از آغاز انقلاب اسلامی تا کنون هرساله شاهد بازی های جمهوری اسلامی چه در سیاست های داخلی خود و چه در ارتباط با سیاست های خارجه اش بوده ایم. شاهد عوام فریبی ها، دروغ ها، دسیسه ها و مکرهای اسلامی اش که تنها در چهارچوب همین ایدئولوژی می توان به چنین حدی از خباثت و جنایت رسید. خمینی آمد، انقلاب کرد، مردم را به خاطر عدم پذیرشِ دولتِ خود کُشت و غارت کرد، زندان ها و قبرستانها را پُر کرد و فرهنگ و منابع طبیعی ایران را به تارج برده و تا جایی که توانست به چپاول ایران پرداخت. او که خود داعیه دفاع از حقوق مردم و پیروزی حق بر باطل را داشت، خود شکنجه گر روح و جسم مردمی شد که دم از مظلومیتشان میزد. و با همین حرفها و وعده های رنگین از ملت گلّه ای ساخت تا خود چوپانی باشد برایشان که هر روز آنها را به چراگاه اش برده و راهی بهشتشان نماید…!
پس از مرگ او خامنه ای بر مسند قدرت نشست تا پروژه وی را جلو برده و تکمیل کند. که در ادامه این طرح و با سیاست های از پیش تعیین شده انقلاب اسلامی، وی پس از خمینی پادشاه جدید دولت جمهوری اسلامی شد و به حق که درسش را در مکتب استادش خوب آموخته بود…! چرا که بر اساس همان شیوه دیکتاتوری عمل کرده و قطره قطره خون مردم را در شیشه ریخت و شوکران ملت کرد. اما تنها تفاوتی که او با خمینی داشت این بود که خود وارد عمل نمیشد و برای اِعمال دیکتاتوری اش از عمله های خود استفاده میکرد تا چهره عوام فریب خود را در انظار عمومی کمتر خدشه دار نماید. و بدین ترتیب، در هر دوره با بازیگری جدید به بازی سیاسی اش پرداخت.
چنانچه اگر نگاهی به سیاست های ایران در سالهای اخیر بیندازیم به این نکته می رسیم که ضمن روی کار آمدن هر دولتی با هر رئیس جمهور و مجلسی، سیاست های نظام هیچ تغییری نکرده، بلکه تنها شیوه ی اجرای آن متفاوت بوده است. گویا فقط یک شخص در راس هرم نشسته و بر اساس سناریویی از پیش تعیین شده تنها نقش ها و ایفا کنندگان آن را تغییر میدهد و همچنین سبک بازی ها را. برای مثال در زمان روی کار آمدن خاتمی چه وعده هایی که برای دادن آزادی به مردم داده نشد، ولی در نهایت بازهم سلب آزادی از مردم شد و دلایل عنوان شده از سوی جناب خاتمی این بود که من تمام سعی ام را کردم اما دولت بیش از این به من مجال نداد.
زمان روی کار آمدن احمدی نژاد باز هم این وعده ها داده شد… اما با عمل نه تنها بسیار منافات داشت، که بیش از دولت اسبق آزادی ها را سلب و مردم را به سکوت محکوم کردند. تا جایی که حتا در انتخابات 88 نیز به رغم شیادی در شمارش آرا و انتخاب ریاست جمهوری، حتا اعتراض مردم به این موضوع را هم جرم شمردند، سرکوبشان کردند، بسیاری از معترضان و فعالین را به زندان انداختند و کشتند و به قول خودشان حسابی به خدمت آن خس و خاشاک رسیدند…!
پس از اتمام دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد و با وضعیتی که ایران در آن زمان به خاطر تحریم ها و آشوب های داخلی با آن مواجه بود، جناب رهبری تصمیمی اتخاذ کرد تا بتواند شرایط را کنترل کرده و به گونه ای هم مردم و هم جهان را اغفال کند تا کمی آرامش را به کشور باز گرداند. از این روی خاطر همایونی بر آن شد تا شخصی را روی کار بیاورد که به گونه ای متفاوت بتواند مردم را سر کار بگذارد و به دنبال آن بازهم سناریوی خود را به گونه ای شیک تر به اجرا در آورد، که این بار تدارکات چی جدید وی شخصی به نام حسن روحانی بود.
به هنگام روی کار آمدن روحانی، چه وعده های زیبایی که از زبان ایشان نشنیدیم و بازهم مردم ما چه ساده لوحانه پای صندوق های رای رفتند و با این امید که به آزادی و یک زندگی ایده آل خواهند رسید، دولت تدبیر و امید ایشان را پشتیبانی کرده و پذیرفتند. گو اینکه همین دولت تدبیر و امید که از آزادی بیان دم میزد و وعده ی حمایت از حقوق شهروندی مردم را میداد، خود نیز همان پروژه ی دولت های قبل را از سر گرفته و شروع به محدود سازی ملت و سلب آزادی هایشان کرد. اما این بار با یک دسیسه ی جدید شروع به اغفال مردم نمود، آنهم وعده ی لغو تحریم ها بود که با انجام آن بتواند شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور را بهبود بخشد، که البته طی مذاکراتی که با دول مربوط به تحریم ها انجام شد و با هزار بدبختی و سر کار گذاشتن ملت به این نتیجه رسید. اما رسیدن دولت به این نتیجه نه تنها سودی برای مردم نداشت که در لوای آن با معضلات و توهمات بیشتری هم رو به رو شد که نتیجه ای جز آزار بیشتر ملت در پی نداشت.
یکی از دست آوردهای دولت تدبیر و امیدِ روحانی اعدام ها، زندانی کردن فعالین معترض به کارکرد جمهوری اسلامی و بازداشت های بیشتر بود که با آنچه وعده داده بود کاملن در تضاد است. البته باید به این مهم اشاره کرد که “تضاد” یکی از ارکان نظام جمهوری اسلامی است و بدون آن گویا نمی تواند روزی را شب کند… و البته که این یکی از مهم ترین خواسته های رهبری ست که گویا به زعم تفکر وی دلیلی ندارد حرف با عمل یکی باشد…!
خاتمی روی کار آمد چون رهبر خواست بیاید و با سخنان زیبا و شیرین زبانی و وجه ی عوام پسندش مردم را مدتی سر کار بگذارد، پس از آن احمدی نژاد روی کار آمد چون رهبر خواست تا مردم را که کمی به واسطه ی حرف های خاتمی دور برداشته بودند جمع و جور کند. و باز هم به خواسته ی جناب رهبری، روحانی روی کار آمد تا این بار با دیپلماسی بتواند سیاست های خارجی را کنترل و مشکلاتش را حل کند و بازهم با دیپلماسی مردم را کنترل کند. روحانی ای در لوای قانون، که به واسطه ی قانون هرچه بخواهد بر سر ملت می آورد.
آری، رهبر است که همیشه تعیین تکلیف میکند و به قول خاتمی “رئیس جمهور تنها یک تدارکات چی است”
رهبر است که صلاح می داد چه کسی را و در چه زمانی وارد بازی کند و چه زمانی حذف، اوست که به خواستِ خود مدعی العموم، و مفتی مزدورِ ناخواسته مردم است. و چه رویاها می بافد و چه صحنه ها می پردازد تا بازیگرانِ سرخوشی را که از سرِ خوشی وارد عرصه سیاست می شوند رهبری نموده و سناریوی خویش را در هر زمان، به گونه ای که دلش می خواهد به اجرا درآورد. و حال با رئیس جمهور دلبندش که پالانی ست موقتی برای تحقق خواسته هایش، همچنان پا بر رکاب خرِ متبوعش جولان می دهد تا ملت را به بهشت موعود که همان دوزخی ست که سی و هشت سال پیش بنا شد، برساند…!