“آشویتز با سنگ نه، بلکه با کلمات ساخته شد”

در زمان نگارش این مطلب، توافق هسته ای با ایران در سرتاسر ایالات متحده مورد بحث قرار دارد؛ در تمامی رسانه ها، کنگره و مجلس سنا. طرفداران توافق بدست آمده توسط رییس جمهور اوباما می پرسند که “بجز جنگ، چه جایگزینی برای این قرارداد وجود دارد؟”. ایده اصلی این است که آزاد کردن دارایی های ایران اقتصاد کشور را دگرگون کرده و آن ها را به سوی اهداف صلح آمیز سوق خواهد داد، و در ده سال، هنگامی که توافق به پایان رسیده، داشتن بمب آخرین دغدغه ایرانی ها خواهد بود. همچنین، تمهیدات فراهم شده در برابر تقلب ایران، بازرسی های سرزده از نیروگاه های زیرزمینی، و گزینه بازگرداندن تحریم ها در صورت تخلف ایران، همه تضمین کننده ایران و خاورمیانه ای آرام و صلح آمیز هستند. این استدلال ها متأستفانه ذات حکومت ایران، عملکرد آن در گذشته و نقش فعلی آن در جهان را در نظر نمی گیرند.

آن ها بهیچ وجه ارزش های پایه ای رهبری ایران را در نظر نمی گیرند، ارزش هایی که باور دارند که آخرالزمانی اتمی ظهور “امام دوازدهم” را عاجل کرده، دشمنان اسلام را نابود کرده و باعث تشکیل یک خلافت شیعه جهانی می شود. این ارزش ها چیزی فراتر از موضع گیری های صرف سیاسی هستند؛ آن ها حقیقت محض هستند، حقیقیتی بر پایه ایدئولوژی و جهان بینی پیچیده آن ها. رهبران بسیار کمی هستند که این مسائل را جدی بگیرد.
برای درک خلاصه انتقادات وارده به توافق هسته ای ایران، باید در نظر بگیریم که چرا ایران دولتی خودسر و سرکش در نظر گرفته می شود، و چرا کمک کردن به چنین دولتی خطرناک است. همانطور که می دانیم، این توافق شامل برداشته شدن تمامی تحریم های بین المللی و آزاد شده 150 میلیارد دلار از سرمایه های بلوکه شده می باشد. و همچنین به ایران اجازه می دهد که به کار با سانتریفیوژ های خود ادامه داده، و مقداری اورانیوم غنی شده را نگاه دارد. و در عین حال، آژانس قادر به بازرسی های سرزده از نیروگاه های زیرزمینی (حداقل آن نیروگاه هایی که از وجود آن ها با خبریم) می باشد.
وزیر امور خارجه جان کری، و همچنین رییس جمهور اوباما، تمامی انتقادات مربوط به دیگر فعالیت های سوال برانگیز ایران با با گفتن اینکه این مسائل ارتباطی به این توافق پیدا نمی کنند رد کردند. برخی از این فعالیت ها، کمک مالی به تروریسم بین المللی، رد کردن هولوکاست به عنوان سیاست دولتی رسمی، نگاه داشتن 4، و یا 5 گروگان آمریکایی، شکنجه و بدرفتاری با زندانی ها (که شامل وضعیت گروهبان سابق نیروی دریایی ایالات متحده، امیر حکمتی می باشد. به او به زور هروئین تزریق کرده و او را معتاد کردند، و سپس با ندادن مواد مخدر به وی به شکنجه وی پرداختند)، و نرخ اعدامی (که شامل کودکان نیز می شود) شدیدأ بالا، که تنها کمتر از چین کمونیست است.

ولی فعالیتی دیگر وجود دارد، که به اندازه کافی در رسانه ها به آن پرداخت نشده؛ که بسیار کثیف و موذیانه بوده و توسط سازمان ملل و شش کشور شرکت کننده در مذاکرات نادیده گرفته شده (جای تعجب ندارد). منظور من، اظهارات معمول رهبران پیشین و فعلی ایران، مخصوصأ رییس جمهور پیشین ایران محمود احمدی نژاد، برای نابودی دولت اسرائیل و از بین بردن تمامی یهودیان جهان است. او و ملاهای حاکم، مخصوصأ رهبر ایران، آیت الله خامنه ای، به صورت واضح اسراییل و یهودیان را به عنوان “سرطانی جهانی، که باید از بین برده بشوند” توصیف کرده اند. اظهار نظراتی حتی شوم تر نیز وجود دارند، که در آن ها آیت الله بیان می کند که اسرائیل را می توان با “یک بمب” از بین برد، در حالی که ایران قادر به دفاع از خود در برابر چندین بمب اتمی نیز می باشد.
این صحبت ها هیچ ارتباطی به حق آزادی بیان حمایت شده توسط قوانین هر کشور متمدنی ندارد، و همچنین هیچ ارتباطی نیز به “موضع گیری های سیاسی” بیان شده توسط رییس جمهور اوباما ندارند. معنای این صحبت ها، تحریک به نسل کشی می باشند، و توسط دیوان کیفری بین المللی (ICC) به عنوان جنایت جنگی شناخته می شوند. پس از دادگاه های نورنبرگ در 1946، 9 پرونده برای بررسی شدن به دیوان کیفری ارائه شده اند. در بهار سال 1994، بیش از نیم میلیون از توتسی های رواندا، که در واقع بیش از 70% کل جمعیت رواندا بودند، در بدترین نسل کشی تاریخ پس از هولوکاست قتل عام شدند. جهان کاری برای جلوگیری از آن نکرد. سپس، در 2003، سه نفر توسط (ICC) متهم به شرکت و رهبری قتل عام رواندا شدند. این سه نفر نه ژنرال بودند و نه فرماندهان چریکی و یا حتی سیاستمدار، بلکه مدیران رسانه بودند. آن ها از طریق شبکه های رسانه ای خود، جمعیت هوتو ها را به دست به قتل عام زدن توتسی ها تشویق کردند؛ آن ها حتی مکان مناسب برای پیدا کردن بیشترین مقدار قربانی را پخش و چاپ کردند، قربانی هایی که اکثرأ زن و کودک بودند. آن ها محکوم به “تحریک به نسل کشی، جنایت بر علیه انسانیت، و توطئه برای اقدام به نسل کشی” شدند.
این افراد نه شمشیر داشتند و نه اسلحه، ولی دادگاه طوری آن ها را محکوم کرد که گویی خود دست به کشتار زده اند. اگر همین استاندارد ها به صورت مساوی و عادلانه به رهبری ایران برای 10 یا 15 سال اخیر اعمال شوند، افرادی همانند محمود احمدی نژاد و آیت الله خامنه ای باید برای مدت بسیار طولانی ای به زندان بیفتند. این ها افرادی هستند که رییس جمهور آمریکا به دنبال حمایت کنگره برای توافق با آن هاست. به جای دنبال راهی گشتن برای آزادسازی
طبیعت خونخوار رژیم ایران در سال 2009 پس از “برنده شدن” دوباره احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری برای جهان عیان بود. صحبت هایی در باب تقلب در انتخابات مطرح شدند، و هزاران معترض که اکثر آن ها دانشجو و جوان بودند به خیابان ها ریختند (این جوانان در همان سنی بودند که رهبران فعلی دولت ایران در زمان انقلاب 1978-79 بودند.) همه آن ها دستگیر شدند، ضرب و شتم شدند و مورد شکنجه قرار گرفتند، و حتی بسیاری از آن ها دیگر هیچوقت دیده نشدند. در آن زمان آمریکا کجا بود؟ غرب کجا بود؟150 میلیارد سرمایه ایرانی ها، آن ها باید به دنبال یافتن مکانی برای ساختن یک زندان فوق قوی و دستگیر کردن این جانی ها باشند!

و حالا دکترین اوباما وارد می شود، اصطلاحی که توسط نویسنده نیویورک تامیز توماس فرایدمن در نسخه 5 آپریل 2015 ساخته شد. این دکترین، به زعم فرایدمن، از این باور عمیق رییس جمهور اوباما سرچشمه می گیرد که تحریم ها و تاکتیک های به حاشیه راندن همانند مسدود کردن دارایی ها و تجارت با کشور ها، هیچ وقت در مقابله با “دولت های دردسرساز” همانند برمه، کوبا و حال ایران کارساز نبوده اند. به جای این تاکتیک ها، باید به سیاست “درگیر شدن” همراه با در نظر داشتن نیازهای استراتژیک سیاست آمریکا متوسل شد. قدرت و اعتماد به نقس آمریکا، او را قادر می سازد که دست به اب
این قلب دکترین اوباماست. رییس جمهور اوباما خود در مصاحبه با فرایدمن می گوید: “ما درگیر خواهیم شد، ولی تمامی قابلیت ها و گزینه های خود را نگاه خواهیم داشت.” او مثال کوبا را زد، که برای سال ها کشوری مشکل ساز بوده، ولی هیچگاه برای ایالات متحده خطر مستقیم نظامی نداشته است (البته پس از بحران موشکی کوبا).تکار های سیاسی وسیع بزند. “کوبا کشوری بسیار کوچک است. کوبا قادر به تهدید کردن منافع دفاعی اصلی ما نیست، پس هیچ دلیلی وجود ندارد که تلاشی برای نزدیک شدن به آن ها نکنیم. و اگر نتیجه مناسب نبود، همیشه می توان سیاست ها را تصحیح کرد.” رییس جمهور همچنین استدلالی مشابه برای دنبال کردن مذاکرات با ایران بیان کرد: درست است که آن ها از تروریسم حمایت کرده و آمریکایی های بی گناه را کشته اند، ولی بودجه دفاعی آن ها 30 میلیارد دلار است، در حالی که ما از دید آمریکایی ها تمامی این حرف ها بسیار خوب و معقول بنظر می رسند، ولی از اسرائیلی ها این استدلال ها اصلأ به نگرانی های آن ها نمی پردازند. نخست وزیر اسرائیل در مارس به واشینگتن آمد، ظاهرا برای اینکه به نمایندگی از تمامی یهودیان جهان به این موضوع خاتمه دهد. حتی با در نظر نگرفتن مسأله هسته ای ایران، آزادسازی 150 میلیارد دلار از پول های بلوکه شده ایران تنها به قوی تر شدن حزب الله و حماس کمک می کند، که هر دو در مرز های اسرائیل مستقر هستند. اخیرأ مشاهده کرده ایم که مبارزه با این نمایندگان ایران قادر به تبدیل شدن به چه جنگ های بزرگ و مخربی برای اسرائیل هستند.600 میلیارد بودجه دفاعی داریم. واقعأ جایی برای نگرانی هست؟

رییس جمهور اوباما هر چقدر هم که به گفته خود نگران وضعیت اسرائیل باشد، در تل آویو یا هیفا این مذاکرات می تواستند شدید تر باشند، شاید بتوان حتی گفت “رِیگانی تر”. تمامی سانتریفوژ ها می بایست که از کار بیفتند، همراه با نابودی تمامی مواد قابل شکافته شدن. همچنین، باید از دسترسی ایران به موشک های قاره پیما جلوگیری کرد. اسرائیل به چیزی بیش از دلگرمی های آمریکا نیاز دارد، چیزی بیش از دکترین پوچ اوباما که هیچ کمکی به اسرائیل نمی کند و صرفأ بر پایه تئوری است. ایران ادعا می کند که انرژی هسته ای را تنها برای اهداف صلح آمیز می خواهد. ولی کشوری که، بزرگترین ذخایر نفتی جهان، نزدیک به 150 میلیارد بشکه را دارد، چه نیازی به انرژی هسته ای می تواند داشته باشد؟
، در معرض موشک های حزب الله زندگی نمی کند. فرزندان وی نباید در عرض دو دقیقه به پناهگاه بروند، و لازم نیست که در معرض خطر پیش بینی نشده خمپاره های حماس قرار بگیرند. تابستان پیش، که در اسرائیل بودم، مطلبی درباره تجربه زندگی در میان بمباران شدن تل آویو توسط موشک های ایران که از غزه شلیک می شدند نوشتم. ما همچنین در کِفار گیلادی شاهد حمله خمپاره ای بودیم.
این مذاکرات می تواستند شدید تر باشند، شاید بتوان حتی گفت “رِیگانی تر”. تمامی سانتریفوژ ها می بایست که از کار بیفتند، همراه با نابودی تمامی مواد قابل شکافته شدن. همچنین، باید از دسترسی ایران به موشک های قاره پیما جلوگیری کرد. اسرائیل به چیزی بیش از دلگرمی های آمریکا نیاز دارد، چیزی بیش از دکترین پوچ اوباما که هیچ کمکی به اسرائیل نمی کند و صرفأ بر پایه تئوری است. ایران ادعا می کند که انرژی هسته ای را تنها برای اهداف صلح آمیز می خواهد. ولی کشوری که، بزرگترین ذخایر نفتی جهان، نزدیک به 150 میلیارد بشکه را دارد، چه نیازی به انرژی هسته ای می تواند داشته باشد؟
حیقیت این است، که بر پایه پیشینه سیاست خارجی اوباما، سوریه و کریمه برای مثال، اسرائیل نمی تواند به حرف های رییس جمهور اوباما اعتماد کند. همراه با این کوچک شدن شدید ارتش آمریکا به پایین تر سطح ممکن از زمان جنگ جهانی دوم را اضافه کنید. همانند گذشته، دولت یهود باید خود از خویش دفاع کند. بسیار متعجب کننده خواهد بود اگر که سران موساد و یا وزارت دفاع اسرائیل در شب های پیش رو یک خواب راحت داشته باشند. چند ماه آینده برای اسرائیل حیاتی خواهند بود