جامعه یهودیان بدون شک درباب توافق بسیار بحث برانگیز ایران شکافته شده است. متأستفانه، بجای تمرکز کردن بر بیان نکات مثبت و یا منفی توافق، بسیاری از اعضای هر دو طرف نزاع به ترور شخصیت، زیر سوال بردن انگیزه ها و موضع های طرف مقابل می پردازند.
از تورات این هفته، “شوفتیم”، که به آن می پردازیم، شامل ندای “عدالت، عدالت را خواهی جست” می شود. همانطور که میدراش، تفسیر تورات می گوید، تفسیری دیگر از این قسمت با کنار گذاشتن تکرار ها به صورت “عدالت را با درستکاری خواهی جست” می باشد. به این معنا، که حتی و مخصوصأ در هنگام تلاش برای به دست آمدن هدفی عدالت خواهانه، شخص هیچگاه نباید غیرعادلانه و خودسرانه رفتار کند.
من با توافق ایران مخالف هستم. من با موضع سیاسی رهبریت اسرائیل، چه موضع چپ و چه راست، و حتی موضع سازمان های غیرحزبی همانند AIPACT ADL, AJC و بسیاری دیگر، که توافق ایران را خطرناک و نابود کننده برای آمریکا و اسرائیل می دانند موافقم.
باید به منظور شفافیت بیان کنم که من باور دارم همه آن هایی که از توافق طرفداری می کنند نیز به اندازه من اسرائیل را دوست داشته و به آمریکا وفادار هستند. من باور دارم آنانی که از توافق حمایت می کنند حق اظهار نظر دارند، همانطور که من دارم، و همچنین شاید با طرفداری از موضع خود به وظیفه خود عمل می کنند. من باور ندارم حمایت آن ها به دلیل نفرت از نژاد خود و یا حتی ضدیهود بودن آن ها و یا به سادگی به دلیل وفدارای به سیاست های حزبی باشد. من باور می کنم، که حمایت آنان از توافق پس از تفکر عمیق و دقیق درباب گزینه های موجود برای کنترل ایران و نگاه داشتن صلح بدست آمده است.

من در عین حال خواستار همین تفکر درباره خود هستم. من برای جنگ طلبی، یا عدم وفاداری، یا متعصب بودن، یا مطلع نبودن با توافق مخالفت نمی کنم. من از چالش های بسیار بزرگی که از خاکستر از بین رفتن این توافق بوجود می آیند به خوبی مطلع هستم. ولی، من با این توافق مخالف هستم، چرا که از دستیابی ایران به بمب هسته ای جلوگیری نکرده و در عین حال با آزادسازی میلیاردها دلار به ایران اجازه می دهد که با حمایت از سازمان های تروریستی میلیون ها آمریکایی و یهودی را در سرتاسر جهان به قتل برساند. همچنین، به علاوه تمامی ضعف ها و عواقب دیگر توافق، این توافق در کمال تعجب بر درستکاری ایرانیان برای نظارت بر خودحساب باز می کند، ایرانی که بارها غیرقابل اعتماد بودن و خباثت خود را اثبات کرده است.
از خاخام ها انتفاد شده است که از موقعیت اجتماعی خود برای تبلیغ بر علیه توافق استفاده کرده و دست به لابی گری برای به زمین زدن توافق توسط گروه های تحت حمایت خود زده اند. به من یاد داده شده است که سیاست ارتباطی به دین ندارد، و با تمام وجودم با ان گفته موافقم. شول ها (کنیسه ها) باید فراحزبی بوده و برای افراد دارای موضع های سیاسی مختلف مکانی امن و آرام برای دنبال کردن اهداف مذهبی خود فراهم کند. من بسیار خرسند هستم که چندین سال پیش، کنیسه بوکا راتون بیانیه شهروندی ما را که در وبسایت ما قرار دارد را مورد استفاده قرار داد؛ باید همیشه نسبت به طرز فکر دیگران احترام گذاشت و در تمام احوال با احترام و ادب با دیگر اعضا رفتار کرد.
در طول سال هایی که یک خاخام بوده ام، هیچگاه از موقعیت خود برای حمایت از یک کاندید یا موضع سیاسی ای خاص استفاده نکرده ام. ولی در همین حال، در این روزهای حساس، ترسی از این ندارم که از هر فرصتی برای تشویق یهودیان برای لابی کردن و رأی منفی دادن به توافق ایران استفاده کنم. چرا که برای من، این مسئله سیاسی نیست، ولی مسئله ای مربوط به مرگ و زندگی قوم یهود و امنیت دولت یهود می باشد.
من درک می کنم که هر کسی ممکن است از این موقعیت سوءاستفاده کرده و هر مسئله ای را به صورت موضوع مرگ و زندگی نشان دهد. ولی، باز هم احساس می کنم که این موقعیت به معنای کلمه مستثناست، چرا که بحث، بحثِ تسلیحات کشتار جمعی قادر به نابودسازی کامل مردم ما و داده شدن میلیاردها دلار به دشمنان قسم خورده ما که اسرائیل را احاطه کرده اند می باشد. این تهدید ها از سیاست فراتر رفته و نیازمند رهبری از بالای سکوی خطابه می باشند، حتی اگر آنان که گوش فرا می دهند دارای نظرات متفاوتی باشند.

در واکنش به تعلل خاخام ها در واکنش نشان دادن به توافق ایران، شومل روزنر در Jewish Journal of Los Angles می نویسد: “این مسئله کاملأ روشن است؛ خاخام ها در باب درک و یررسی قرارداد ایران هیچ تفاوتی با لوله کش ها ندارند. آن ها نسبت به یک لوله کش نه ارجحیت بیشتری در این مسئله دارند و نه تجربه مرتبطی.”
روزنر درست می گوید؛ خاخام ها نه باهوش تر هستند و متفکر تر یا باتجربه تر در این زمینه. البته، من باور دارم که خاخام ها، برخلاف لوله کش ها، این وظیفه خطیر را بر دوش دارند که درباره مسائل مرتبط به امنیت اسرائیل و همچنین امنیت جهان آزاد سخن بگویند. خاخام ها هم تورات را خوانده اند و هم تاریخ را، و از هردو زمینه و قدرت تحلیل خود در عملکردی مناسب و درست، برای به راه راست هدایت کردن مردم استفاده می کنند.
در آن زمان که هولوکاست در حال به وقوع پیوستن بود و میلیون ها یهودی نابود می شدند، کمیته یهودیان آمریکایی (AJC) و کنگره یهودیان آمریکایی در باب بهترین تصمیم ممکن در این موضوع بحث و جدل می کردند. کمیته یهودیان نگران احساسات ضدیهودی آن زمان بود و پیشنهاد تلاش های خاموش و پشت پرده را می داد، در حالی که کنگره یهودیان درخواست اعتراض مستقیمو راه پیمایی را داشت.
خاخام پرقدرت و تأثیرگذار آن زمان استفن وایز نگران این بود که یهودیان آمریکا متهم به وفاداری دوگانه شوند و تلاش می کند که اقدامات هیلل کوک، که از اسم مستعار پیتر برگسون استفاده می کرد را خنثی کند. علی رغم مخالفت این سازمان یهودی، پیتر برگسون موفق شد که بیش از 200 تبلیغ روزنامه ای را چاپ کرده و همچنین فیلمی در شهرهای مختلف آمریکا نشان داد که درخواست توجه بیشتر به جنایات نازی ها و درخواست دخالت آمریکا در جنگ را داشت.
هنگام که برگسون از یهودیان درخواست کرد که دخالت کنند، آیا مسئله سیاسی بود و یا مسئله مرگ و زندگی؟ دو روز پیش از یوم کیپور سال 1943، برگسون 400 خاخام را رهبری کرده و به درب کاخ سفید کشاند و درخواست ملاقات با رئیس جمهور را کرد. آیا اینجا نیز سیاست بود، یا مسئله مرگ و زندگی؟
من دوست دارم باور کنم که خاخام ویاز و رهبران AJC یهودیان هم کیش خود را در اروپا دوست داشتند و از هیچ تلاشی برای جلوگیری از نسل کشی و نجات دادن آن ها دریغ نمی کردند. آن ها مطمئنأ باور داشتند که بهترین راه برای رسیدن به این اهداف اعمال پیش پرده و دیپلماسی ای بود که شک یهودیان آمریکایی را بر نه انگیزد.
با در نظر داشتن این تاریخچه، آیا این کمیته حال می پذیرد که موضعی اشتباه و مرگبار در این زمینه گرفته بود؟ ما این را نمیدانیم. ولی از این آگاه هستیم که الی ویزل باور داشت که یهودیان می بایست خود را کاخ سفید زنجیر می کردند که روزولت اقدامی انجام دهد.
هیچ کس ممکن نیست به آن دوران بنگرد و نزاع بین وایز و برگسون را به سیاست صرف تقلیل دهد. هیچ کس ممکن نیست خطبه یک خاخام از سال 1943 درباب اینکه یهودیان باید لابی کرده و دخالت کنند را بخواند و بگوید که این حرکت جایی در کنیسته ندارد.
من نمی گویم که شرایط حال حاضر دقیقأ مشابه شرایط هولوکاست است، و یا اینکه آنان که از توافق حمایت می کنند شبیه به خاخام وایز و AJC هستند. من تنها می گویم، که موقعیت هایی در تاریخ پیش می آیند که در آن ها شرایط چنان وخیم بوده و عواقب چنان وحشتناک هستند که نمی توان آن ها را به سادگی به عنوان مسائل سیاسی کنار زد. در موقعیت های این چنینی، خاخام ها را نباید ساکت و یا سانسور کرد، بلکه باید از آنان در تبلیغ موضعی که باور آن ها به منافع آمریکا و امنیت اسرائیل کمک می کند حمایت کرد.
340 خاخام با امضاء کردن نامه ای در حمایت از توافق توجه بسیاری را به جود جلب کردند. من از تلاش آن ها قدردانی می کنم، و در عین حال به شدت با موضع آنان مخالفم.
امیدوارم که تمامی خاخام ها، با هر موضعی، در این مورد به روشنی صحبت کرده و رهبری کنند. خود نیز، به همین منظور، از هزاران هزار خاخامی که در آمریکا هستند درخواست می کنم که با توافق مخالفت کرده و ساکت نمانند.