چندی است که برخوردهای جهانی با مساله پذیرش و همرنگ ساختن پناهندگان در جامعه های میزبان، به شکل افزاینده ای دشوار شده است. در اروپا و آمریکای شمالی، رهبران سیاسی تلاش دارند فضائی برای میلیون ها پناهنده ای که از سوریه فرار می کنند جای زندگی و امنیت روانی فراهم کنند. اگر چه اسرائیل مقصد پناهندگی سوری نیست، اما تنها مقصد پناهندگان بیشمار آفریقایی است که تلاش دارد از حکومت های فاسد و نظامی خود بگریزند. منطقه ای از تل آویو که من آنجا من زندگی می کنم، بزرگترین مرکز و پرجمعیت ترین مرکز پناهجویان آفریقایی در کشور است که بیشترشان از اریتره و سودان می آیند. این متن درباره یکی از مردان تحسین برانگیزی است که از سرزمین مادری خود فرار کرد تا در اسرائيل پناه بگیرد.

«میت تکلیت»، پناهنده ای از اریتره، سرزمین جنگزده پیشین، که اکنون به شکل شبهه آوری بیصدا است، می آید. هنگامی که هفده ساله بود، از سوی پلیس ملی اریتره به جرم پرس و جوی زیاد در مورد دولت و اعمالش، دستگیر شد. وی از نوستاره های دو میدانی بود و برای پیوستن به تیم ملی تمرین می کرد، بیش از آن مشهور بود که دولت بتواند اجازه بدهد پرسشگری های وی ادامه پیدا کند.

«میت تکلیت»، پناهنده ای از اریتره

«میت تکلیت»، پناهنده ای از اریتره

تکلیت ماه ها در یک سلول با شماری از زندانی های سیاسی به سر برد. سلول آنها تاریک و نمناک بود و جای خواب مناسب، و توالت نداشت. در وسط اتاق گودالی بود که او و همبندانش خود را تخلیه می کردند. هوا از بوی فضولات انسانی سنگین بود و بیماری میان زندانیان به سرعت شیوع می یافت. اگر یکی بیمار می شد، در عرض چند ساعت، تمام سلول بیمار بود. برای تکلیت و همبندانش، آنجا «جهنم روی زمین» بود. اما تکلیت شانس آورد و سابقه وی در دو میدانی چشم ارتش ملی را گرفت. با وجود این که در طول مدت زندان، ضعیف شده بود، همچنان جوانی منضبط و قوی باقی مانده بود. ارتش انتخابی را در مقابل او گذاشت: یا در زندان بماند و یا به ارتشی بپیوندد که پیش از این برای او زیر سوال رفته بود. با علم به این که تنها راه برونرفت، همین است، پیشنهاد را پذیرفته و به ارتش پیوست.

به مدت شش ماه، تکلیت به همراه ارتش اریتره به تمرین پرداخت، و در تمام این مدت ترس بازگشت به زندان، و ترس آن که ماندن در ارتش به معنای اجبار به آزار دیگران باشد، با وی بود. می گوید «من نمی خواستم هیچ کسی به دست من کشته شود، برای همین فرار کردم». تکلیت و یکی از دوستانش، تا جایی که پاهاشان توان داشت، دویدند و به مرز اریتره-سودان رسیدند. دو روز منتظر ماندند تا از مرزی که تحت مراقبت شدید بود، بگذرند و به جایی که به گمان دو مرد جوان خلاصی ایشان بود، برسند. وقتی لحظه ورود به خاک سودان رسید، دویدند تا هدف گلوله سربازان مرزی سودان قرار نگیرند.

از لحظه ای که پای تکلیت به سودان رسید، پناهنده بود؛ انسانی بی ملیت و بی خانه. این معنا، هنگامی که به یکی از بیشمار کمپ های پناهندگی سودان رسیدند، تاکید شد. کمپ ها، اندک بودند، و از امکانات کمی برای شمار زیاد افرادی که به دنبال سرپناه می آمدند، برخوردار بودند. درست مثل زندان اریتره که پشت سر گذاشته بود، بیماری بیداد می کرد، و چندی نگذشت که دچار مالاریا شد. به لطف دوستش، که اندوخته خود را صرف خرید دارو کرد، تکلیت نجات پیدا کرد. پس از بهبود از بیماری، تکلیت راه قاهره را پیش گرفت تا شاید مصر خانه اش باشد. می گوید «شنیده بودم آنجا با مسیحی ها مهربان اند». اما مصر در طول دهه های گذشته تغییر کرده بود. حالا، «پیش از آن که نام ات را بپرسند، مذهب ات را می پرسند» و «مسیحی» دیگر جواب قابل قبول نیست. و این گونه بود که زمان اقامت وی در مصر، هر وقت سوال می شد، تکلیت در جواب می گفت نام اش محمد یا اسماعیل است تا دقت به خود نکشد. می دانست که نخواهد توانست همیشه در این وضعیت زندگی کند، پس تصمیم گرفت که به اسرائيل برود که شنیده بود بهشت خاورمیانه است.

با فرار از مصر از راه دشوار صحرای سینا، تکلیت به اسرائيل رسید، و برای اولین بار پس از مدت ها احساس امنیت کرد. حتی پس از ماه ها بی خانمانی و خوابیدن زیر باران، همچنان اسرائيل را «بهشت» می نامید. اما اکنون، که هشت سال از پناهجویی وی می گذرد بی آن که از موقعیت قانونی برخوردار باشد، احساسش نسبت به اسرائيل مخلوطی از امتنان و استیصال است. اگرچه از آزادی بیان افکار خود برخوردار است و اجازه دارد بدون ترس از دستگیری در داخل مرزهای اسرائيل، پیرو مذهب خود باشد، بدون تابعیت قانونی قادر به یافتن کار دائم و یا رفتن به دانشگاه نیست، و نه می تواند ویزا بگیرد و به کشور دیگری مهاجرت کند. وضعیت او، وضعیتی است شبیه به هزاران خانوار و افراد مجردی که از سوریه فرار کرده اند، و نیز آنهایی که از سودان و دیگر کشورهای جنگزده آفریقایی فرار کرده اند اما در خبرشان در رسانه ها کمتر پخش می شود. در حال حاضر، تکلیت نمی تواند به خانه برگردد، و تا زمانی که قانونا پناهنده شناخته نشود، چیزی در اسرائيل تقریبا غیرممکن است، احساس وی این است که، دست کم از نظر قانون، او انسان به شمار نمی آید.

متاسفانه، همچنان که در هفته های اخیر در اخبار دیده ایم، کشورهای بسیاری، از جمله ایالات متحده، بهانه می یابند تا از بار مسؤولیت پناهندگان جنگ شانه خالی کنند. با کمال تاسف، اسرائيل نیز یکی از این کشورهاست. چند هفته قبل، پرونده پناهندگی تلکیت به این دلیل که در دو مصاحبه پناهندگی خود حاضر نشده، بسته شد. در حالی که برای هر دو مصاحبه، زودتر از وقت مقرر، حاضر شده بود اما به این دلیل که مصاحبه گر «مریض» بوده و یا «ساعت کاری اش تمام شده بوده»، او را جواب کرده بودند.

به عنوان مردی جوان در اواخر بیست سالگی خود، وی اکنون می بایست در دانشگاه باشد، یا کار در حرفه خود را شروع کرده باشد. اما در عوض گیر کرده است. از هیچ حقی برخوردار نیست. هویت قانونی ندارد، و راه فراری نیز ندارد. بخشی از برنامه ماسای من، تیکون اولام در تل آویو، جافا، به حمایت از پناهنده های آفریقایی متمرکز است تا از زندگی بهتری در اسرائيل برخوردار بشوند، اما ما قادر به تغییر وضعیت قانونی آنها نیستیم. تنها کاری که من می توانم بکنم، نوشتن است، و همرسانی داستان زندگی تکلیت با جهان، به این امید که کسی با قدرت بیشتری پیدا شود و شرایط پناهندگی را بهتر کند، چه در اسرائيل و چه در سراسر جهان، تا دیگر کسی نگوید «من بشر به شمار نمی آیم».