در مقابله با داوری‌های ضد اسرائیلی در عرصه‌ی بین‌المللی، گروه‌های حامی اسرائیل ضروری دانسته‌اند که اعتبار خود را با محکوم نمودن به ثبوت برسانیم. شخص، وفاداری خود را تنها بر اساس آخرین مقابله با نیروهایی که حیات، مشروعیت، و سعادت اسرائیل را زیر پا می‌گذارند، می‌سنجد.

پس اجازه بدهید فهرستی از محکومیت‌های بایسته‌ی اخیر علیه قطعنامه‌ی ۲۳۳۴ شورای امنیت سازمان ملل شروع کنم. دوستان واقعی، دوستان خود را برای توبیخ به شورای امنیت معرفی نمی‌کنند. این قطعنامه حق قوم یهود بر اورشلیم و مکان مقدس یهودیان، دیوار غربی، را انکار می‌کند. سازمان ملل متحد، در مقابل قتل عام نیم میلیون سوری، ساکت مانده است، سیاست‌های شهرک‌سازی اسرائیل را تنها عامل مانع صلح خاورمیانه می‌داند. بار دیگر، این اسرائیل است که متهم به ممانعت از روند صلح شده است، و نه فلسطینیان. این قطعنامه، شبیخون بود، و فرصتی نهایی برای انتقام‌جویی از اسرائیل.

اکنون، که حسن نیت خود را اثبات کردم، می‌خواهم پیشاپیش اعلام آمادگی کنم برای محکومیت‌هایی که می‌توان در چند روز آینده به این فهرست افزود.

اگرچه من با کمال امتنان و از ته دل طرفدار اسرائیل‌ام، طرفدار یهودیت نیز هستم، و در همین راستا، باید بگویم که متعلق به فرهنگی هستم که اتفاق‌های ناخوشایند را به عنوان زمینه‌ای برای سنجش ارزش‌های خود و اصلاح خود استفاده می‌کند. علیرغم سهولت قربانی‌نمایی، فرهنگ یهودیت با استفاده‌ی افراطی از آن، احساس راحتی نمی‌کند، زیرا در اغلب اوقات راه را برای میان‌مایگی باز می‌کند. اگر من به سادگی هدف بی‌عدالتی قرار می‌گیرم، یاد نخواهم گرفت با واقعیت آشنا شوم و تحلیل خویش از واقعیت را شکل دهم.

همچنان که می‌کوشم تضادهای درونی خود را در حد اقل نگه دارم، می‌کوشم منطق طرفدار اسرائیل و طرفدا یهودیت خودم را در موازات هم نگه دارم. در این مورد بخصوص، مسؤولیت من سهل است زیرا یکی از پیامدهای جانبی وجدان مبتنی بر طرفداری اسرائیل، مسؤولیت‌پذیری‌ ناشی از قدرت سیاسی، و خودداری از قربانی‌نمایی افراطی است.

همان اسرائیل قدرتمندی که اکنون قادر است ملت بزرگ سنگال را بایکوت کند، قادر است با نگاهی به عملکرد خود، دریابد چطور و چگونه عمل کرده است که اکنون تمامی شرکای تجاری‌اش و متحدان سیاسی‌اش در قطعنامه‌ای به روشنی ضد اسرائیل است، چهارده به صفر علیه او رأی داده‌اند.

به عنوان یک یهودی طرفدار اسرائیل، می‌بایست اذعان کنم که فهرست دیگری نیز موجود است، فهرستی که عقلانیت، و اگر نه ارزش‌های، برخی از تصمیمات اخیر اسرائیل را زیر سؤال می‌برد. دوستان، یکجانبه، اقدام به تغییر وضع موجود نمی‌کنند، و خواسته‌ی دوستان خود را قاطعانه زیر پا نمی‌گذارند، نظیر مورد «آمونا». و این به‌خصوص زمانی حائز اهمیت است که مسأله‌ی امنیت در میان باشد. حکم آمونا، اگرچه بر اساس محاسبات داخلی ائتلاف اسرائيل بود، اما به این خاطر صادر شد که در آن لحظه ما قادر بودیم با تکیه به ضعف یک دولت آمریکایی، قسر در برویم. وضعیت هولناک سوریه باعث نمی‌شود تمامی تصمیمات سیاسی جهانی، چه از سوی اسرائيل و چه دیگران، از نظر دور بمانند. اگرچه نخست وزیر نتانیاهو موضع خود در خصوص «دو کشور برای دو ملت» را در برنامه‌ی تلویزیونی آمریکائی «شصت دقیقه» به طور شفاف ابراز نمود، برخی از بیانیه‌های وی و وزرایش، که برای مخاطب درون‌حزبی به زبان می‌آمد، همیشه شفاف نبوده‌اند.

همچنان که فهرست‌های خود انباشت می‌کنیم، اما، نکته‌ای را، و وضعیت حساسی که برابر داریم را از نظر می‌اندازیم. مشکل، دولت اوباما نیست، مشکل آن است که اسرائیل می‌خواهد چه هویتی داشته باشد، و در چه زمان‌مکانی قرار بگیرد. در جهان غرب، مسأله حق یهودیان بر اورشلیم نیست، و البته که مسأله حق و ادعای تملک ما بر دیوار غربی هم نیست. دعوا بر ابقای بلوک‌های شهرکی نیز نیست.

قطعنامه‌ی ۲۳۳۴ شورای امنیت، تخریب‌گر است، و به همان اندازه، سیاست اجرایی شهرک‌سازی اسرائيل نیز تخریب‌گر است به‌خصوص به این خاطر که تمامی شهرک‌ها را در یک‌دسته‌ی به‌ظاهر یکپارچه‌ قرار می‌دهند، و به این ترتیب گفتمان درونی جامعه‌ی اسرائيل در این‌باره که در یهودا و سامره می‌خواهد که باشد و چه باشد و کجا باشد را لوث می‌کند.

هنگامی که اورشلیم و آمونا به یک چشم نگریسته می‌شوند، هنگامی که توسعه، در محله‌ی گیلوی اورشلیم، از شهرکی بر بالای تپه‌ای، قابل تمایز نیست، حق تملک ما بر اورشلیم نیست که زیر پا گذاشته شده است، بلکه مشکل این است که آمونا و دیگر مجتمع‌های قانونی وانمود شده‌اند.

دو مسأله‌ی مهم مطرح است، یکی مربوط به آمونا، و دیگری به فعالیت‌های شهرک‌سازی بیرون از اورشلیم و بلوک‌های شهرک‌نشین. آمونا نه آزمون لیتموس مشروعیت ادعای تملک اسرائيل بر یهودا و سامره است، و نه آزمونی بر موجودیت روند صلح. بنا به فرض بنی بگین، مسأله آن است که آیا اسرائيل باور دارد که حق تملک آن بر یهودا و سامره او را همچنین محق می‌سازد که حقوق فلسطینیان بر املاک و اموال شخصی‌ را زیر پا بگذارد، و به این ترتیب، حقوق بنیادین بشری آنها را زیر پا بگذارد.

حائز اهمیت است، و مایه‌ی تأسف‌ است که ترس از عکس‌العمل شهرک‌نشینان بر قرار تخلیه‌ی یک‌جانبه‌ی ۴۰ خانواده‌ی ساکن آمونا چنان بر گفتمان اجتماعی سایه انداخته است مناظره‌های حقوقی و اخلاقی درباره‌ی تأثیرات بازسازی خانه‌های ۳۰۰۰ یهودی که بر زمین‌های شخصی فلسطینیان ساخته شده، هنوز ورود به بحث پیدا نکرده است.

با این وجود، حتی آمونا نیز در مقایسه با مشکل اساسی‌تر تعیین جایگاه ما، و تأثیرات آن بر که و چه بودن ما، رنگ می‌بازد. سالیان سال، موضع «یک کشور برای دو ملت»، موضع جناح ضدصیونیستی بود، که آن را در تقابل با کشور یهود مطرح کرد، که به زعم آنان، غیردموکراتیک تعریف می‌شد.

در سال‌های گذشته، اما، موضع «یک‌ کشور برای دو ملت»، به قلب جناح طرفدار اسرائيل صیونیست، و شاید حتی میان اکثریت ائتلاف حاکم دولت، ورود یافته است. برای برخی، انگیزه‌ی آن از تأثیر مذهب بر ادعای تملک ما بر سرزمین اسرائيل نشأت می‌گیرد. و برای دیگران، از دورنمای غیر واقع‌بینانه‌ی «دو کشور برای دو ملت» ناشی می‌شود که امنیتی که اسرائيل شایسته‌ی آن است تأمین می‌کند.