حمله تروریستی در تل آویو روی داده. من دعای صلح و آرزوهای پرمهر برای تسلی عزیزان قربانیان حادثه دارم. مثل همه ما که شب شاد چهارشنبه تابستان را با خانواده و دوستان مان سپری می کنیم، آنها هم داشتند از صرف شام با خانواده و دوستان شان در یک رستوران لذت می بردند.

فکر می کنم چیزی که بر تراژدی این حمله اضافه کرده، دانستن این واقعیت است که اگر این حادثه جای دیگری روی می داد، اکثر مردم جهان این خبر را با گوش های متفاوتی می شنیدند و با چشم های متفاوتی می دیدند. ادعا نمی کنم که از همه ابعاد این استاندارد دوگانه آگاهی کامل دارم، اما می دانم که وجود دارد و حالا وقت آن است که به این موضوع بپردازیم.

وقتی برای خواندن اطلاعات بیشتر در مورد این حادثه به وبسایت سی.ان.ان سر زدم، دیدم در تیتر و متن خبر کلمه «تروریست ها» را توی گیومه گذاشته اند. این چهار علامت کوچک، پیام بسیار رسایی دارند. کاملا مطمئن نیستم که این پیام بسیار رسا عمدی بوده، اما می دانم که پیامی دارند که من با خشم و سردرگمی آن را دریافت کردم. سی.ان.ان اشتباه تایپی ندارد. سی.ان.ان است.

کمی تحقیق کردم و جایی خواندم که «اگر کسی مسئولیت عمل را به عهده نگرفته باشد یا اگر حزب مستقلی صحت واقعیت های [ذکرشده در خبر] را تایید نکرده باشد، روزنامه ها گاه [آن را در] علامت گیومه می گذارند».

شخصا تصور می کنم که برای همین است که ما واژه «احتمال» (بدون علامت گیومه) را داریم. اما چون من طرفدار جعل نیت یا نیت-خوانی نیستم، لااقل شما، در سی.ان.ان، می توانید دلیل خود را با ما در میان بگذارید؟ چون در این مورد، این چهار علامت کوچک حس سردی و بی عاطفگی به آدم می دهند. آنها وقاحت روی داده را بی ارزش می کنند و از میان برمی دارند.

به جز این گیومه ها، نشانه های دیگر استاندارد دوگانه، این است که حمله امشب اولین حمله در اسرائیل نیست. متاسفانه آخرین هم نخواهد بود. آیا ما این قدر سرد و بی عاطفه شده ایم که از درک این واقعیت عاجزیم که ترور هر جا روی دهد، ترور است؟ کابوس باورنکردنی ترس و درد و بحران و اضطرابی که این ترور در اجتماع به پا می کند … خواه پاریس باشد یا تل آویو، یکی است.

تراژدی امشب یادآور این واقعیت سهمگین است که رسانه چه القاگر و قدرتمند می تواند چشم انداز ما به جهان را در کنترل خود داشته باشد. خدا را شکر که خودم اینجا هستم؛ مجبور نیستم که برای آگاهی از واقعیت، به اجبار رسانه رجوع کنم. واقعیت این است که حضور در اسرائیل همیشه به من یادآور می شود که هدیه صلح را بدیهی و پیش پا افتاده نگیرم. همچنین، یادآور می شود که تا زمانی که به این باور نرسیم که صلح چیزی است که ارزش «جنگیدن» دارد، به صلح دست نخواهیم یافت.