در اوایل دهه هفتاد چند خانواده ای در گلپایگان شهر زادگاهم بیش نبودیم. اگر اشتباه نکنم تعداد خانواده های یهودی در شهر بیش از هشت خانواده نبودند، اکثر هم فرزندان پسر را برای تحصیلات عالیه یا به دلیل شغل و کاسبی به پایتخت، و یا به خارج از کشور فرستاده بودند لذا تعداد نمازگزاران مرد برای عبادت به سختی به ده مرد (تعداد لازم برای برخی از نمازهای یهودیان) میرسید. این تنها کنیسای باقیمانده از چند کنیسای شهر که فقط یک بار در سال برای عبادت باز و برقرار میشد. ساختمان قدیمی و بسیار ساده از نمای خارجی و معماری خیلی زیبا از داخل در کوچه باریکی و در نزدیکی بازار قرار داشت. در کنار این بنای قدیمی آثار باقی مانده و مخروبه ای قرار داشت که در آن روز مخصوص بدلیل نزدیکی آن به ساختمان کنیسا، محل بازی ما کودکان بود، به گفته بزرگترها این مخروبه ها آثاری از حمام عمومی و چند خزینه ای بود که متعلق به جمعیت بزرگ یهودیان ساکن شهر در سالهای گذشته و قدیم بوده.

هفته ای قبل از روز عبادت «یوم کیپور» به سرایداری که برای نگهداری از این بنا و محوطه آن در اتاقهایی که در مجاورت کنیسا و بهمراه اهل خانواده خود زندگی میکرد، اطلاع داده میشد و او به تمیز کردن، جارو و آبپاشی محل می‌پرداخت، صندلیها را گردگیری و میزها را دستمال میکشید، کف و زمین درون و بیرون را جارو و آبپاشی میکرد و خلاصه صفایی به آن ساختمان خاک خورده و نیمه متروکه میداد.

برای رفت و برگشت از کنیسا به خانه، از کوچه ها و بازار عبور میکردیم، از مقابل بقالی، و نانوایی که با بوی مست کننده نان تازه در آمده از تنور و مغازه میوه فروشی که تازه صندوق گلابی پر عطر را باز کرده بود و خوشه های انگور ریش بابا روی سینی گرد و بزرگی هنرمدانه و با سلیقه روی هم چیده شده بودند، سبزی فروشی که هر چند از گاهی با آفتابه پر آب بر سبزیهای چیده شده روی تخته چوبی جلوی مغازه آب می‌پاشید تا با نشاط بمانند، سبزیهایی که همان صبح از جالیز آورده بودند و بوی آنها از چند متری به مشام می‌رسید. در امتداد سبزی فروشی ها، قهوه خانه معروف شهر با دهها دیزی آبگوشت روی آتش و سروصدای قهوه چی و مشتریها که با صدای بلند با هم اختلاط میگردند. مازاد بر احتیاج وقتی بود که از کوچه عبور میکردیم و کدبانوی خانه در حال سرخ کردن شامی کباب بود، شخص سیر را هم بی تاب و گرسنه میکرد. تمام این موارد روزه گیری را بر روزه داران چندین و چند برابر سخت و سخت تر میکرد.

مردان یهودی «صیصیت» بر دوش برای استراحت ظهر به خانه بر می گشتند. همشهری ها و رهگذران مسلمان متوجه این روز مخصوص می‌شدند و احترام می‌گذاشتند. دانش آموزان یهودی در این روز اجازه غیبت از درس و مدرسه داشتند و محل کسب و تجارت یهودیان تعطیل بود.

روزه بزرگ یوم کیپور نه تنها روز تقاضای بخشش گناهان است، روز جشن مذهبی هم خوانده میشود. روزی که روزه گرفتن و عبادت برای هر دختری بالاتر از سن دوازده سالگی و پسران بعد از سن سیزده سالگی واجب است.

روزه بزرگ ساعتی قبل از غروب آفتاب شروع و ساعتی بعد از غروب در روز بعد آن به پایان می‌رسدکه 26 ساعت طول میکشد.

در این روز دختران و پسران به سن بلوغ رسیده بهمراه پدران و مادران خود، از خوردن و آشامیدن خودداری کرده و در کنیساها و عبادتگاهها به ستایش خدا می پردازند. علاوه بر روزه گرفتن، یهودیان از حمام کردن، شستن سر و رو، عطر زدن و پوشیدن کفش چرمی خودداری میکنند. زنان از عطر زدن و آرایش خود داری کرده، عبادت کنندگان لباس سفید پوشیده و ساعات زیادی از روز را در کنیسا گذرانده و از خداوند بزرگ تقاضای بخشش گناهانی که طی سال آگاهانه و ناآگاهانه مرتکب شدند را در خواست میکنند.
در پایان این روز مقدس همگی منتظر شنیدن صدای «شوفار» بودیم، این امر بر عهده شادروان پدرم بود. در این لحظه هر کسی با خدای خود راز و نیاز میکرد و با پایان گرفتن دمیدن شوفار، روی همدیگر را میبوسیدند. و هر کسی برای دیگری از خداوند تقاضای مستجاب شدن دعاهای شان را میکرد.

آرامش و صلح پایدار در دنیا آرزو دارم. با آرزوی شروع سالی پر آرامش و بدور از شنیدن خبرهای ناهنجار.

همه ما خداوند بزرگ را ستایش میکنیم و خدا یکتاست !