خیزش فاجعه بار خشونت در اسرائیل گاه باعث می شود کسانی که به واقعیت مساله آشنا نیستند چیزهایی بگویند نظیر “هر دو طرف دیوانه اند.” اما آنچه باید بدانیم این است: هر دو طرف عاقل اند.

این متن برای کسانی نوشته شده که مایلند بیشتر بدانند، مایلند به اساس مساله آگاه بشوند. روشن است که من در این مساله، جانبدارم. من یهودی و صیونیست (معقتدم دولت اسرائیل حق دارد وجود داشته باشد)، همسر یک اسرائیلی ام، و پدر دو فرزند (و دو نوه) که در اسرائیل زندگی می کنند. و علاوه بر اینها، دانش آموخته اخلاقیات. کسی که دانش آموخته اخلاقیات باشد تلاش می کند در هر مساله ای، آنچه در قلب مساله نهفته است را درک کند. در قلب این مساله، صیونیزم نهفته است: حق وجود داشتن اسرائیل.

یهودیان در سال های بین 70 تا 135 پس از میلاد از سوی رومیان از سرزمین یهودا (که بعدها فلسطین نامیده شد) تبعید شدند. بخش بزرگی از مذهب یهود، به این ترتیب، تمرکز بر بازگشت به «صیون» دارد – کلمه ای که به تپه ای در ناحیه اورشلیم ارجاع دارد، و نیز به خود اورشلیم، و نیز به دولت اسرائیل. در نهایت، یهودیان در دوران امپراطوری عثمانی شروع به بازگشت کردند، یعنی در سال های میان 1880 و 1900. در بازگشت، یهودیان با مجوز دولت امپراطوری عثمانی، از زمین داران زمین خریدند. در 1917، پس از شکست ترک ها در جنگ جهانی اول، انگلیس منطقه فلسطین را تصاحب کرد. موج عظیمی از مهاجرت یهودیان، با تایید انگلیس، به منطقه آغاز شد. عرب های فلسطینی از هجوم یهودیان برآشفتند.

به نظر من، مشکل اصلی این است – هجوم یهودیان، و برآشفتن عرب های فلسطین (یهودیانی که در آن زمان در فلسطین زندگی می کردند نیز فلسطینی نامیده می شدند). دنیای عرب/اسلام، در کل، باور ندارد که یهودیان حق دارند از کشورهایی که در آن ساکن بوده اند، برای زندگی به منطقه فلسطین مهاجرت کنند. یهودیانی که به منطقه ای که به آن صیون می گویند، مهاجرت کردند، البته، باور داشتند که این حق را دارند. دولت های ترکیه و انگلیس، که بر این منطقه حکمفرمایی می کردند، این حق را به ایشان داده بودند. در 1947، سازمان تازه تاسیس ملل متحد، این منطقه را به دو قسمت تقسیم کرد: فلسطین یهودی (که بعدها اسرائیل نامیده شد) و فلسطین عرب، و حق حضور یهودیان در این مطقه را تایید کرد.

عرب ها، البته، باورشان این بود که سازمان ملل متحد حق نداشته بخشی از این سرزمین که یهودیان در آن زندگی می کرده اند را به یهودیان بدهد. پس از آن که انگلیسی ها از منطقه خارج شدند و دولت اسرائیل در 14 می 1948 تاسیس شد، شبه نظامیان فلسطینی و نیز چندین کشور عربی (لبنان، سوریه، اردن، مصر، عراق، و عربستان سعودی) با اسرائیل اعلام جنگ کردند. داوطلبان به جنگ از سراسر جهان عرب آمدند تا دولت تازه تاسیس اسرائیل را نابود کنند. از نگاه عرب/مسلمان، یهودیان حق حضور در این منطقه را نداشتند و دولت اسرائیل مشروعیت نداشت. قصد آنها نابودی این دولت بود. سازمان ملل متحد اعلام کرد دولت اسرائیل هرگز به رسمیت شناخته نشده است.

اسرائیل جنگ استقلال خود را در 1948 به این معنا با پیروزی به پایان رساند، که دیگران قادر به نابودی اش نشدند. خطوط آتش بس مورد توافق در 1949، اما، هرگز از سوی اعراب به عنوان مرزهای شناخته شده بین المللی پذیرفته نشدند. برای اعراب، جنگ همچنان ادامه داشت. یهودیان حق حضور در این منطقه را نداشتند و دولت اسرائیل مشروعیت نداشت. آنچه جالب توجه و در عین حال دردناک است این که در منطقه ای از فلسطین که تحت کنترل اعراب باقی ماند هرگز یک فلسطینی تشکیل نشد. اردن کرانه باختری را تصاحب کرد، و مصر نوار غزه را. فرصت طلایی تشکیل دولت فلسطین، از دست رفت. عرب های فلسطین تا جنگ شش روزه در 1967 تحت اشغال اردن و مصر باقی ماندند.

برگردیم به مساله زمین : حتی در کشورهایی که با اسرائیل قرارداد صلح دارند، نظیر مصر و اردن، بخش بزرگی از مردم باور ندارند که دولت اسرائیل حق وجود دارد. قراردادهای صلح، به عنوان یک قرارداد موقت ارزیابی می شوند. اسرائیل می بایست نابود شود.

برای آنهایی که گیج شده اند درک درست از مساله بسیار ضروری است. تیترهای خبری هر چه بنویسند و اخبار اخیر هر چه که باشد، اصل مساله این است: آیا دولت اسرائیل حق دارد وجود داشته باشد؟ اگر نه، پس، از نقطه نظر حماس، مثلن، اگر تک تک یهودیان، دست کم هر یهودی اسرائیلی شاید/باید کشته شود. این نقطه نظر را در سرتاسر اینترنت و از جمله یو-تیوب می توانید ببینید.

حتی اگر مرزی نهایی میان فلسطین یهود (اسرائیل) و فلسطین عرب کشیده شود، و حتی اگر تقسیم اورشلیم به خوبی حل شود، از سوی شمار زیادی از اعراب/مسلمانان به عنوان یک شکست پذیرفته می شود. هر قراردادی که بسته شود، با خشم روبرو خواهد شد. برای بسیاری از مسلمانان/اعراب، امضای هر قرارداد صلح با اسرائیل تحت هر شرایطی مزورانه و توطئه آمیز به نظر خواهد آمد.

چطور می شود تعیین کرد که کی حق دارد و کی حق ندارد؟ من هیچ معیاری را نمی شناسم که بر اساس آن بتوان تعیین کرد آیا یهودیان حق دارند اینجا زندگی کنند یا نه، و آیا اعراب حق دارند اسرائیل را نابود کنند یا نه.

اگر شما باور دارید که اسرائیل به عنوان یک دولت حق دارد وجود داشته باشد، بنابرین مشکلات مربوط به خطوط مرزی، ناحیه دولت عرب فلسطین، شهرک ها، اورشلیم، امنیت اسرائیل، ثانویه اند. اگر باور ندارید که حق دارد وجود داشته باشد، و یهودیان می بایست کشور را ترک کنند و یا کشته شوند، دیگر هر کاری اسرائیل بکند بد خواهد بود.

هر دو طرف عاقل اند. تشکیلات خودگردان فلسطینی، می خواهد که دولت اسرائیل، به عنوان یک دولت یهود، از میان برداشته شود. اگر نه، می خواهد دولت فلسطین ناحیه ای هر چه بزرگ تر از اورشلیم را در اختیار داشته باشد. تشنج های اخیر، یک جنگ اند. جنگ اورشلیم و دولت فلسطین. تشکیلات خودگردان فلسطینی (که هنوز دولت خوانده نمی شود)، و حماس،(که بر نوار غزه حکومت می کند)، فلسطینیان را تشویق می کنند به اسرائیلی ها حمله کنند. این همان شیوه ای است که کشوری که ارتشی در اختیار ندارد، برای جنگ به کار می گیرد: غیرنظامیان را تشویق به جنگ می کند. به باور من، تمام این اقدامات برای برگرداندن اسرائیل پای میز مذاکرات و واگذاری شهر قدیم اورشلیم، و برگشتن به مرزهای 1949 که در نهایت به مرزهای دولت فلسطین تبدیل خواهد شد، صورت می گیرد. اسرائیل می بایست علاوه بر این ها، چندین میلیون فلسطینی را که پدرانشان هفتاد سال پیش از این منطقه رفتند را در میان مرزهای کشور خود بپذیرد.

این مطالبات، دیوانه وار نیستند. مطالباتی از روی عقل و از نقطه نظر شمار زیادی از فلسطینیان و بسیاری در جهان عرب اند.

اسرائیل این مطالبات را نخواهد پذیرفت. اورشلیم را پس نخواهد داد. به مرزهای 1949 برنخواهد گشت، و چندین میلیون فلسطینی را در خاک اسرائیل نخواهد پذیرفت. فکر نمی کنم اسرائیلی ها در حال حاضر موافقتی با تشکیل دولت فلسطین داشته باشند. اسرائیلی ها هم عاقل اند.

اسرائیلی ها به یک نقطه که تحت کنترل کامل فلسطین است نگاه می کنند، نوار غزه، و می بینند در صورت تشکیل دولت فلسطین چه اتفاقی خواهد افتاد. دولتی تشکیل خواهد شد متعهد به نفرت از اسرائیل و نفرت از یهودیان. یک دولت فلسطین در غرب، و اورشلیم که تحت کنترل حماس و دولت اسلامی خواهد بود. بعد چی؟

اسرائیلی ها عاقل اند. می خواهند زنده بمانند و سرزمین خود را داشته باشند. عجله ای ندارند که دولت فلسطین تشکیل شود، دولتی که به احتمال بسیار زیاد قصد نابودی اسرائیل را خواهد داشت – بنا به نظر شمار زیادی از عرب/مسلمانان.

حمله اعراب به اسرائیل، از روی عقل است. می خواهند اسرائیلی ها را به مرزهای غیردفاع برگردانند و چندین میلیون فلسطینی را به داخل اسرائیل ببرند. کشتار اسرائیلی ها از روی برنامه نهایی این جنگ است.

و البته دفاع اسرائیلی ها از خود نیز عاقلانه است. و همچنین خواست آنها برای محدود نگاه داشتن اندازه و قدرت دولت فلسطین.

این یک وضعیت فاجعه بار است.

به گمان من اسرائیل به تدریج قادر خواهد شد خشونت را زیر کنترل بگیرد. عرب های فلسطین به تدریج شکست خود را خواهند پذیرفت. نتیجه برای اعراب فلسطین و اعراب اسرائیل بسیار بدتر خواهد بود.

از حالا تا آن موقع، همچنان که اعراب حمله می کنند، و اسرائیلی ها دفاع، شمار زیادی از مردم کشته خواهند شد، بی هیچ دلیلی به غیر از این یکی به موعظه مسجد گوش کرده است و شنیده است که هر چه بیشتر از یهودیان، به دلیل نفرت از یهودیان، شیوه موثری برای به زانو در آوردن اسرائیل نیست.