رابرت فولفورد، یکی از نویسندگان نَشنال پُست، در مطلبی خنده دار بیان کرده است که دلیل آغاز جنگ سرد حرف های تحقیرآمیز ترومن به مولوتوف در سال 1945 بود. توصیف ترومن این بود که با این حرف ها مولوتوف را” سر جایش نشانده” است.
برای درک درست جنگ سرد باید به چندسال عقب تر برویم. یک دهه پیش تر از این، نشانه های شوم جنگ عیان بودند. دولت چپ گرای اسپانیا در همان زمان به تازگی سقوط کرده بود و اسپانیا پس از جنگ داخلی شاهد کمک آلمان نازی و ایتالیای فاشیست به دیکتاتوری خشن و فاجعه بار فرانکو بود. بسیاری از اینکه هیتلر، شیطان مجسم، و نوکران وی، موسولینی و فرانکو، کلیسای کاتولیک را از چنگال کمونیست های بی خدا نجات داده بودند خوشحال بودند. چندی پس از آن، اتریش بدون شلیک شدن حتی یک گلوله توسط آلمان نازی اشغال شد. به منظور جلوگیری از جنگ، بخش هایی از چکسلواکی به نام زوتدلند نیز به آلمان داده شدند. تمامی این اتفاقات نشان از عدم ثبات اروپا به دلیل دشمن شماردن کمونیست های بی خدا، و نه نازی ها و فاشیست ها بود.
شوروی موفق نشده بود که به توافقی با بریتانیا و فرانسه در برابر آلمان نازی برسد، و در سال 1930، مشخص شد که شوروی باید به تنهایی با پیشروی هیتلر در اروپای شرقی مقابله کند. شوروی دست به تغییر سیاست خود زد و با آلمان نازی یک پیمان عدم تجاوز امضاء کرد. البته هیتلر به استالین نیز، همانند چمبرلین، خیانت کرد.
تهاجم به روسیه با حمایت آلمان نازی، ایتالیای فاشیست، اتریش، چندین کشور کاتولیک/مسیحی و پشتیبانی معنوی کلیسای کاتولیک که روسیه بی خدا و بی دین را دشمن اصلی مسیحیت در جهان می دانست، در 22 ژوئن 1941 آغاز شد.
شوروی ها که با قدرت ورماخت روبرو شده بودند آینده روشنی پیش روی خود نمی دیدند. بیش از بیست هزار روسی در دفاع از کریمه جان باختند. میلیون ها روسی دیگر نیز در نبرد استالینگراد و مسکو جان خود را از دست دادند. در 1943، در شهر ناشناس کورش، بیش از 3,500 تانک در نبردی خونین و مرگبار، و در واقع بزرگترین نبرد تانک ها در طول تاریخ با یکدیگر روبرو شدند. پس از آنکه دود از عرصه نبرد پاک شد، جنگ جهانی دوم برای همیشه تغییر کرده بود. رویای نازی ها برای فتح اروپا از دست رفته بود.

شوروی ها، با وجود تلفات فلج کننده، از دروازه های مسکو تا براندنبورگ پیش رفتند. مقابله با حمله نازی ها و به عقب راندن آن ها نشانه ای از قدرت و شجاعت روس ها بود، ولی جهان برای این موضوع هزینه ای بسیار سنگین پرداخت.

به زودی برای غرب مشخص شد که روس ها در آینده نزدیک به قدرتی بزرگ در جهان بدل خواهند شد. نقشه چرچیل برای به عقب راندن آن ها، به نام “غیرقابل تصور” واقعأ به معنای کلمه غیرقابل تصور بود! شوروی ها قسمت اعظم اروپای شرقی را به مدد قدرت نظامی ای سه برابر متفقین در دست داشتند. تهاجم قول داده شده غرب برای باز کردن جبهه دوم هنوز انجام نگرفته بود. بسیاری از تاریخ دانان باور دارند که غرب این تهاجم را برای تضعیف شدن تدریجی شوروی به تأخیر انداخت. و شوروی نیز به معنای کلمه تضعیف شد. بیش از 26 میلیون روسی جان باختند. در برابر مرگ هر سرباز متفقین، روس ها هشتاد سرباز را از دست دادند! و بیش از 75% زیرساخت شوروی نیز در این زمان نابود شده بود.
در کنفرانس تهران که از نوامبر تا دسامبر 1943 به طول انجامید، استالین می دانست که در جایگاه قدرت است. او خواستار این شد که غرب به قول خود عمل کرده و جبهه دوم را باز کند، و استالین همچنین حوزه نفوذ خود در اروپای شرقی و مرکزی را به عنوان بخشی از استراتژی امنیت ملی شوروی به دست آورد. دقیقأ در همین زمان بود که جنگ سرد آغاز شد و پرده آهنی بر اروپای شرقی افتاد.

به عنوان یک نکته جانبی، باید در نظر داشت که روسیه هدف اصلی تجاوز آلمان نازی بود، و همچنین سنگین ترین بهای جنگ را نیز پرداخت کرد. در واقع، از خوش شانسی غرب بود که شوروی تمام هزینه جنگ و شکست آلمان نازی را پرداخت کرد.

هیتلر اروپای شرقی را به عنوان “لبنستروم” (منطقه لازم و حیاتی برای رشد رایش سوم) می دید، و به همین دلیل دست به خالی از سکنه سازی سیستماتیک و وحشتناک بخش های بزرگی از اروپا زد. این اعمال وحشتناک شامل قتل عام میلیون یهودی و جنایت های بسیار دیگری می شد. هیتلر همچنین قصد داشت لهستان و شوروی را نابود کرده و میلیون ها اسلاو را کشتار کند.
در اوکراین و بلاروس، رژیم استالینیست بیش از چهار میلیون نفر را در سال های پیش از جنگ از گرسنگی تلف کرده و کشته بود. نازی ها و فاشیست ها نیز حتی تعداد افراد بیشتری را در کمتر از این زمان قتل عام کردند. در “سرزمین های خونی” اروپای شرقی، هیتلر و استالین بیش از 14 میلیون انسان را به قتل رسانده بودند.

می بایست از تاریخ درس بگیریم، و گرنه تاریخ تکرار خواهد شد. در اوکراین حال حاضر نیز وضعیت خطرناک است. باید در نظر داشته باشیم که پوتین یک علاقه مند به تاریخ، شطرنج بازی قهار، و فرمانده ای قدرتمند با اراده ای خارق العاده است، و همچنین، سیاست خارجی ای بر پایه میراث جنگ جهانی دوم را دنبال می کند.
به زبان دیگر، جنگ هنوز هم پایان نیافته است!