سرلشگر (بازنشسته) آموس یالدین، یکی از هشت خلبان نیروی هوایی اسرائیل که حمله خارق العاده ۷ ژوئن ۱۹۸۱ به رآکتور هسته ای صدام حسین را به اجرا درآورد، هفته گذشته در ضیافت شام دیده بان سازمان ملل در ژنو سوئیس سخنرانی کرد.

این عملیات ۳۵ سال پیش انجام شد، که زمانی است دراز. در ۱۰ سال گذشته، که فراموش کرده بودیم درباره اش حرف بزنیم؛ خیلی خیلی خیلی محرمانه بود.

بعد، پس از جنگ اول خلیج، وقتی صدام حسین دیگر آنقدر بزرگ نبود، اجازه پیدا کردیم خیلی مختصر و عمدتا در نیروی هوایی و بخش های دیگر ارتش اسرائیل در این باره حرف بزنیم.

و من ده سال بود که درباره این داستان ها حرف می زدم. پس از ده سال، گفتم بس است دیگر. و این ۱۵ سال گذشته، من اساسا از حرف زدن در این باره خودداری کردم. اما نمی توانم به آلفرد [سفیر آلفرد موسس، رئیس دیده بان سازمان ملل] نه بگویم.

و چون پرسیدید، [باید بگویم که] عملیات مهمی در تاریخ اسرائیل بود، چون قبلا هیچ وقت رآکتور هسته ای برای نجات یک ملت از کار انداخته نشده بود.

حتی در جنگ جهانی دوم هم، حملاتی به تسهیلات هسته ای انجام شده بود، اما آنها عملیاتی تاکتیکی نبودند که سرنوشت یک ملت و تاریخ آن را تعیین کنند.

اما وقتی خلبان جنگی جوانی باشی – شما من را در شصت سالگی می بینید، یک آدم ۳۰ساله، امروز، به نظر من خیلی جوان است – وقتی خلبان جنگی جوانی باشی، به تاریخ علاقه نداری.

به این علاقه داری که سوار ماشین پروازت شوی و هزار کیلومتر پرواز کنی، که بیش از مسافتی است که طراح هواپیما تخمین می زده بدون سوختگیری مجدد قادر به ادامه پرواز باشد – در اوایل دهه ۸۰ توانایی سوختگیری مجدد نداشتیم؛ بدون جی.پی.اس؛ حتی بدون داشتن تصویر شناسایی هدف؛ و به علاوه این که همه این ها را در دوران جنگ انجام دهی. آن زمان، جنگ عراق و ایران بود. برای همین سطح احتیاط و آمادگی هم خیلی خیلی بالا بود.

و وارد منطقه ای می شوی که هیچ کوهی ندارد، جلگه ای بین دو رودخانه، بین فرات و دجله. و می دانی که با اولین رادار اخطار، کشف می شوی و پیدات می کنند. و برای همین، این یک عملیات بسیار دشوار برای خلبان جنگی است.

اما همه خلبان های اسکادرانی، دعوا داشتند که جزو این گروه هشت نفره باشند و [در این عملیات] پرواز کنند.

خب عملیاتی حرفه ای بود، اما من همیشه، بین سالگرد دهم تا سالگرد بیستم [این عملیات]، هر جا درباره این عملیات حرف زدم، گفتم: قهرمان های این عملیات، این عملیات تاریخی، خلبان ها نیستند. قهرمان ها کسانی هستند که تصمیم به انجام این کار گرفتند. رهبری است، رهبری است که تصمیم های دشوار می گیرد، حتی اگر بدانند چه خطرات و پیامدهایی به دنبال دارد.

و من در سال ۲۰۰۷ آنقدر خوش شانس بودم که یکی از این تصمیم گیران باشم، و تازه آن موقع بود که فهمیدم چرا این قدر مهم و این قدر دشوار است که تصمیم گیرنده باشی، چون …

اجازه دهید این بخش از گفتگو را با حکایت کوچکی به پایان برسانم. فرهنگ نیروی هوایی اسرائیل اینطوری است که هر ستوان دومی می تواند یک ارتشبد یا فرمانده اسکادرانی یا فرمانده گروه هوایی، فرمانده پادگان را به چالش بکشد.

و، در بین این هشت خلبان، فقط یک خلبان بود که قبلا در جنگ یوم کیپور شرکت نکرده بود. و او دست اش را توی جلسه بلند کرد و از فرمانده نیروی هوایی پرسید:

«ببینم، ما می خواهیم رآکتور هسته ای عراق را تخریب کنیم، اما من فکر می کنم این خیلی ریسک دارد. طبق تمام برآوردهای ما، چهار تا از این هشت [نفر] باز نخواهند گشت. ما رآکتور هسته ای را تخریب خواهیم کرد، اما عراقی ها انگیزه بیشتری پیدا خواهند کرد. آنها پول زیادی از نفت به دست می آورند، و فرانسوی ها هم به هر کسی که یک میلیارد دلار بدهد، رآکتور می فروشند. و ظرف دو سال، رآکتور جدیدی آنجا نصب خواهد شد. خب ما دقیقا داریم چه کار می کنیم؟ ارزش اش را دارد؟».

سوال جالبی از ارتشبد نیروی هوایی شده بود. ارتشبد نیروی هوایی می خواست جواب دهد، اما ارتشبد دیگری آنجا بود که رتبه بالاتری داشت، رئیس ستاد بود، رافول ایتان. کشاورزی از یک موشاو [مزرعه اشتراکی] بود، من فکر می کردم دبیرستان هم نرفته، اما حرفی درباره تفاوت بین تئوری و عمل زد که من تا آخرین روز عمرم بیاد خواهم داشت.

و او گفت «می دانی! دو سال نخواهد بود. چون تا صدام حسین بفهمد چه اتفاقی افتاده، و تا به این فکر کند که آیا اسرائیل دوباره حمله خواهد کرد یا نه، و در شرایطی که پیش از این پول هایش را صرف خرید این راکتور کرده، و تا فرانسوی ها برای فروش راکتور دوم دست دست کنند… دو سال نخواهد بود، پنج سال طول خواهد کشید. و برای پنج سال، بله، ارزش دارد جان ات را به خطر بیاندازی. داوطلب شده ای که خلبان باشی و این ماموریتی است که باید انجام شود».

خدا را شکر، اکنون ۳۵ سال می گذرد، و بلکه هم بیشتر [که عراق به رآکتور هسته ای دست نیافته است].