سلام. من را نمی شناسی. من هم تو را نمی شناسم. اما با وجود آن که من این واقعیت را درک می کنم، تصور تو این است که تو زیر و روی وجود من را می شناسی.

درباره دوست من نوشتی «چپی»، و این کلمه به اندازه یک نامه «متهم می کنم» به زبان نیامده، سنگین بود. البته این اتهام مدت زیادی ناگفته باقی نماند:‌ کلمات دیگری را هم پشت آن آوردی مثل «فعال ضد اسرائیل»، «یهودستیز»، «خائن».

پرسیدم چرا، و جواب های خودت را ردیف کردی. بیشترشان اتهام های بی اساس بودند. بعضی ها واقعیت بودند:‌ دوست من به راه حل «دو ملت، دو کشور» متعقد است. برای آزادی مذهب مبارزه می کند. برای بخش «دموکرسی» «دولت دموکراتیک اسرائیل» ارزش قائل است.

اما راستش را بخواهی اگر این دیدگاه ها کسی را بدل به «چپی» بکنند، من، و شمار زیادی از سیاستمداران راست و مرکز هم چپی اند. و باز هم،‌ اگر راستش را بخواهی، اگر این دیدگاه ها دوست من را بدل به «خائن» بکند، من هم خائن ام.

آدم هایی مثل تو به حقیقت علاقه ای ندارند. شما مدت ها پیش تصمیم گرفته اید که حقیقت شما چیست، و جهان را می پیچانید تا مطابق دیدگاه های شما بشود. و اگر من با شما همعقیده نباشم؟ در آن صورت نادانم. اگر اشتباه های شما را به رویتان بیاورم؟ یکی از آن بدبخت هایی هستم که حواسشان پرت جزئیات می شود و تصویر کامل تر را نمی بینند. اگر همچنان با شما مخالف باشم؟ در این صورت من هم یک خائن ام.

در دنیای شما، مردم توی قوطی های سیاه و سفید جا داده شده اند. و قوطی ای که برچسب «خائن» دارد خیلی گنده است. هربار که کسی با شما همعقیده نیست، قوطی بزرگتر می شود.

مساله این است که بحث با شما فایده ای ندارد. مثل تئوریسین های توطئه، هر چه بگویم به نفع خودت می چرخانی. نظرت فقط این خواهد بود که من گمراه هستم، یا بی اخلاق هستم، خائن خائن خائن هستم، و بحث چه فایده ای دارد؟‌

و واقعا این نامه خطاب به تو نیست. خطاب به همه کسانی است که از فرو شدن در قوطی های کوچک مرتب که دیگران برایشان آماده کرده اند خودداری می کنند. برای مردمی است که خودشان هستند و اثبات می کنند که بشریت بسیار غنی تر از درک شماست.

این نامه خطاب به دوست من است که تو خائن خطابش کردی و عشق اش به زندگی و عدالت به اندازه عشق اش به صهیون است. چطور می تواند «صیونیست» باشد و برای بهتر شدن دولت یهود تلاش نکند؟‌

خطاب به دوستان شهرک نشین من است که برای همزیستی با فلسطینی ها تلاش می کنند.

خطاب به دوستان عرب من است که علیه نقض حقوق بشر می جنگند … در تشکیلات فلسطین.

برای دوستان جناح راست من است که به شدت با «شکستن سکوت» مخالف اند اما به محض این که پرونده های بخصوصی در نقض حقوق بشر به رسانه ها می رسد، فریاد عدالت خواهی سر می دهند.

خطاب به به دوستان استریت مذهبی من است که برای حمایت از دوستان همجنسگراشان به «گی پراید» رفتند، و برای دوستان مذهبی من است که نرفتند، اما روز پس از قتل «شیرا بانکی»، آن را محکوم کردند.

خطاب به دوست «لزبین» من است که به باورهای من احترام می گذارد اگر چه با انتخاب وی در شیوه زندگی مغایرت دارد.

خطاب به دوست سکولار من است که یهودیت را به شدت دوست دارد و زندگی اش را وقف مطالعات یهودی کرده است.

خطاب به دوستی که نام خود را «جنگجو» گذاشته و به اسرائیل برتر باور دارد اما هر هفته در اعتراض های به نژادپرستی در مرکز شهر اورشلیم شرکت می کند.

خطاب به دوستی است که فقط به «لیکود» و «خانه یهود» رای می دهد، و بیماران عرب خود با همدردی و عشق مداوا می کند.

خطاب به دوست مسلمان صیونیست من است و دوست مسیحی من که هویت قدرتمند یهودی را دوست دارد.

خطاب به دوستان یهودی من است که برای آزادی مذهب در دولت اسرائیل می جنگند و باور دارند که «یهودی» و «دموکراتیک» ضرورت به تقابل ندارند.

دوستان من، شما کسانی هستید که با ذهنیت باز و آغوش گشوده زندگی می کنید. شما و دیگرانی نظیر شما، کسانی هستند که موافقت می کنند و مخالفت می کنند و گاهی بحث می کنند و همیشه، همیشه، می آموزند.

در نگاه بعضی ها همه شما به این یا آن دلیل«خائن» هستید.

خائن های عزیز، می خواهم از شما تشکر کنم. سودومی های باستان، بنا به تفسیرات کتاب مقدس، مهمانشان را بر تختی با اندازه معین می خواباندند. اگر کسی اندازه آن تخت نبود، پاهایش می بریدند تا اندازه بشود. بعضی از مردم می خواهند آداب باستانی را زنده نگه دارند. می خواهند ما تکه هایی از خودمان را ببریم و خود را اندازه قوطی های سیاه و سفید مرتب و منظم بکنیم.

و تصور می کنند می توانند به ما بگویند که این قوطی ها درباره ما و روح و روان ما چه می گویند.

از شما تشکر می کنم که ثابت کردید ما ناچار نیستیم تن بدهیم. از شما تشکر می کنم زیرا جهان را جایی متنوع تر و تفکربرانگیزتر کردید.