به عنوان یک یهودی، می توانم از فلسطین حمایت کنم!
بسته به این که حمایت کننده کدام طرف تنازع عرب/اسرائیلی باشید، می توان فلسطین و فلسطینی را به چندین روش مختلف تعریف کرد. البته، درک شما از موضوع و همچنین گرایش شما بسته به تعریف ارائه شده متفاوت خواهد بود.
یکی از دلایل اصلی وجود این همه ناامنی و بی ثباتی در منطقه همین نداشتن تعریفی دقیق و همچنین عدم آگاهی تاریخی مناسب نظرات مربوطه می باشد. ولی، آیا چیزی به نام فلسطینی تاریخی وجود داشته است؟ و اگر بوده، چگونه می توان آن را تعریف کرد؟
بگذارید با اطلاعاتی که از تاریخ داریم شروع کرده و یک فلسطین جغرافیایی را رسم کنیم. در اینجا، استفاده از کلمه فلسطین صرفأ برای توصیف مرزهای جغرافیایی موجود در خاورمیانه می باشد. به همین دلیل، بسیار حیاتی است که بین “سرزمین فلسطین” به عنوان یک منطقه جغرافیایی و “دولت فلسطین” به عنوان یک نهاد سیاسی تفاوت قائل شویم. فلسطین سرزمینی در آسیای شرقی بین دریایی مدیترانه و رود اردن می باشد، که در نقطه ای بسیار استراتژیک بین سوریه، مصر، عربستان سعودی، لبنان و عراق قرار گرفته است.
کلمه “فلسطین” در طول 50 سال اخیر از لحاظ ریشه شناسی تغییر بسیاری کرده است. تا آن زمان، این کلمه صرفأ نام یک منطقه بود. از دید انجیل، این منطقه در واقع هیچ گاه به نام فلسطین شناخته نمی شد، بلکه به اسم “سرزمین کنعان” خطاب می شد. همانگونه که در سفر پیدایش 17:8 می خوانیم، این تصمیم خداوند بود که این سرزمین را به ابراهیم و نوادگان وی بدهد: “به تو و نوادگان تو سرزمینی برای سکونت می بخشم، تمامی سرزمین کنعان را، برای همیشه؛ و من خداوند آن ها خواهم بود.”
درهرصورت، اولین استفاده از این کلمه ممکن است که به قرن پنجم پیش از میلاد در یونان بازگردد. هرودوت، نویسنده کتاب تواریخ، این سرزمین را فلسطین نامید. بسیاری از نویسندگان و تاریخ نگاران همانند ارسطو، پلوتارخ و جوزفوس از هرودوت در استفاده از این کلمه برای توصیف یک منطقه جغرافیایی تبعیت کردند.
به آخرین شورش یهودی ها در برابر رومیان به نام بر کخبا (132 تا 135 پس از میلاد مسیح) می رسیم، و در اینجاست که آن منطقه به صورت رسمی به نام “فلسطینا (Palestina)” در می آید تا یهودی ها پس از شکست در این شورش حتی بیشتر تحقیر شوند. همچنین، امپراطور هادریان اسم اورشلیم به آئلیا کاپیتولینا (Aelia Capitolina) تغییر داد. هیچ نشانه تاریخی ای از نجات یافتن مردمانی به اسم کنعانی ها، که بسیاری از تاریخ دانان باور دارند که اجداد فلسطینی ها می باشند، وجود ندارد. در عین حال، می توان از لحاظ تاریخی حضور اولین عبری ها را در سرزمین کنعان تا سال 1300 پیش از میلاد مسیح دنبال کرد.
در طول قرن های بسیاری نام فلسطین برای این بخش از جهان استفاده شد، و حضور یهودی ها در آن هیچگاه مورد پرسش قرار نگرفت. در اوایل سال 1880، یهودی های آواره که از زمان نابودی دومین معبد در سال 70 پس از میلاد در سراسر جهان پراکنده شده بودند، در چندین “علیا” به فلسطین کوچ کردند تا که از آزار و اذیت های بسیار در امان باشند. در سال 1916، منطقه تحت توافق سیکس-پیکوت بین فرانسه و بریتانیای کبیر جدا شده بود. سوریه و لبنان به فرانسه، و فلسطین تحت کنترل بریتانیا قرار گرفت. در بیانیه بالفور در 1917، بیان شد که به دلیل “ارتباط تاریخی مردم یهود و فلسطین”، یهودیان می توانند به این منطقه بازگردند. این بیانیه بسیار روشن بود: “پادشاهی بریتانیا، تأسیس خانه ای ملی برای یهودیان در فلسطین را به دید مثبت می نگرد، و بیشترین تلاش خود را برای به تحقق پیوستن این مهم به کار خواهد بست.”
با وجود اینکه تنش هایی در باب محدوده دقیق فلسطین و همچنین این مسأله که چه کسی واقعأ به آنجا تعلق دارد وجود داشت، ولی فلسطین باز هم به عنوان اسم منطقه ای جغرافیایی و نه اسم جنبشی سیاسی و یا گروهی مردمی شناخته می شد. پس به این نتیجه می رسیم که می توان از فلسطین جغرافیایی به صورت تاریخی حمایت کرد.
منطقه شناخته شده به نام فلسطین تحت قیومیت بریتانیا در واقع در آن زمان منطقه ای از اردن را نیز در بر می گرفت (منطقه ای شرق فلسطین یهودی). این نکته پیش می آید، که چرا این منطقه از اردن یا “فلسطین شرقی” هیچ گاه ذکر نشده و شامل مأموریت جستجوی مدرن دولت فلسطینی نمی باشد؟ منطقه ای که امروزه به نام اردن شناخته می شود در واقع بیش از 85% منطقه مورد قیومیت بریتانیا را شامل می شد، ولی ظاهرا کافی نبوده است! در ضمن، پرچم فلسطین تقریبأ همان پرچم اردن است.
شرایط در سال 1929 در طی قتل عام های هبرون و شورش 1936-39 اعراب شروع به تغییر کرد. در آن زمان، هنوز می شد از “یهودی های فلسطینی” و “عرب های فلسطینی” سخن گفت. در 1948، یهودی های فلسطین به نام اسرائیلی ها شناخته شده و عرب ها به نام “فلسطینی ها”، چرا که روایت ازمسئله ای جغرافیایی به موضوعی تاریخی بدل شده بود. البته بسیاری از عرب های کشور های همسایه نیز برای مدتی پس از آن هنوز هنوز خود را عرب نامیدند، نه فلسطینی.
یاسر عرفات (متولد مصر) به صحنه آمد و فشار بر دولت مدرن اسرائیل افزایش یافت. لفظ های فلسطین و فلسطینی بازسازی و دوباره تعریف شدند. امروزه، مصری ها و اردن هایی گذشته خود را فلسطینی می نامند و حق خود را از سرزمین فلسطین به نام “حق تعیین سرنوشت خود” می خواهند. قربانی های عرب جنگ استقلال (1948)، جنگ شش روزه (1967) و جنگ کیپور (1973) به پناهندگان سیاسی بدل شده اند، و اسرائیل به “اشغال گر”.
دوباره نویسی تاریخ به دو دلیل کارساز خواهد بود. در یک طرف، دروغ های بیان شده از طرف حمایت کنندگان آن هر روز بر صدر اخبار، کتاب ها، مصاحبه ها و اینترنت دیده می شوند. در طرف دیگر، تقریبأ این دروغ ها هیچگاه به چالش کشیده نمی شوند. دروغی که همیشه تکرار شود و به چالش کشیده نشود، حقیقت جدید خواهد بود.
حقیقت جدید مردمی آواره (فلسطینی ها) و اشغال گر (اسرائیلی ها) چیزی است که در حال حاضر در اخبار دیده می شود. متأستفانه، این حقیقت جدید همچنین پاسخ جهان به بحران خاورمیانه را تعیین می کند. ولی این حقیقت بر پایه تجددطلبی ست، و نه واقعیات تاریخی. هر تاریخ دان حقیقی ای، که هر جنایت مرتکب شده در سراسر دنیا در 67 سال اخیر را به اسرائیل ارتباط ندهد، حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت خواهد شناخت. حق اسرائیل را می توان از طریق انجیل، تاریخ، جغرافیا و باستان شناسی اثبات کرد.
می توان این سرزمین را سرزمین مقدس، سرزمین اسرائیل، فلسطین یهودی، و یا حتی فلسطین غربی نامید، چرا که همه متفق القول هستند که این اسامی تا وتقی که به منطقه ای جغرافیایی اشاره داشته باشند با یکدیگر تفاوتی ندارند. از این زاویه، من از فلسطین حمایت می کنم. ولی لحظه ای که فلسطین به موجودیتی سیاسی با مردمی ساختگی بدل شود، به مخالفت با آن خواهم پرداخت.
فلسطین جغرافیایی وجود دارد، در حالی که فلسطین تاریخی هیچگاه نبوده است. قربانی های اصلی، بیش از اسرائیلی ها، اردنی ها، مصری ها، و دیگر همسایه های اسرائیل بوده اند که به چیزی که هیچگاه نبوده اند بدل شده اند. البته، فرزندان و نوادگان آن ها، که کاملأ بی گناه به صورت “پناهنده” به دنیا خواهند آمد تنها وضعیت را بغرنج تر خواهند کرد. شاید نتوانیم در آینده نزدیک به راه حلی مناسب دست پیدا کنیم، ولی این هم دلیلی برای فراموش کردن مسأله و دلیل ریشه ای آن نخواهد بود.