33 سال پیش، من توسط آژانس یهودی برای شرکت کردن در برنامه ای به نام محقق مقیم به ایالات متحده اعزام شدم، با مأموریت اینکه دو هفته را در منطقه خلیجی سانفرانسیسکو گذرانده و جنگ 1982 لبنان را توضیح دهد. منطقه خلیجی سانفرانسیسکو، همچنین معنای “جمهوری سوسیالیست برکلی” را نیز می داد، یا در واقع، “دانشگاه کالیفورنیا، برکلی.”
در آن زمان واقعأ اطلاعی نداشتم که چه چیزی پیش رو دارم، ولی به سرعت متوجه شدم. من توانستم از آنجا جان سالم به سر ببرم، و همچنین چیزهای زیادی یاد گرفتم. برای مثال، مسئله ای که از همان هنگام در ذهن من روشن باقی مانده. آقای کتز (یا شاید کوهن، یا فرایدمن) به من گفت: “من از اسرائیل حمایت می کنم. در واقع، باور دارم اگر که اکثریت مردم شما تصمیمی بگیرند تصمیم قابل احترام خواهد بود. ولی وقتی که آقای جونز با عصبانیت به من می گوید که شماها آنجا چه کار ها که نمی کنید، حس بسیار بدی پیدا کرده و آرزو میکنم که اسرائیل این کارها را نمی کرد.”
در آنجا بود که متوجه شدم، بسیاری از یهودیان آمریکایی از دیدی کاملأ آمریکایی به اسرائیل و مشکلات، دست آوردها و پیروزی هایش نگاه می کنند. تمامی یهودیان آمریکا همیشه می پرسند که تمام این ها به آمریکا چه کمکی می کند. شاید این گفته بنظر اغراق آمیز و کلی گرایانه باشد، ولی من می توان در دفاع از خود بگویم که واقعأ نمی دانم چگونه می توان این گروه از یهودیان آمریکایی را سرشماری کرد. آیا آن ها اکثریت هستند، و یا اقلیتی قابل توجه؟ و همچنین، من لزومأ یهودیان آمریکایی را بر اساس موضعشان در قبال اسرائیل به خوب یا بد تقسیم نمی کنم. تنها استثنائی که ممکن است در نظر بگیرم، این است که از تمام آن هایی که موضعی شدید در قبال اسرائیل اتخاد می کنند انتظار داشته باشم که شفاف و دقیق صحبت کنند، چه از اعضای ایپک باشند و چه آدم های خیابان جِی. و همچنین از اکثر یهودیان آمریکا انتظار دارم که گروه دوم را انتخاب کنند، و نه به دلیل قانع کننده بودن نظرات آنان. نظرات آنان واقعأ قانع کننده نیستند.
در این روزهاست که به برخوردهایم در برکلی فکر می کنم و سعی می کنم که جنگ تبلیغاتی به راه افتاده دربرابر توافق ایران، و واکنش های یهودیان به آن را درک کنم. طبیعتأ به دلایل خاصی پروپاگاندا و جنگ تبلیغاتی به راه می افتد، و حقیقت نیز همیشه اولین قربانی بحثی احساسی و بی منطق است. هر دو طرف تنها حقیقت را نمی گویند، بلکه نظرات رأی دهندگان خود را نیز در بحث وارد می کنند. در واقع، برپایه نتایج نظرسنجی ها و دیگر فاکتورها، رییس جمهور اوباما نسبت به نخست وزیر نتانیاهو عملکرد بهتری در میان یهودیان داشته است. رییس جمهور با قدرت تمام به تمامی نقطه ضعف های یهودیان در اعتراضات بالقوه آنان می پردازد. او بعضی مواقع به روشنی، و در بعضی مواقع غیرمستقیم، بیان می کند که اگر کنگره به توافق رأی منفی بدهد، یهودیان نباید برای “جنگ غیرقابل پیشگیری” با ایران سرزنش شوند. او این مسئله را به جنگ عراق مرتبط می سازد، و تعداد سربازهای کشته شده و ضرر های اقتصادی بی اندازه را گوشزد می کند. با این کار، او این دید را ایجاد می کند اعضای کنگره کسانی هستند که همیشه آمریکا را جنگ های بی دلیل و بی منطق می کشانند، و همچنین، بیان می کند که سرزنشی متوجه یهودیان نیست، ولی آمریکایی ها و یهودیان آمریکایی بسیاری وجود دارند که استدلال های کنگره را باور کرده و نظرات این چنینی دارند. همچنین، برای روشن تر کردن استدلال های خود، رییس جمهور بیان می کند که اسرائیل “تنها” کشوری در جهان است که با این توافق مخالفت می کند، که مبالغ بسیاری برای مبارزه با توافق خرج می شوند و در سیاست خارجی آمریکا دخالت می شود. تمامی این نکات، گروه های طرفدار اسرائیل، و همچنین یهودیان طرفدار را مورد حمله قرار می دهند. به طور کلی، رییس جمهور در جنگ تبلیغاتی خود عملکردی بسیار عالی دارد. ولی، اسرائیل تنها کشور مخالف توافق نیست، اسرائیل و حامیان آن آمریکا را به جنگ عراق نفرستادند، و بسیاری از نکات گفته شده به هیچ وجه واقعیت ندارند.
طبیعتأ، توسعه های جامعه شناختی جامعه یهودیان آمریکا تا حد بسیار زیادی موضع گیری های سیاسی آنان، و همچنین همبستگی بین گروه های سنی خاص و موضع سیاسی آنان در قبال اسرائیل را مشخص می کند. در میان تمام این نکات درسی برای یاد گرفتن و تحلیل کردن وجود دارد، درسی که تنها به مسئله ایران محدود نمی شود. این درس این است، که بر سر هر مسئله ای که به اسرائیل مربوط شود، یهودیان آمریکا با یکدیگر موافق نخواهند بود. بنظر می رسد که مشاوران یهودی رییس جمهور اوباما عملکرد بهتری از مشاوران نتانیاهو دارند. اگر که مسئله تنهای نزاعی شخصی بین این دو بود، واقعأ نگرانی ای وجود نداشت. ولی در حال حاضر، مسئله بسیار بغرنج تر است.