خشونت‌های مذهبی یک بار دیگر برنده شد. این مهم‌ترین پیامد بحران اخیر تپه‌ی معبد مقدس بود.

نیاز به انجام بازرسی‌های امنیتی، و ممانعت از انتقال مخفیانه‌ی تسلیحات و مواد منفجره به مکانی با موقعیت حساس، می‌بایست امری مسلم باشد. مسخره است که دستگاه‌های بازرسی فلزیاب را خطری علیه آزادی عبادت مسلمانان و یا تغییر وضع موجود زیارتگاه وانمود کنیم.

با این حال، نظر تأسیسات دفاعی اسرائيل این بود که این فلزیاب‌ها، که در پی تیراندازی مرگبار یک واحد تروریستی به افسران پلیس اسرائیل در محل نصب شدند، برچیده شوند.

این نظر، با مخاطرات واقعی همراه است.

ممکن است حمله‌ی دیگری در تپه‌ی معبد مقدس صورت گیرد، و ممکن است از حمله‌ی اول بسیار بدتر باشد. یک بمب‌گذار انتحاری داعش، برای مثال، ممکن است تصمیم بگیرد خود را در مسجد الاقصا به هوا بفرستد تا سراسر خاورمیانه را دچار تشنج کند.

پس چرا تأسیسات دفاعی اسرائيل همچنان معتقد به برچیده شدن فلزیاب‌ها است؟ جواب این سوال در دیدگاهی استراتژیک نهفته است که راهنمای فرماندهان دفاعی است.

در این لحظه، دشمنان اسرائیل در سراسر خاورمیانه سرگرم جنگ با یکدیگرند. اسرائیل خارج از میدان جنگ قرار دارد.

هر گونه تحریکی در تپه‌ی معبد مقدس، ممکن است عناصر بنیانگرای محلی را بر آن دارد که از این مسأله برای ایجاد اتحاد اسلامی حول هدف جنگ با اسرائيل، بسیج کند.

در چشم‌اندازی گسترده‌تر، به سود اسرائیل نیست که وارد جنگ تازه‌ای بشود. اسرائیل علاقه‌ای ندارد جهان اسلام را به جنگ علیه خود ترغیب کند.

علاوه بر این، چنین حوادثی شاه عبدالله دوم، پادشاه اردن را در موقعیت دشوار قرار می‌دهد. می‌شود چنین برداشت کرد که پیام وی به اسرائیل آن است که وی به اندازه‌ی کافی با مشکلات داخلی دست و پنجه نرم می‌کند و اسرائیل اقتدار او در قلمرو پادشاهی خود را تضعیف می‌کند.

خطری که اقتدار خاندان سلطنتی هاشمی در اردن را تهدید می‌کند، جدی است. رو در رویی با نارضایی‌های مذهبی ممکن است احساسات شهروندان اردن را به شدت تحریک نماید و پایه‌های سلطنت اردن را بلرزاند.

اردن همچنان از متحدان اصلی اسرائیل است و تا امروز آرام‌ترین خط مرزی اسرائیل بوده است. اورشلیم مدیون این وضعیت است و می‌بایست آنچه در توان دارد برای آرام نگاه داشتن موقعیت انجام دهد.

چنین دغدغه‌ّهایی به این معنی است که برای تأسیسات دفاعی اسرائيل و دولت این کشور، مسأله‌ی تپه‌ی معبد مقدس جنگی است بر سر قدرت، که خود جزئی از چشم‌اندازی وسیع‌تر است.

این مسأله‌ای است مهم، اما این تنها زاویه‌ی ممکن ارزیابی موقعیت نیست.

رویکرد دوم به بحران، رویکردی که در روایت امنیت‌محور جا نمی‌گیرد، بر اساس اهمیت سلطه‌ی یهودی-اسرائیلی است و حق اسرائیل به استفاده از مقررات معقول امنیتی.

تنها زمان است که نشان خواهدداد کدام روایت غلبه خواهد کرد و اسرائیل چه هزینه‌ای برای عدم اعمال سلطه‌خود، خواهد پرداخت.

اما جدای از این بحث، بحران‌ تپه‌ی معبد مقدس، همچنین هشداری است برای جهان بزرگ غرب. یک روند تازه اینجا در حال شکل‌گیری است که از مناقشات اسرائیل و فلسطینیان فراتر می‌رود. متأسفانه، ممکن است به چنین سرتیتری ختم شود: خشونت، کارآیی دارد!

چنین حوادثی به طور روزافزون، نه بر اساس حقانیت اخلاقی یک امر، بلکه بر اساس ابعاد خشم جوامع مسلمان است که انتشار می‌یابد.

در لحظه‌ای که جوامع مسلمان در مقابل یک تنش با خشم و خشونت پاسخ‌گو باشند، طرف مقابل تصور می‌کند که کار خلافی از او سر زده است.

و این روند بسیار خطرناک است، و همین روند است که در طول زمان، به شدت به کشورهای اروپایی که امروز اقلیت‌های مسلمان بسیاری در آن خانه کرده‌اند، مربوط می‌شود.

گرچه امروزه در اروپا چنین مسائلی به آن اندازه که در اورشلیم و خاورمیانه روی می‌دهد، چندان حاد به نظر نمی‌آید، اما با رشد جوامع مسلمان، شدت و حدتی که با آن دست به ابراز اهانت‌دیدگی می‌کنند نیز افزایش می‌یابد؛‌ و مهم نیست که شبه‌نظامیان این جوامع مسلمان چه درصدی از جامعه را تشکیل می‌دهد.

دیر یا زود، غرب از خود خواهد پرسید که آیا مایل است با ابعاد و استانداردهای «خشم‌» زندگی کند یا نه، و آیا آمادگی عقب‌نشینی از تمام خط قرمزهای خود را در صورت بروز چنین خشمی، دارد یا نه.

غرب چاره‌ای نخواهد داشت مگر فرمول‌بندی یک استراتژی صریح و روشن برای آینده تا چنین رویکردهایی را مدیریت کند. وضعیت تپه‌ی معبد مقدس هشداری به تمام جهان، علیه چنین روندی است.