همکار من در تایمز آف اسرائیل، آوی وولف، مقاله ای در آبزرور را به من نشان داد به قلم جان اشنایدر که به فروکش کردن جنگ اوباما با داعش می پردازد. عنوان مقاله چشمگیر نیست مگر برای کسانی که منتظر فرصتی برای حمله به ریاست جمهوری آمریکا هستند.
گذشته از ضعف اصلی مقاله، که ناخشنودی نویسنده از روند دموکراتیک کنترل مردم برای نیروی نظامی است، این مقاله یک پرسش را بر می انگیزد؛ به باور این مقاله، پرزیدنت اوباما جنگی را علیه داعش آغاز کرده است و این جنگ اکنون فروکش کرده است. نظر من این است که پرزیدنت اوباما چنین جنگی را هرگز شروع نکرده است، و کار بسیار خوبی کرده است.
سیاست نصفه-نیمۀ آمریکا و غرب در تلاش برای سرنگونی اسد اردک همراه با شکست دیگر سیاست های آمریکایی و غربی در خاورمیانه، شرایط ظهور داعش را به وجود آوردند. از بین بردن آن تنها با تامین هزینه نظامی جنگ با داعش، ممکن نیست. و از آنجایی که داعش به شدت علاقمند به شروع چنین جنگی است، بهترین کار ممانعت از شروع چنین جنگی است. دلیل آن که ایالات متحده آمریکا و متحدانش اقدام به جنگی برای نابودی داعش نکرده اند، این است.
سال گذشته وقتی که مردم فرمان حمله به اوکراین را صادر کردند من در مقاله ای درباره تئوری وینبرگر نوشتم. نام کاسپر وینبرگر، وزیر دفاع پرزیدنت رونالد ریگان مقدس را به میان آوردم، زیرا نمونه ای عالی از قوانین کاربردی برای کارکرد قوای رزمی آمریکا طرح کرد. یک بار دیگر از سخنرانی او در کلوب نشنال پرس، 1984 نقل قول می کنم:
یک، ایالات متحده آمریکا نمی بایست قوای نظامی خود را به ماورای بحار ارسال کند مگر آن که چنین اقدامی به طور قطع برای منافع ملی ما و یا متحدان ما ضروری باشد. و این قطعا به این معنا نیست که ما می بایست از پیش اعلام کنیم، نظیر آنچه در جنگ کره، 1950، اعلام کردیم منطقه ای خاص خارج از محدوده استراتژیک ماست.
دوم، اگر به این تصمیم برسیم که ارسال قوای نظامی در موقعیت معین ضرورت دارد، می بایست با تمام قوا و با قصد قاطع به پیروزی اقدام کنیم. اگر تمایل به استفاده از قوای نظامی یا منابع لازم برای رسیدن به هدف را نداریم، نمی بایست شروع به اقدام بکنیم. البته اگر در یک موقعیت معین نیاز به مداخله محدود برای حصول به هدف است، در این صورت نمی بایست از اقدام با امکانات معین، روگردان باشیم. زمانی که هیتلر معاهده را شکست و رینهارد را نظامی-سازی کرد، استفاده از قوای رزمی کوچک شاید در این مقطع می توانست از وقوع هولوکاست در جنگ جهانی دوم جلوگیری کند.
سوم، اگر ما تصمیم به ارسال نیروی نظامی به ماورای بحار بگیریم، می بایست اهداف سیاسی و نظامی خود را به روشنی تصریح کنیم. و می بایست به روشنی معلوم کنیم قوای نظامی ما به اهدافی که برایش مشخص شده چگونه می خواهد برسد. و ما می بایست قوایی که بتواند به آن اهداف دست پیدا کند را داشته باشیم و این قوا را برای رزم ارسال کنیم. همانطور که کلازویتز نوشت: “هیچ جنگ را آغاز نمی کند، و یا، هیچ کس که عقل سالم داشته باشد، جنگ را آغاز نمی کند – مگر آن که اول به روشنی بداند از این جنگ چه می خواهد به دست آورد، و چگونه.”
چهارم، رابطه میان هدف، و قوایی که ما برای دستیابی به هدف تعیین می کنیم – اندازه، ترکیب، چگونگی – می بایست به طور دایم مورد ارزیابی، و در صورت ضرورت مورد بازسازی قرار بگیرد. در طول یک جنگ، وضعیت و هدف مرتب در حال تغییر است. وقتی که این تغییر صورت می گیرد، آرایش قوای ما هم باید تغییر کند. همیشه باید این سوال را مثل مشعلی در مقابل داشته باشیم : “آیا این جنگ با منافع ملی ما همخوان است؟” و “آیا منافع ملی ما ایجاب می کند که بجنگیم، و از قوای نظامی استفاده کنیم؟” و اگر جواب آری است، ما می بایست برنده این جنگ باشیم. و اگر جواب نه است نمی بایست در جنگ باشیم.
پنجم، پیش از آن که ایالات متحده آمریکا اقدام به جنگ در بیرون از مرزهای کشور بکند، می بایست اطمینان حاصل کنیم که از حمایت مردم آمریکا و نمایندگان انتخابی آنها در کنگره برخورداریم. اگر خطری مورد تهدید را به روشنی تعریف نکنیم از این حمایت برخوردار نخواهیم بود. این حمایت بدون مشاوره دقیق و دایم به دست نخواهد آمد. اگر در داخل کشور با کنگره در حال جنگ باشیم نمی توانیم از ارتش بخواهیم در بیرون از مرزها، به جنگ ادامه بدهد، نظیر آن چه در جنگ ویتنام پیش آمد، و ناچار از قوای نظامی خواستیم نجنگد بلکه همانجا که هست باشد.
و در نهایت، اقدام به ارسال نیروی نظامی می بایست آخرین اقدام ایالات متحده باشد.

اگر بخواهم بر اساس معیار بسیار منطقی و موثر وینبرگر نظر بدهم، قوای نظامی آمریکا نمی بایست در مقابل داعش به هیچ اقدامی، مگر به محدودترین اقدامات، دست بزند، و من حتی نمی توانم یک مورد پیدا کنم که ضرورت روبرو شدن با داعش را توجیه می کند.
منافع ملی حیاتی آمریکا در خطر نیست، و نیز منافع ملی متحدان آمریکا. اگر سوال این باشد که آیا آمریکا باید وارد جنگ شود، جواب نه است.
هیچ نشانه ای مبنی از حمایت مردم آمریکا و کنگره از جنگ علیه داعش در دست نیست. در واقع در موقعیت فعلی، اگر این دولت بخواهد علیه داعش وارد جنگ شود، کنگره اقدامات لازم برای شکست دولت را به جا خواهد آورد.
بیرون نگاه داشتن روس ها از سوریه، جایی که از 1950 در آن بوده اند، به طور از منافع حیاتی ملی آمریکا نیست. اگر ما مایلیم سوریه را کشوری دوست و نزدیک به غرب، نظیر عمان و قطر ببینیم، اما در 70 سال گذشته ایالات متحده از حضور روسیه در سوریه در رنج نبوده است.

آنچه ما می بینیم این است که ایالات متحده اقداماتی را برای تشکیل جبهه متحد علیه هدف داعش برای تشکیل دولت اسلامی، هماهنگ کرده و ابهت داعش نزد همسایگانش را شکسته است. این جنگ به شمار نمی آید. حداقل با معیارهای آمریکا جنگ به شمار نمی آید.
آیا اقدامات داعش محدود شده است؟ بله. آیا قدرتش در میان همسایگانش شکسته است؟ بله. به این می گویند فروکش کردن؟ نه.

سیاست آمریکا و غرب در سوریه و عراق در وضعیتی آشفته است به این خاطر که این اقدامات از 2003 تا کنون به درستی اعمال نشده اند. امید به یک عراق آزاد، متحد، دموکراتی، فروکش کرده است. آرزوی پرزیدنت اوباما به سرنگونی رژیم بشار اسد: بله، فروکش کرده است.
جنگ آمریکا با داعش فروکش نکرده، به این خاطر که جنگی در نگرفته.