توافق با ایران که ماه پیش به انجام رسید این روز ها مورد بحث های بسیار شدید بین المللی قرار گرفته است. تنها چندساعت پس از اینکه توافق به دست آمد، رییس جمهور آمریکا آن را “توافقی خوب” نامید، در حالی که نخست وزیر اسرائیل از به عنوان “اشتباهی تاریخی” یاد کرد و هنوز هم از هر فرصتی برای بد شماردن آن استفاده می کند. موضع های افراطی این دو رهبر و طرفداران آن ها باعث به وجود آمدن گسلی شده است که تمامی مسأله را سیاسی کرده و باعث شده که افراد اصلی تحت تأثیر این توافق واقعیت های پروژه اتمی ایران را فراموش کنند. وزیر خارجه ایتالیا اعلام کرد که اروپا، همراه با سازمان ملل و دیگر کشور ها آماده اجرایی کردن توافق هستند. پس این سوال باقی می ماند، چرا تصمیم کنگره آمریکا در این باره اینقدر برای باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو اهمیت دارد؟ آیا تصمیم نهایی کنگره هیچ تأثیری خواهد داشت؟ اگر که سرمایه های بلوکه شده در ایالات متحده باقی بمانند، آیا قادر خواهند بود که ایران را از دسترسی به اهداف خود، چه خبیثانه و چه صلح دوستانه، بازدارند؟ تمام این ها مسائلی مهم هستند که باید بررسی شده و از دیدگاه واقع گرایی در روابط بین المللی مورد نقد قرار بگیرند.
یک توافق بی مسئولیتانه
در تضاد با ادعاهای باراک اوباما، توافق با ایران هرگز “توافق خوبی” ای نخواهد بود. توافق خوب، توافقی است که باعث دست کشیدن ایران از برنامه هسته ای خود و حمایت از گروه های تروریستی بشود و همچنین در حمایت از دیپلماسی در خاورمیانه همکار یکند. البته، حقایق نشان می دهند که ایران تحت رهبری ملاها تلاش می کند که قدرت اقتصادی بدست آورده و جایگاه خود را با استفاده از روش های مختلف نظامی تثبیت کند.
این توافق قابلیت ایران برای تولید تسلیحات هسته ای را به مدت 10 سال محدود می کند. با این حال، راه های بسیاری برای ایران وجود دارد که به هدف خود یعنی تولید سلاح هسته ای دست یابد. همچنین، ایران می تواند به سادگی مواد مورد نیاز خود را در طول این چندسال جمع آوری کرده و به برنامه تهاجمی هسته ای دست بزند، برنامه ای که جامعه جهانی قادر به دفع کردن آن نخواهد بود. به همین دلیل، اشکالات بسیاری وجود دارند که توافق با ایران را به توافقی بد بدل می کنند.
در همین حال، این توافق را نمی توان “مسامحه کارانه” نامید. جامعه جهانی قدم های منطقی ای برای جلوگیری از مشکلی قابل پیش بینی برداشته است؛ یعنی تکثیر تسلیحات هسته ای توسط ایران. همه ما خاطره ای از سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع سازمان ملل درباره ایران داریم، که در آنجا با تصویری از یک بمب و جدولی زمانی حاضر شد. این حرکت به جامعه جهانی اخطار لازم را داد. نمی توان دست روی دست گذاشت و هیچ کاری نکرد.جامعه جهانی در پاسخ به این اخطار، این توافق را ارائه داد، توافقی که در شورای امنیت سازمان ملل با 15 رأی موافق تصویب شد. در واقع، این توافق بهترین چیزی است که جامعه جهانی قادر به ارائه آن می باشد. توافقی دارای اشکالات بسیار که هیچ یک از مسائل مهم مربوط به ایران را حل نمی کند.
خطری پنهان
در طول سه سال گذشته، نتانیاهو حفاظت از انسانیت را مأموریت خود ساخته است. و باید از او بخاطر آگاهی رساندن به جامعه جهانی درباره خطر های برنامه هسته ای ایران تشکر کرد. ولی، این سوال پیش می آید، که باید چه راه حلی برای این مشکل در پیش گرفت؟ همانطور که شواهد بیان می کنند این توافق کافی نیست. البته، با حضور نداشتن نخست وزیر اسرائیل در هیچ یک از جلسات مذاکرات، طبیعی است که ایران نتایج دلخواه خود را به دست بیاورد. و البته باید از نتانیاهو بابت آگاهی رساندن به جهان تشکر کرد، ولی بنظر می آید که بایکوت تأثیرگذار تمامی راه حال های مذاکره با ایران نشان می دهند که او طرفدار استفاده از دیپلماسی در برخورد با ایران نبود.
بهترین راه حل برای مقابله با ایران یورشی همه جانبه و مجبور کردن آن به دست کشیدن از برنامه هسته ای و تغییر سیاست خارجی خود می بود. این نتیجه می توانست یا به صورت نظامی و یا دیپلماتیک به دست آید.
از لحاظ دیپلماتیک، این امکان وجود داشت که ایران توسط تمامی جامعه جهانی مجبور به کنار گذاشتن هرنوع پروژه اتمی شود. چنین عملی، نیازمند توافقی بین هر پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل (بریتانیا، چین، فرانسه، روسیه و ایالات متحده) می باشد. البته، با دوستانه تر شدن رابطه بین ایران و همسایگان خود در سازمان ملل (روسیه و چین) این امر ممکن نیست. روسیه و چین هر دو در طول تاریخ از رژیم هایی بسیار خطرناک تر از ایران حمایت کرده اند. این دو ابرقدرت با سنت کمونیستی از امثال خاندان کیم در کره شمالی، پُل پوت، عمر البشیر، بشار الاسد و بسیاری دیگر دفاع کرده اند. و دولت کمونیست چین، که پیشتر درخواست عضویتش در شورای امنیت سازمان ملل رد شده بود، با بسیاری از قدرت های جدید جهان احساس همذات پنداری می کند. به همین دلیل، چین از خود رفتار هایی نشان داده است که بنظر با مسئله مسلح شدن کشور های جهان سوم به سلاح های هسته ای مشکلی ندارد. ایران، مخصوصأ، رابطه بسیار خوبی با چین به دلیل روابط تجاری و دیپلماتیک طولانی مدت دارد. طبیعتأ، مجبور کردن ایران به کنار گذاشتن سلاح هسته ای مورد حمایت چین قرار نخواهد گرفت.
با تأثیرگذار نبودن گزینه دیپلماتیک، تنها راه حل پیش رو گزینه نظامی است. البته، گزینه نظامی نیز، تا زمانی که روسیه و چین رابطه خود را با ایران قطع نکنند بدون مشکل نخواهد بود. چین به شدت به انرژی و نفت ایران وابسته است. پس بدون شک در صورت حمله به ایران چین بدون واکنش نخواهد ماند. پوتین نیز سیاست “عمل گرایانه” را سرلوحه خود قرار داده است. با وجود اینکه شاهد مقداری بدبینی از طرف وی به برنامه هسته ای ایران بوده ایم، ولی او در عین حال پیشنهاد مسلح کردن ایران برای دفاع از خود در برابر حملات خارجی را داده است. این موضوع نشان می دهد که موضع روسیه در باب حمله نظامی به ایران غیرقابل پیش بینی است، با اینکه احتمال قرار گرفتن در روسیه در کنار ایران کم نیست..
بر همین اساس، با طرفداری روسیه و چین از ایران، حمله ای نظامی از طرف آمریکا به احتمال بسیار زیاد به باتلاق خواهد نشست. آخرین باری که آمریکا با کشوری که تحت حمایت روسیه و چین بود روبرو شد، نتوانست به پیروزی ای قطعی دست یابد؛ در ویتنام. تجربه ویتنام به تمامی دولت های آمریکا پس از آن اثبات کرد که باید راه های دیگری برای روبرو شدن با ایران پیدا کنند، چرا که ایران به طور قطع از رابطه دوستانه خود با چین و روسیه استفاده خواهد کرد و تجربه ویتنام تکرار خواهد شد.
و همچنین مسأله دوباره رادیکال سازی ایران پس از جنگ وجود دارد. هر کسی با یک مدرک فیزیک یا شیمی و یا هرچیز مربوط به انرژی هسته ای مقداری از دانش لازم برای ساخت بمب هسته ای را دارد. پس در این وضعیت، با ایران در صورت سقوط رژیم چه می توان کرد؟ با ایرانی های رادیکالیزه شده که به هویت پارسی خود می بالند و فانتزی دوباره بزرگ کردن ایران (با استفاده از جملات دونالد ترامپ) را در سر دارند چه می توان کرد؟
چیزی که همه از نتانیاهو می خواهند، “گزینه ای بهتر ” است. در نبود گزینه ای بهتر در ده سال پیش رو، این توافق بنظر از هر سناریوی دیگری بهتر می آید. به همین دلیل، این توافق، شر کمتر است.
برای استفاده از هر یک سناریو های ذکر شده برای متوقف کردن ایران، چه دیپلماتیک چه نظامی، اسرائیل نیاز به دلایلی قوی تر از خطرناک بودن ایران دارد. ادعاها و صحبت های ایران درباره مشروعیت نداشتن اسرائیل به اندازه کافی برای متقاعد کردن جامعه جهانی کافی نیست. همچنین، ایران هرگونه شواهد ساخت بمب اتمی و تلاش برای حمله به کشوری دیگر را نقض کرده است؛ حداقل پس از آن که دوران احمدی نژاد به پایان رسید. به همین دلیل، وجود دلایل و شواهدی قوی تر قادر خواهد بود که ایران را از دست یابی به برنامه “صلح آمیز” هسته ای نگاه دارد.
ایرانی منطقی و مصمم
پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای (NPT)، همانند هر قانون دیگری در جامعه جهانی دارای اشکالاتی است. همانطور که افراد می توانند با پول دادن به حسابداران تأیید شده از پرداخت مالیت فرار کنند، کشور ها نیز می توانند راه هایی برای نزدیک تر شدن به بمب هسته ای پیدا کنند.
ایران بازیگری منطقی و خبیث در عرصه بین المللی است. رژیم ایران به نظر به دنبال هدفی پیش از بقای صرف است. آغاز کار رژیم ایران با نزدیک شدن به روسیه و چین بود، تا که از داشتن حامی ای در شورای امنیت سازمان ملل مطمئن باشند.
دومأ، ایران به صورت گستاخانه ای در سال 2006 آغاز برنامه هسته ای خود را اعلام کرد. این پس از حمله به عراق بود. واضح بود که دولت بوش میل به آغاز کردن جنگی دیگر نداشت. از زاویه ای دیگر، می توان باور داشت که ایران برنامه هسته ای خود را برای دور نگاه داشتن هرگونه تهدید خارجی اعلام کرده بود، چرا که ایالات متحده می دانست که قابلیت ایران برای تولید بمب هسته ای از اکثر کشور های جهان بیشتر بود. در نکته سوم به این بیشتر پرداخته می شود.
سومأ، رژیم ایران، پس از بدست آوردن قدرت در 1979، تلاش خود را برای توسعه ساختار های ملی به صورتی کاملأ متفاوت از دیگر کشورهای منطقه آغاز کرد. ایران شروع به صنعتی سازی کشور و آماده سازی شهروندانش برای تحریم های آمریکا در آینده کرد. به همین دلیل، کشور به سوی مسیر خودکفایی حرکت کرد. متفاوت از دیگر کشور ها همانند عربستان سعودی، ایران بنظر توسط تربیت کردن متخصصان حرفه ای آزاد اندیش، که شامل دانشمندان هسته ای نیز می شود، رشد کرده است.
نکته آخر، و مهم ترین نکته این است که، ایران به دنبال این بوده است که دانشمندانش قابلیت های هسته ای خود را افزایش داده و رشد کنند. در گذشته، مکان های مخفی ای برای تربیت دانشمندان هسته ای وجود داشتند. بر اساس گزارش های مختلف، ایران با کره شمالی قرارداد همکاری ای امضا کرد که نتایج آزمایشات هسته ای خود را با آن ها به اشتراک بگذارد. بر همین اساس، تقریبأ تمامی دانشمندان هسته ای ایران قابلیت توسعه و تولید بمب های اتمی را دارند. به همین دلیل باید روش بسیار هوشمندانه تری برای روبرو شدن با ایران اتخاذ کرد.
گذشت زمان، سال های تلف شده، و راه پیش رو
وضعیت هسته ای ایران بسیار بزرگتر و پیچیده تر از رأی کنگره در باب دارایی های بلوکه شده می باشد. زمان بسیار طولانی و حیاتی برای صرف صحبت های و مسائلی شده است که مهم نیستند. ترور شخصیت های انجام شده توسط طرفداران اوباما و نتانیاهو کاملأ بی دلیل هستند. این موضوعی ست که باید از طریق همکاری، و نه دشمنی، حل شود.
زمان به سرعت می گذرد. حضور اسرائیل در روند مذاکرات می توانست تفاوت عمده ای ایجاد کند. همانگونه که ایران و اسرائیل برای توسعه قدرت خود در آفریقا و دیگر قسمت های جهان نزاع می کنند، اسرائیل می بایست با داشتن روابط مستقیم و فعال با ملل پر اهمیت در این زمینه ایران را دور می زد.
مئیر داگان متوجه شده بود که فعالیت های مخفیانه اسرائیل بر علیه ایران توانسته بودند که تحریم ها را به وجود آورند. به همین دلیل، از دید مئیر داگان، ادامه ندادن فعالیت های مخفیانه به منظور پیشگیری از تخفیف در تحریم ها روحانی را و ظریف را قادر ساخت که سران دیگر ملل را دباره صلح آمیز بودن اهداف ایران قانع کنند. البته، این موضوع توسط دولت نتانیاهو مورد پاسخ قرار نگرفت.
در این نقطه، نتانیاهو این گزینه را پیش رو داد که موضع خود در برابر توافق ایران را تغییر دهد. تمامی شواهد بیان می کنند که اگر حتی رییس جمهور اوباما همین امروز فوت کند، باز هم خطر ایران وجود خواهد داشت. به همین دلیل، جنگ خودخواهانه این دو برای رأی کنگره تاکتیکی برای دور شدن از مسئله اصلی است. این نزاع هیچ دست آوردی نخواهد داشت، چرا که ایران هنوز هم می تواند با تجارت با اروپا، روسیه، و چین از لحاظ اقتصادی قدرتمند شده و تروریسم و پروژه های جاه طلبانه هسته ای خود را ادامه دهد.
به همین دلیل، به نظر می رسد که اسرائیل نقش بزرگتری از تنها تقابل با یکی از رهبران 15 کشوری که به این توافق رأ دادند دارد. نتانیاهو باید خود را به صورت شخصی ببیند که خواستار روشی بسیار مثبت تر برای جلوگیری از دستیابی یک رژیم خطرناک به سلاح های هسته ای است. نتانیاهو باید فعالیت های مخفیانه اسرائیل را دوباره آغاز کند و با ملل مختلف در باب برنامه ای برای نظارت بر برنامه های هسته ای ایران مذاکره کند. نتانیاهو نباید از صحبت کردن درباره ایران دست بردارد. البته، میل به پرداختن به مسائل ریز و بی اهمیت باید کنار گذاشته شود. نتانیاهو باید خود را دوباره تعریف کند، به عنوان فردی که نیت خیر دارد، و نه صرفأ نیت بقای اسرائیل. این موضوع به این دلیل است که ایران، به احتمال بسیار زیاد، فکر حمله به یک کشور مسلمان را پیش از حمله به اسرائیل در سر خواهد پروراند. نتانیاهو باید کاری را بکند که می بایست در 2013 به انجام برساند، هنگامی که دولت روحانی خواستار برداشته شدن تحریم ها شد. او باید با ملل مختلف صحبت کند و سعی کند که این توافق را از منشاء آن متوقف کند. در این نقطه، گزینه اصلی باقی مانده روند اعمال این استراتژی است. اسرائیل باید صدای خود را به گوش جهان برساند، چرا که اگر اسرائیل عقب بنشیند، صدایی رساتر برای جلوگیری از یک ایران منطقی و مصمم برای رسیدن به بمب اتمی نخواهد بود.