آیا ما واقعأ باور می کنیم که رییس ستادی ضعیف، چند وزیر بی اراده و نقشه دیپلماتیک بدموقع ایالات متحده، همه دست به دست هم دادند تا از اعمال خودسرانه نخست وزیری غرق شده در مسائل هسته ای آیت الله جلوگیری کنند؟

افشاگری های ضبط شده ایهود باراک روی نوار درباره اینکه چرا اسرائیل در سال های 2010، 2011 و 2012 نیرو هوایی خود را برای بمباران نیروگاه های هسته ای ایران اعزام نکرد چندان با عقل جور در نمی آید. این بمباران ها در حالی انجام نگرفت که نخست وزیر، وزیر دفاع و وزیر امور خارجه همه خواستار این حمله بودند.

بیایید مسئله ادعا شده را مورد بررسی قرار دهیم.

با استناد به گفته های باراک، که از سال 2007 تا 2013 به عنوان وزیر دفاع خدمت کرد، خواسته آتشین او، نخست وزیر نتانیاهو و وزیر امور خارجه آن زمان آویدور لیبرمن برای بمباران ایران توسط رییس ستاد گابی اشکنازی در 2010 خامو شد، که به گفته باراک، اشکنازی حاضر نشد سند “قابلیت عملیاتی” IDF برای این مأموریت را امضا کند.

اشکنازی از سال 2007 رییس ستاد بود. او پیشتر از IDF بازنشسته شده بود و در طول جنگ دوم لبنان به خدمت بازگشت. پس از افتضاح به بار آمده در طول جنگ، اشکنازی به سرعت به تغییراتی اساسی در نیروی نظامی اسرائیل دست زد؛ او به تصحیح اشکالات، تشدید تمرینات و بررسی دوباره چالش های پیش روی اسرائیل دست زد. او همچنین به سرعت به مسئله ایران بازگشت.

چطور؟ نتانیاهو شخصی ست که به شدت و حدت درگیر تهدید پیش روی دولت یهود توسط ترکیب رهبری اسلامی افراطی ایران و تسلیحات هسته ای آنان است. ولی مدت ها پیش از اینکه نتانیاهو در سال 2009 به عنوان نخست وزیر انتخاب شود، برای رهبران سیاسی و امنیتی اسرائیل واضح بود که ایران برای دستیابی به بمب اتم تلاش می کند، و به احتمال بسیار زیاد وظیفه تداخل نظامی برای جلوگیری از آن به اسرائیل محول می شود. رده های بالای دولت اسرائیل توسط برآورد سازمان اطلاعات ملی ایالات متحده در 2007 به واقع شوکه شدند، چرا که این برآورد بیان می کرد که ایران در 2003 برنامه تکثیر تسلیحات هسته ای خود را متوقف کرده است. این سند، در اسرائیل خوانده شد و به موفقیت آژانس های اطلاعاتی آمریکا برای بهانه ندادن به رییس جمهور وقت جورج دبلیو بوش برای حمله به ایران انجامید. به همین دلیل، اشکنازی از روزی که پا به دفتر خود گذاشت می دانست که اسرائیل باید گزینه نظامی مناسبی در دست داشته باشد.

مسئله حقیقأ این است که اشکنازی، همراه با رییس پرسابقه موساد میر داگان، رییس شین بت یوال دیسکین و چندین وزیر اصلی دیگر، باور عمیقی داشتند که گیوتین هنوز به گردن اسرائیل نرسیده است، اصطلاحی که داگان بعدتر به کار برد. ولی، باور ادعای اشکنازی که ارتش اسرائیل آماده نیست حقیقتأ دشوار است.

مسئله ای حتی غیرقابل باور تر از این، توصیف باراک از دومین فرصت از دست رفته است. در سال 2011، گروه نتانیاهو، باراک، لیبرمن، که حال دارای نقشه طرح شده ای مناسب توسط جانشین اشکنازی بنی گنتز بودند، توسط وزرا موشه یعلون و یوال استاینیتز متوقف شدند؛ وزرایی که در آغاز موافق حمله بوده ولی حال نظر خود را تغییر داده بودند.

اول از همه، تنها مدت کوتاهی از کنار رفتن اشکنازی می گذشت، و ما باید باور کنیم که در مدت کوتاه چند ماه جانشین وی توانست نقشه ای عالی و کافی برای نابود کردن نیروگاه های هسته ای ایران طرح کند. دومأ، نکته ای که حتی بیش از نکته قبلی غیرقابل باور است؛ اینکه یعلون و مخصوصأ استاینیتز قادر بوده اند که از حمله نظامی مورد خواسته سه تن از قدرتمندترین وزرای اسرائیل، که همچنین توسط رییس ستاد IDF ارائه شده است بشوند. احتمالأ گفته “یا حالا یا هیچوقت” در سر این قدرتمندان می گذشته است، چرا که ایران، به گفته باراک، نزدیک به وارد شدن به “منطقه مصونیت” است. در این نقطه باید تصمیم گرفته می شد که اکثریت یهودیان، که حال دوباره در اسرائیل گردهم آمده اند را از تهدید نسل کشی توسط آیت الله نجات داده شوند. و ما باید باور کنیم که یوال استینیتز موجب از بین رفتن این حمله شد؟ واقعأ؟ یوال استینیتز صادق، وظیفه شناس و وفادار به نتانیاهو؟
وضعیت بسیار محتمل تر، هم در 2010 و هم 2011، این است که نتانیاهوی ریسک-گریز، از جنگ خسته و سردرگم، که بارها و بارها تصمیم نابودی حماس را کنار گذاشته با اینکه می داند خونریزی بیشترغیرقابل اجتناب است، باور نداشت که حمله به ایران تصمیمی لازم، حیاتی و فوری بود. به نظر می آید که باراک هم چندان تلاشی برای یک حمله همه جانبه نداشته است. شاید فشارهای بی امان دوستان آمریکایی اش تأثیر خود را گذاشتند؛ همچنین، گفته می شود که باراک در سال 2007 با حمله پیشنهاد شده بسیار کم خطرتر به راکتور هسته ای سوریه مخالفت کرد.

همچنین، موجی از افکار منفی، از اظهار نظرهای عادی گرفته تا مخالفت مستقیم با حمله، که بسیار فراتر از صحبت های چند وزیر بودند، در سال 2010 و 2011 اسرائیل را دربرگرفته بودند. وزرای دفاع کلیدی کابینه بنی بگین و دَن مریدور با قدرت تمام مخالف حمله بودند. الی ییشای نامطمئن بود، و با استناد به گزارش شبکه دو، رهبر معنوی حزب شاس وی، خاخام اوادیا یوس، باراک را به عنوان یک “روباه” و “خطری برای فرزندان اسرائیل” توصیف کرده بود. مخالفت با حمله همچنین در رده های بالای موساد، شین بت و IDF گزارش شده بود.

در آخر، در اوایل 2012 باراک بیان می کند که اسرائیل برای حمله آماده است، و بنظر می آید که تمامی مخالفت و عدم آمادگی در اسرائیل یا به حاشیه رانده شده یا حل شده است. ولی، تاریخ مورد نظر برای این حمله با رزمایش نظامی ای با ایالات متحده که از مدت ها پیش برنامه ریزی شده بود تداخل دارد. در اینجا، گفته های وزیر دفاع به واقع احمقانه هستند.

از آنجایی که این رزمایش از مدت ها پیش برنامه ریزی شده بود، تداخل تاریخ آن با حمله موردنظر می بایست که مورد توجه قرار می گرفت. همچنین، باراک ادعا می کند که از لئون پانتا درخواست کرده بود که تاریخ رزمایش را تغییر دهد، چرا که، به گفته باراک، اسرائیل قصد نداشت ایالات متحده را، که خود مخالف سرسخت حمله به ایران بود را بیش از پیش به مخالفت تحریک کند. و دقیقأ نیز این اتفاق افتاد، چالش تلخ 12، که در آغاز برای ژانویه 2012 برنامه ریزی شده بود در آخرین لحظات به اکتبر منتقل شد. پس چرا، با اینکه این تداخل تاریخ حل شد، حمله هوایی رخ نداد؟ باراک توضیح نمی دهد، نه در نوارهای ضبط شده، و نه در نوشته های خود.

و اگر دیگر مخالفت داخلی ای با حمله هوایی در اسرائیل وجود نداشت، چرا نتانیاهو-باراک-لیبرمن بازهم در اواخر 2012 تصمیم به حمله نکردن گرفتند؟ در اینجا، نوارهای باراک بسیار مبهم توضیح می دهند، و می گویند که تاریخ های دیگر نیز مشکل دار بودند.

مشخصأ مسئله ای مشکوک در تابستان و پاییز 2012 وجود داشت. پانتا در آگوست آن سال به اسرائیل سفر کرد، و باراک در سخنرانی ای مشترک با وی، گفت که احتمال تأثیرگذاری تحریم ها بر ایران برای کنار گذاشتن برنامه های هسته ای خود “بسیار پایین” بوده، و اینکه اسرائیل با انتظار کشیدن برای تأثیر گذاری تحریم ها و دیپلماسی “وقت را از دست می دهد”، چرا که ایران با سرعت تمام در حال دستیابی به اورانیوم غنی شده لازم برای تولید بمب هسته ای می باشد.

در همان هفته، رییس پیشین موساد، افرائیم هالوی، در چندین مصاحبه به طور بسیار مبهمی گفت که “اگر من یک ایرانی بودم، از 12 هفته پیش رو بسیار هراسان می شدم”، و تأکید کرد که تهدید های اسرائیل برای حمله نظامی “قابل اتکا و جدی” می باشند.

ولی، نیروی هوایی اسرائیل از سر جای خود تکان نخورد.

شکست خوردن از انسان هایی ضعیف

پس چرا، علی رغم سروصدا کردن نوارهای ضبط شده ایهود باراک، اسرائیل در 2010، 2011 و یا 2012 به ایران حمله نکرد، با اینکه رهبران اسرائیل این حمله را حیاتی می دانستند؟

نتیجه گیری منطقی این است، که آن ها واقعأ قصد حمله نداشتند.

اسرائیل در دوره باراک به عنوان وزیر دفاع نتانیاهو، شاید نزدیک به حمله به ایران شده باشد، ولی رهبران آن در آخر تصمیم گرفتند که این کار را نکنند.

به نظر می آید که باراک در این نوارها به خود اجازه داده که از واقعیت دور شود.گفته های وی بوی خودبزرگ بینی می دهند. او قهرمانی پیر است؛ پرافتخارترین سرباز اسرائیل، تمثیلی از انسانی هوشمند، خلاق، و شجاع. باراک در اینجا خود را به عنوان مرد عمل به تصویر می کشد، شخصی قدرتمند که توسط ضعف و سردرگمی دیگران به زیر کشیده شده است. به طور خلاصه، به نظر می آید که باراک مسئله را بیش از حد بزرگ نشان داده است. او تلاش کرده است که تاریخ را دوباره بنویسد و خود را مردی جا بزند که می توانست اسرائیل را نجات دهد، ولی توسط انسان هایی ضعیف شکست خورد.

اینکه دو نویسنده این گزارش ها، دنی دور و ایلان کفیر، تلاش کردند این مطالب را برای تبلیغ کتاب زندگینامه باراک به زبان عبری منتشر کنند بهیچ وجه عجیب نیست. همچنین، عصبانی شدن آنان از اینکه باراک قراردادی دیگر برای یک زندگینامه به زبان انگلیسی امضا کرده است، برای آنانی که باراک را به خوبی می شناسند کاملأ قابل درک است. ولی اصلأ نمی توان درک کرد که سانسور نظامی اجازه نشر این مطالب، که بیان کننده سری ترین گفته های رؤسای سیاسی و امنیتی اسرائیل می باشد را داده باشد.

بله، اسرائیل دوران باراک به عنوان وزیر دفاع شاید نزدیک به حمله به ایران شده بود، ولی رهبران آن در آخر تصمیم بر حمله نکردن گرفتند. نه بخاطر رییس ستادی ضعیف، وزیری عصبی، و یا زمانبندی بد رزمایش با ایالات متحده. بلکه، به این دلیل که اراده پیش رفتن و قبول کردن ریسک عواقب پیش رو وجود نداشت.

لیبرمن در شبکه 2 در شب یکشنبه با استادی تمام باراک را برای افشای اسرار و نتانیاهو را برای کند عمل کردن مقصر نشان داد، و تعریف کرد که در سال 1981، که مناخیم بگین تصمیم داشت که راکتور هسته ای صدام حسین را منفجر کند، هیچ بحث بی پایان و بی حاصلی شکل نگرفت، فقط “ما صبح روز بعد بیدار شدیم، و راکتور عراق دیگر وجود نداشت.”

آیا لیبرمن، که در مصاحبه ای بسیار عجیب در دو ماه پیش به تایمز اسرائیل گفت که نتانیاهو در مسئله مقابله با ایران “فقط حرف می زند”، در صورت نخست وزیر شدن، دستور به حمله می داد؟ مشخص نیست. ولی نتانیاهو و باراک، با تمام تلاش ها برای بازنگری در دولت و اصلاح آن، تصمیم گرفتند که این کار را نکنند. حال، همه ما به زودی متوجه خواهیم شد که آن ها ضعیف بودند، یا خردمند.