۱۲۰ سال پیش، اولین کنفرانس صیونیزم تحت رهبری تئودور هرتزل در شهر بازل، سوئیس برگزار شد. پیش از مرگ نابهنگام او، هرتزل پیش‌بینی کرد که کشور مدرن اسرائیل تا پنجاه سال آینده تشکیل شود. اشتباه می‌کرد. پنجاه و یک سال طول کشید تا دیوید بن‌گوریون تأسیس کشور اسرائیل را با کمک‌های شایانی از سوی حئیم وایزمن، زئو جبوتینسکی، و دیگر رهبران شایسته اعلام کند.

۱۰۰ سال پیش، «قطعنامه‌ی بالفور» از ایجاد خانه‌ای برای یهودیان در فلسطین حمایت کرد و منجر شد به قیمومیت بریتانیا بر فلسطین. دلیل اولیه‌ی قیمومیت، بنا به قطعنامه‌ی بالفور که در متن گنجانیده شده بود، تأسیس میهن یهود در فلسطین بود، با شهرک‌های انبوه برای یهودیان در سراسر منطقه که تا آن زمان محدود شده بود به زمین‌های غرب رود اردن تا دریای مدیترانه. متأسفانه، بریتانیایی‌ها به سرعت تعهد به همین نسخه‌ی تخلیص شده‌ی قطعنامه‌ را نیز از دست نهادند. به تدریج، کشوری برای یهودیان و یکی برای عرب‌ها از سوی جامعه‌ی ملل پیشنهاد شد، و دو سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، یهودیان این پیشنهاد را پذیرفتند (عرب‌ها نپذیرفتند). به دنبال جنگ پیروزمندانه‌ی استقلال اسرائيل با ارتش‌های پنج کشور عرب در ۱۹۴۸-۹، کشور اسرائيل برپاخاست و عرب‌های محلی (که هنوز به فلسطینیان نامیده نمی‌شدند) در یهودا و سامره تحت حاکمیت اردن ‌و در نوار غزه تحت حاکمیت مصر درآمدند.

۵۰ سال پیش، این وضعیت در طول «جنگ شش روزه»، تغییر کرد، در طول جنگی که اردنی‌ها و مصری‌ها «از رودخانه تا دریا» از محدوده‌ی قیمومیت به در رانده‌ شدند. تقسیم ۱۹ ساله‌ی اورشلیم از میان برخاست و یک بار دیگر پس از ۲۰۰۰ سال، اسرائیل حاکمیت خود را بر قلب موطن خویش در یهودا و سامره گسترد.

در آن سال، ۱۹۶۷، درست دو ماه پس از جنگ، من برای اولین بار به اسرائيل سفر کردم. ادامه‌ی سفر فارغ‌التحصیلی از کالج بود، و تنها یک هفته در اسرائیل ماندم، و از اورشلیم دیدن کردم، در «کیبوتز رامات راحل» ماندم و در باغ‌های پرتقال کار کردم و در شهر قدیم (و در امتداد دیوار ندبه) و موزه‌ی اسرائیل که دو سال پیش از آن ایجاد شده بود، پرسه زدم. دلم می‌خواست بگویم که همانجا، به اسرائيل علاقمند شدم و مصمم شدم عمرم را آنجا بگذرانم، اما اینطور نبود. این احساس تا ۱۹۸۲ بوجود نیامد، هنگامی که من و زن‌ام میخال به سفر اسرائیل رفتیم.

در فاصله‌ی ۱۹۶۷ تا اکنون، که پنجاه سال بعد است، این کشور به شکل چشم‌گیری متحول شده است. جاهای دیگر و نهادهای دیگر در جهان نیز همینقدر متحول شده است اما باید بگویم که عروج اسرائیل از مردابی متروکه یکی از چشم‌گیرترین و غیرممکن‌ترین اتفاقات سیاسی قرن بیستم و بیست و یکم است.

تا پیش از جنگ شش روزه، مرزهای اسرائيل (که دیپلمات اتوکشیده‌، «ابا ابن» آن را «مرزهای آشویتس» نامیده) این کشور فقیر و پرجمعیت را در معرض هجوم و کشتار کشورهای عرب‌ همسایه‌ که نیروهای ارتش‌هاشان چندین برابر اسرائيل بود، قرار می‌داد. اما در یک هجوم پیشگیرانه‌ی قاطع، اسرائيل نیروی هوایی مصر را نابود کرد و ارتش‌های مصر، اردن، سوریه و نیز لشکرهای افزوده‌ی عراق و عربستان سعودی، کویت، الجزیره و دیگر جاها را شکست داد. اتفاقا، شاه حسین از اردن وارد جنگ شد و اورشلیم شرقی، یهودا و سامره را از دست داد – البته پس از آن که پیشنهاد اسرائيل بر حفظ حاکمیت خود بر این مناطق به شرط خودداری از پیوستن به ائتلاف اعراب برای فتح اسرائیل را رد کرد.

امروز، به هیچ زبان زمینی نمی‌توان شوق اسرائیلی‌ها هنگامی که با پیروزی عظیم خود توانستند به شهر قدیم پا بگذارند و پای دیوار ندبه – که دیگر دیوار ندبه نبود – زیارت کنند و از تپه‌ی معبد مقدس که مقدس‌ترین حرم یهودیان است، بالا روند را توصیف نمود و درک کرد. (یک اشتباه رایج این است که دیوار غربی را که باقیمانده‌ی دیواری از معبد مقدس است را مقدس‌ترین حرم ما معرفی می‌کنند). این، و دستیابی دوباره به منطقه‌ای که قلب سرزمین یهودیان در کوه‌های یهودا و سامره است، و نیز دشت اردن، و نوار غزه، و بلندی‌های جولان.

و فقط این نیست: مشتری‌های یهودیان به شهرهای عرب یهودا و سامره وارد شدند و اقتصاد عرب‌ها را به شدت تقویت کردند و فرصت‌های شغلی بی‌نظیری برای عرب‌ها که هنوز فلسطینی معرفی نمی‌شدند، در اسرائيل ایجاد شد. علاوه بر اقتصادی پویا و در حال رشد، عرب‌ها به زودی توانستند کالج بسازند و سیستم درمانی خود را بهبود دهند و هیچ یک تحت حاکمیت بی‌تفاوت اردن و مصر، ممکن نبود.

یک نتیجه‌ی از یاد‌رفته‌ی دیگر جنگ هم این است که شهرهایی نظیر «کفار سابا» (پانزده دقیقه تا شهر خود من «آلفه مناشه») به شدت پیشرفت کرد. «کفار سابا» که دیگر یک شهر مرزی به شمار نمی‌آمد و دیگر شهرهای پیوسته به خط آتش‌بس (خط سبز) به آبادی و جمعیت‌شان به طور چشمگیر افزوده شد، شهرستان‌های کوچکی که به سرعت بدل به شهرهای شکوفا شدند.

به زودی آشکا شد که کشورهای شکست‌خورده‌ی عرب، آنطور که رهبران اسرائیل تصور می‌کردند، مایل به معاوضه‌ی «شهر ازای صلح» نیستند. اسرائيل مانده بود و مسؤولیت کنترل عرب‌ها که به زودی کشف کردند که «فلسطینی» هستند و خواهان کشوری از آن خود و پایتختی در پایتخت اسرائیل، اورشلیم شدند. امروز، اکثریت عظیم اسرائيلی‌ها، از جمله جناح چپ، می‌داند که عرب‌های فلسطینی بیشتر تمایل به نابودی اسرائیل دارند تا بنای کشور فلسطین. و چنین است که بن‌بست صلح به وجود آمد، اما کشورهای غربی انگار هرگز از تشویق اسرائيلی‌ها به دادن کشوری به اعراب فلسطینی‌، که خود خواهان چنین کشوری نیستند، خسته نمی‌شوند.

پس از جنگ شش روزه، شوق و شور اسرائیلی‌ها از گسترش افق‌ّهایی که با پیروزی سریع و معجزه‌آمیز به دست آمد، به یهودیان خارج از اسرائیل سرایت کرد و بازگشت به اسرائیل از بسیاری کشورها از جمله کشورهای انگلیسی زبان، بالا گرفت. این مهاجران تازه، شباهتی به یهودیان شرقی سرکوب‌شده‌ی دهه ۱۹۵۰ که از کشورهای عرب که قرن‌ها خانه‌ی آنها بود، بیرون رانده شده بودند، نداشتند؛‌ پدیده‌ای تازه بودند: یهودیانی که اسرائیل را برای زندگی انتخاب کردند.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید

http://blogs.timesofisrael.com/the-six-day-war-and-its-aftermath/