طی سالهای متمادیِ حکومت جمهوری اسلامی بر ایران، این رژیم دیکتاتوری همیشه سعی بر ابراز دشمنی با اسرائیل داشته است که در این راستا هر ساله رفتارهای خصمانه خود با دولت اسرائیل را ارتقا می دهد، به طوری که یک روز اقدام به ساخت موشک بالستیکی می نماید که بر روی آن به عبری نوشته شده است که “اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود”، و روزی دیگر تهدید می کند که ظرف هشت دقیقه تل آویو را با خاک یکسان می کنیم. و حال آنقدر به قدرت نداشته خود غرّه شده است که رویای نابودی تمامی سرزمین اسرائیل را در سر خود می پرورانَد… چنانچه طی چند روز گذشته مقامات دولتی ایران مدعی شده اند که می توانند طی زمانی معادل هفت دقیقه موشک های خود را به این کشور برسانند و آن را با خاک یکسان کنند…!

اما مسئله این است که وقتی به تمامی این تهدیدها و رویا پردازی های جمهوری اسلامی فکر می کنم، به یاد جنگ سه روزه سوریه و اسرائیل می افتم که دولت سوریه نه تنها نتوانست جنگنده های خود را به خاک اسرائیل برساند، که خود نیز بازنده بازی بود که مقامات آن کشور نیز چون “حضرات محترمه جمهوری اسلامی” خیالی خام در سر می پروراندند… خیالی که به شکست خودشان منجر شد و حتا نتوانست کوچکترین آسیبی به خاک اسرائیل برساند.

در همین راستا، قصد بر آن دارم تا توضیح مختصری در خصوص این جنگ که اکنون توهم و رویای مقامات جمهوری اسلامی برای از بین بردن اسرائیل است، ارائه دهم تا شاید آقایان با خواندن آن، “البته اگر نمی دانند”، یادشان بیاید که توهم سوریه با آن کشور چه کرد و اگر آنها نیز بخواهند به این مالیخولیای مزمن خود ادامه دهند، چه بر سرشان خواهد آمد… که البته امید چندانی نیز برای درمان چنین بیماری مهلکی نیست، جز هلاکت خودشان بدست خود.

جنگ سه روزه اسرائیل و سوریه در سال ۱۹۸۲ که در انگلیسی تحت عنوان “عملیات کریکت ۱۹” و در اسرائیل به عنوان “نبرد دره بقاع” نام دارد، نخستین پیش پرده جنگ نوین شبکه محور بود که در سال های بعد، قواعد میدان نبرد کلاسیک را تغییر داد. چنانچه در این جنگ، سوریه از لحاظ کمیتِ تجهیزات چیزی از اسرائیل کم نداشته و سوریها مجهز به میگ های ۲۱ ، ۲۳ و ۲۵ و همچنین موشک های پدافندی سام ۲، ۳ و ۶ بودند و از هلیکوپتر های ضد تانک فرانسوی غزال و تانک های تی-۵۵، ۶۲ و ۷۲ نیز بهره می بردند، اما نیروی هوایی اسرائیل به لحاظ برتری فنی و کیفی که داشت به جنگنده های پیشرفته اف-۱۶ و اف-۱۵ مجهز بود.

سوریها برای مقابله با نیروی هوایی اسرائیل بیش از هر چیز به موشک های زمین به هوای خود و به خصوص موشک چالاک و متحرک سام-۶ امید بسته بودند که در این باره باید گفت که موشک سام-۶ در جنگ ۱۹۷۳ ضربات سختی به نیروی هوایی اسرائیل وارد کرد، بطوری که این کشور ناچار شد به مدت چند روز عملیات نیروی هوایی خود را به طور کامل متوقف کند، به علاوه سوریها برخلاف جنگ ۱۹۷۳ که تنها شکاری های میگ-۲۱ را در اختیار داشتند، در آن زمان به میگ-۲۳ و میگ-۲۵ که سریع تر و بالاتر از تمام هواپیماهای اسرائیلی پرواز می کرد مجهز بودند.

اما آغاز جنگ در نخستین ساعات خود، برای سوریها شگفتی خیره کننده ای به دنبال داشت، چنانچه هواپیماهای آواکس ای-۲سی اسرائیل پوشش الکترونیک کامل را تامین و در هماهنگی با رهگیرها، عملا چتری الکترونیک بر کل میدان نبرد کشیده بودند. ارتش اسرائیل جایگاه تمام سکوهای موشکی سوریه و رادارهای آنها را تعیین کرده و پس از آن هواپیماهای شناسایی بدون سرنشین را همچون طعمه هایی فریب دهنده به سمت سکوها فرستادند و زمانی که رادارهای سوری فرستادن پرتو به سوی هواپیماهای بدون سرنشین را آغاز کردند، جنگنده های فانتوم اف-۴ اسرائیلی مجهز به موشک های ضد رادار شرایک، از طریق رد گیری همان پرتوها تمام دیش های رادارهای سوری را منهدم کرده و سپس اف-۱۶ها نابودی سکوهای موشکی سوریه را آغاز نمودند.

در این جنگ همچنین ۱۹ سکوی سام-۶ و یازده سکوی سام-۲ و سام-۳ سوری، در مدت زمانی کمتر از سه ساعت منهدم شدند، بطوری که سوری ها در حالی که حیرت زده و دستپاچه شده بودند، به سرعت بیش از هشتاد فروند از جنگنده های خود را به پرواز در آوردند.

اما آنها از همان مرحله برخاستن از باند، زیر چتر الکترونیک آواکس های اسرائیلی قرار داشتند و در این نبرد هوایی بزرگ ولی کوتاهی که درگرفت، هشتاد فروند جنگنده سوری سرنگون شدند که تعداد قابل توجهی از آنها در مرحله برخاست و زمانی که فاصله زیادی از باند نگرفته بودند، توسط اف- ۱۵ها و اف-۱۶ها شکار شدند و سوری ها در مدت زمان چند ساعت، مهتمرین ابزارهای قدرتشان، یعنی جنگنده های پیشرفته و موشک های زمین به هوایشان را از دست داده و چاره ای جز پذیرش شکست نداشتند.

این اتفاق به قدری برای سوریه غیر منتظره و نگران کننده بود که به فاصله چند روز یک هیئت نظامی عالیرتبه شوروی به ریاست رئیس ستاد ارتش این کشور برای تحقیق در مورد ماجرا وارد سوریه شد، چراکه نتایج این جنگ سبب نگرانی شدید رهبری شوروی گردید و جریان هوادار تغییر “آندروپوف” را در مقابل محافظه کاران هوادار “برژنف” تقویت کرد که چند ماه بعد در جریان خاکسپاری برژنف، زمانی که “یوری آندروپف رهبر جدید شوروی”، حافظ اسد را در حالتی بسیار مضطرب و آشفته یافت، دستی بر پشت او زد و به او قول داد شوروی ارتش سوریه را با سلاح هایی پیشرفته که تاکنون به هیچ یک از کشور های جهان سوم داده نشده، مجهز خواهد کرد.

شوروی به قول خود وفادار ماند و در مدت زمان کوتاهی موشک های زمین به زمین نقطه زن اس-۲۱ توچکا، میگ های ۲۳ ام ال دی که پیشرفته ترین نسخه این جنگنده بودند و موشک های زمین به هوای سام- ۸ به سوریه تحویل شد که به انضمام آن، سلاح های قبلی از میان رفته نیز جبران گردید.

اما جنگ ۱۹۸۲، اعراب را به این نتیجه رساند که فاصله نظامی آنها با اسرائیل به قدری زیاد است که قادر به درگیری با این کشور در یک جنگ منظم نیستند. بطوری که پس از این جنگ، حافظ اسد روحیه ارتش و دولت خود را تنها با دریافت مداوم سلاح های جدید از شوروی حفظ می کرد و پس از فروپاشی شوروی، سوریه که دیگر هیچ امیدی به ایجاد موازنه نظامی کلاسیک در برابر ارتش اسرائیل نداشت، به راهبرد تقویت گروه های شبه نظامی و به طور اخص حزب الله روی آورد که هم اکنون نیز از طریق همین گروه تروریستی سعی بر برهم زدن امنیت و آرامش اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه دارد.

اما سوال اینجاست که آیا دولت ایران آنقدر حافظه تاریخی قوی دارد که درس عبرتی را که سوریه از اسرائیل گرفته است فراموش نکند و دست از توهمات و خیالات خام خود بردارد که به جهت پی گیری آن، خود را به نابودی نکشانده و مضحکه جهانیان ننماید که به خاطر تهدیدهای پوچ خود که نتیجه ای نیز در پی ندارد، روزانه سوژه تمسخر خود را فراهم نیاورد؟ و یا اینکه، این دولتِ اسرائیل ستیز نیز می خواهد مانند سوریه شانس خود را چون آنان، امتحان کند…؟!