در سراسر این جهان، جوامعی هستند که خود به میل خود به جستجوی یهودیت برخاسته‌اند – برخی از آنها حتی تاریخچه و پیشینه‌ی یهودیت در اجداد و میراث‌های فرهنگی خود ندارند. شاید بدانید که من با شماری از این گروه‌های گمگشته و مخفی یهودی کار می‌کنم.

حتی در محله‌ی خودم هم من اولین نفری نیستم که به تلاش در چنین راهی کمر بسته‌ام. یکی از همسایه‌های من سال‌ها بود محو برخی از این جوامع جذاب بود و به قصد فهمیدن و همیاری کردن، به مناطق دور از دست سفر کرده بود. همین اواخر، تصمیم گرفته است که به یکی از این جوامع مشخص که نیازمند و شایسته‌ی حمایت است، کمک کند: آبایودایاهای اوگاندا.

در سال‌های ۱۹۲۰، مردی در اوگاندا در روستای نابوگویا زندگی می‌کرد. سامی کاکانگولو مردی بود عجیب و بی‌همتا که پژوهش‌های دینی خودش را خود انجام می‌داد و به دلایل گوناگون به این نتیجه رسید که انجیل عهد جدید، اراده‌ی خداوند نیست.

دلیل اصلی او، غیبت مهم‌ترین فرمان‌های کتاب مقدس است که پیوند ما با خداوند را تأیید می‌کند، مانند سبت، ختنه، و بیشتر جشن‌ها و اعیاد. سامی، در جستجوی حقیقت، به این نتیجه رسید که تورات را می‌بایست با رعایت دقیق متن اجرا نمود هرچقدر که این کار چالشی دشوار باشد.

کم کم، علاقه‌ی دیگر مردمان پیرامون او نیز جلب شد و آهسته آهسته آنها نیز همه شروع به اجرای مناسک فرمان‌ها نمودند، به بهترین شکلی، و بنا به درک محدود خود از تورات؛ و این اتفاق در جایی می‌افتد که هیچ یهودی واقعی آنجا موجود نیست.

سامی کاکانگولو فرماندار یک منطقه‌ی استعماری بریتانیا بود و مردی متنفذ و محبوب که تصمیم گرفته بود زندگی خود را وقف حقیقتی کند که در کتاب مقدس یافته بود، نماید. امروز، این جامعه که «آبایودایا» نام دارد، دارای ۳۰۰۰ عضو است.

در سال‌های اخیر، اعضای این جامعه با یشیواها و مراکز بالاتر آموزش تورات در اسرائیل ارتباط گرفته‌اند. رهبران جامعه تا جایی که می‌توانند می‌آیند و زمانی را به آموزش می‌گذرانند، و هنگامی به درجه‌ی مطلوبی در علوم می‌رسند، به اوگاندا برمی‌گردند تا دانش خود را با مردم خود در میان گذاشته و آنها را هدایت کنند.

در واقع، هنگامی که پسر من به یشیوایی در نزدیک افرات می‌رفت، دو مرد جوان از اوگاندا آنجا بودند تا به همین خاطر، آموزش ببینند. مراسم پایان دوره‌ی آموزش آنها و سفر بخیر به ایشان در بازگشت به جامعه‌ی خود، واقعا زیبا و پراحساس بود.

جاناتان سگال، همسایه‌ی من در نوا دانیئل در اسرائیل، زمان زیادی را در آبایودایای اوگاندا گذرانده و همچنین با رهبران آنها در سفر به اسرائیل گاه به گاه همراه بوده است. نیازهای این جامعه سرسام‌آور است. چیزهایی که ما بسیار بدیهی به شمار می‌آوریم مانند آب جاری، برق، و وفور غذا، آنجا بسیار کمیاب است.

واقعیت این است که فقری که آنجا وجود دارد حتی در تصور بسیاری از ما نمی‌گنجد. در این منطقه برق وجود ندارد و سیستم آبرسانی نیز وجود ندارد؛ جاده وجود ندارد. چیزهای ساده‌ای مانند اشیای و کتاب‌های یهودی برای آنها مثل گنج است. وحشتناک به کمک نیاز دارند.

جاناتان عهد کرده است هزینه‌ی لازم این پروژه‌ی تاریخی را تهیه کند و برای مردم آبادویایدا مرکز آموزشی مناسب و معتبری ایجاد کند که در آن آموزش یهودیت و زبان عبری داده شود. در این محل همچنین امکان آموزش از راه دور از طریق اینترنت، با استفاده از اسکایپ هم خواهد بود. آنها بسیار مشتاق آموختن‌اند، و می‌خواهد واقعا جزو قوم یهود باشند.

باور نکردنی است اما در طول شش ماه ساختن بنایی دائمی که دارای کامپیوتر و پنل‌های خورشیدی روی سقف ممکن خواهد بود.

آنها واقعا شایستگی‌اش را دارند. پس از ۱۰۰ سال چالش، حالا ما می‌‌توانیم به آنها بیاموزیم، و قبیله‌ی آبایودایا را در راه آینده‌ی خود همراهی و هدایت کنیم.

برای کمک به آبایودایا اینجا را کلیک کنید.