چهل سال از آغاز انقلاب اسلامی در ایران میگذرد. مردم ایران را وارد رؤیای خیالی و باور نکردنی کردند. روح الله خمینی بارها و بارها به ملت ایران وعده داد که ما دولت تشکیل میدهیم، اتوبوس را مجانی میکنیم، آب و برق را مجانی میکنیم، گوشت را برای مستمندان مجانی میکنیم، سهمی از پول نفت را به در خانه شما میآوریم. ولی اینها همه جملات شیطانی و عوام فریبی بود که بسیاری از مردم ایران را به خواب برد و هر کسی برای خودش آینده خوب و درخشانی را تصور میکرد، ولی نه تنها وضع مستضعفین بهبود نیافت بلکه مستضعفین مستضعف تر شدند.

با یکی از افراد فامیل که در آمریکا ساکن است در صحبت تلفنی از دورانی صحبت می‌کردیم که هر خانواده معمولی چندین گونی برنج، شکر، قند و حبوبات در منزل داشت. فریزرها پر از گوشت و مرغ بودند تا اینکه زلزله سال 1357 رخ داد.

تقریبا تا 12 سال بعد از وقوع رویداد انقلاب در ایران زندگی میکردم. در همان سالهای اول مردم از صبح تا شب مشغول این بودن که در کدام مغازه گوشت کوپنی فروخته میشود و در کدام منطقه امروز برنج و شکر و روغن میتوان خرید، کماکان که بازار آزاد با قیمت های سرسام آور جشن می‌گرفتند. شهروندان ایرانی در اوایل انقلاب هنوز ذخیره پولی داشتند، هنوز پایه اقتصاد از دوران قبل از انقلاب تغذیه میشد ولی دولت از مستضعفان استفاده کرد و آنها را بعد از چندی مثل دستمال کثیف و چرک به سطل زباله انداختند و نه تنها وضع آنها بهتر نشد بلکه رژیم جمهوری اسلامی سعی براین داشت که مردم را در بدبختی نگه دارد تا فرصتی برای فکر کردن نداشته باشند.

با گذشت سالها می بینیم که بیچارگان در خیابان می‌خوابند و قبرهای باز در گورستانها اتاق خواب آنها است. در سطل های زباله دنبال غذا میگردند و اگر برای درآمد بخور و نمیری و بخاطر عزت نفس خود به دست فروشی بپردازند فورا مأموران سر می‌رسند و بساط را در خیابان می‌ریزند و او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند.

طبقات جامعه معمولی که دستشان به دهانشان می‌رسید و آنهایی که از زندگی معمولی و نسبتا خوبی برخوردار بودند هم در اثر بی لیاقتی دولت تبدیل به بیچارگانی شدند که به سختی می‌توانند شکم فرزندان خود را سیر کنند.

تنها طبقه ای که در رفاه و خوشبختی زندگی میکنند همان بادمجان دور قاب چینان و آقازاده هایی هستند که گاه در ایران و بیشتر در خارج از ایران در نعمت زندگی میکنند. در سالهای اول انقلاب، شعار از خون جوانان وطن لاله دمیده بسیار شنیده میشد ولی هیچکس نمی‌دانست که منظور از شعار این است که این لاله ها لاله های ثروت و نعمت بودند و بدست طبقه حاکم بر ایران و فرزندان آنها چیده شدند.

پدران مرگ بر آمریکا میگویند و با این حال فرزندان خود را با سرمایه های پولی فراوان به آمریکا و دیگر نقاط گیتی میفرستند و آنها با زندگی مرفه و بدون دغدغه بر ریش ایرانیان بیچاره و انقلاب کنندگان ساده لوح می‌خندند.

در چهل سال حکومت ننگین رژیم جمهوری اسلامی ابرهای روشن تبدیل به خاکستری و سپس به ابرهای سیاهی تبدیل شدند که تمام آسمان ایران را پوشانده اند و مردم ایران به سختی می‌توانند افق روشنی و نوری برای دلگرم شدن بیابند.

چهل سال سیاه و تاریک و پر خفقان که بیشتر شبیه به کابوس است، جمهوری اسلامی حاکم بر ایران است و نه تنها به فکر رفاه ملت ایران نیستند بلکه فقط به فکر قدرت خود و تحمیل رژیم دیکتاتوری بر شهروندان ایرانی و صدور آن به کشورهای مجاور و حتی دور دست هستند. پول هنگفت و فراوان و صدها هزار کیلو طلای مردم بیچاره در سینی طلا به یاسر عرفات تقدیم شد که به مردم مستضعف فلسطین داده شود.

پولهای مردم محتاج به کشورهای عربی فرستاده میشوند و برای هر چه بیشتر استسمار مردم بدبخت حرم و مقبره و مسجد می‌سازند.

در دوران سلطه انگلیس بر ایران، انگلیسها بر این عقیده بودند که یکی از رازهای مهار کردن و سلطه برمردم ایران نگهداری آنها در فقر است و چهل سال است که این روش را جمهوری اسلامی در مد نظر خود قرار داده و پایه و اساس رژیم کنونی و ویرانگر و ستیزه جو، از آن پیروی میکنند.

مردم در بند ایران را به بیچاره گانی تبدیل کردند که برای خرید نیم کیلو گوشت در صف های طولانی بایستند و با یکدیگر مجادله و کتک کاری بکنند. گوشت الاغ و گوشت شتر را به خورد اینها میدهند و از هیچ عمل ضد انسانی هم اباهی ندارند. فیلمهایی از ایران مرفه و مراکز تجارتی زیبا ضبط میکنند، از رستورانهای مجلل و گرانقیمت که تنها عده معدود و انگشت شماری می‌توانند از آنها لذت ببرند فیلمبرداری میکنند و در فرودگاه مهر آباد شعر میخوانند و نشان میدهند. مردمی را که با خوشحالی به خوانندگان می‌پیوندند به تمام دنیا صادر میکنند که در ایران آزادی وجود دارد و مردم در رفاه هستند.

بیاد دارم در دوران قبل از انقلاب و حتی سالهای بسیار بعد از انقلاب پسران و مادران روبروی دبیرستان های دخترانه منتظر پایان روز تحصیلی بودند و برای انتخاب دختر مورد پسند خود صف می‌کشیدند. پسران جوان که معمولا بعد از خدمت دوران سربازی بودن از پدر و مادر خود درخواست میکردند برای آنها به خواستگاری بروند و خانواده ای تشکیل میدادند. دختران و پسران جوان به فکر تشکیل خانواده بودند ولی در ایران امروز بدلیل مشکلات مالی شدید، قیمت های سرسام آور و هزینه کمر شکن زندگی کمتر جوانان تن به تشکیل خانواده میدهند و از آن سر باز می‌زنند. آمار دختران و پسران مجرد بسیار زیاد است و درصد طلاق روز بروز بالا میرود.

رژیم برای سرگرمی مردم جنگ ایران و عراق را به ایران تحمیل کرد. با شعار راه اسراییل از کربلا میگذرد، جنگی بیهوده که باور کردنش مشکل است که در قرن بیستم جنگی هشت سال طول بکشد با میلیون کشته، صدها هزار زخمی و علیل و هزاران خانواده داغدار و خرابیهای بسیار، پسران 13ساله که با پای خود به جبهه جنگ رفتند پدر تابوت به خانواده هایشان باز گردانده شدند.

این جنگ، جنگ ایران و عراق نبود بلکه جنگ امام خمینی و عراق بود، جنگ امام خمینی با مردم ایران و بر ضد مردم بود. امام خمینی دنبال بهانه ای برای سرگرم کردن مردم بود، جنگ در این موقعیت برای دولت دیکتاتوری در ایران بسیار غنیمت بود تا اگر کسی تنها مخالفتی بکند یا جمله ای نا معقول بگوید، محاکمه و پای چوبه دار برده شود. در آن دوران هشت سال جنگ چندین و چند بار موقعیت برای آتش بس پیش آمد ولی رهبر انقلاب جمهوری اسلامی حاضر به آتش بس نشد.

همانگونه که امام خمینی بعد از هشت سال جنگ بیهوده ویران کننده مجبور شد بگفته خود مجبور شد جام زهر را بنوشد هم اکنون هم وقت آن رسیده که آیت الله خامنه ای بر سر عقل بیاید و او هم جام زهر دیگری که در کنار دست او قرار دارد بنوشد.