنوز سکوت اوباما دربرابر سرکوب مردم ایران در سال 88 را به خاطر دارند و یا مس مس کردنهای کابینه اش در مورد جنایاتی که بر سر مردم سوریه می رفت. جدا از اظهارات جان کری که به گوش اسرائیلی به دور از درک واقعیت او بر می آمد -در مورد حماس- و جملاتی بس تو خالی می نمودند و خصوصا که دستهایشان هم بس در این قطعنامه آخر رو شده مانند دیگر سیاستهای اوباما تو زرد در آمدند، این روزهای آخر مانده به 20 ژانویه بسیاری از اسرائیلی ها سخت در انتظار، روز شماری اسباب کشی هر چه سریعتر ساکنان فعلی کاخ سفید را می کنند که بسیاری از اسرائیلی ها معتقدند اینان درگیر واقعیات منطقه نیستند و یا به اندازه آگاه از آن نیستند و یا برخی معتقدند که آمریکا در معاملاتی اسرائیل را به ایران فروخته و آنچه اسرائیلی ها فعلا می خواهند که اینها بروند. اوباما برود.