از نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو شکایت های زیادی دارم. در زمینه داخلی، در گذر سال های تصدی وی جامعه اسرائیلی نابرابرتر و گفتمان عمومی و رسمی نژادپرستانه در آن بیشتر شده است. از نظر بین المللی، راه حل «دو کشور برای دو ملت» غیر ممکن تر و روابط اسرائیل با آمریکا پر تنش تر شده است.

اما در یک مساله، سیاست آقای نتانیاهو پسندیده است: ایشان جلوی جنگ با سوریه را گرفت.

پنج سال پیش، کشمکش داخلی سوریه، که مرز مشترک با اسرائیل دارد، به عنوان قیامی ضد حکمرانی بشار اسد شروع شد. در گذر زمان آن قیام به جنگ بین المللی بین قدرت های منطقه، و اول از همه ایران، و قدرت های جهانی دیگر در آن سرزمین ویرانه بدل شد. زمانیکه ایران، ترکیه، عربستان سعودی و کشورهای دیگر به هرج و مرج جنگ نگاه می کردند، فرصتی می دیدند: یا فرصت گسترش تاثیر خودشان یا فرصت حفظ کردن تاثیری که در خطر بود. اما آقای نتانیاهو فرصتی نمی دید و حتی منع کرد که سربازان ارتش اسرائیل از مرز عبور کنند.

نمی گویم که دولت اسرائیل از آب گل آلود سوریه ماهی نگرفته است. جنگجویان و غیر نظامیان سوریه برای معالجه به بیمارستان های اسرائیلی می آیند. این کمک هم انگیزه انسان دوستانه دارد و هم سیاسی؛ امیدوارند که تجربه خوب سوری ها در بیمارستان های اسرائیلی نظرشان را در مورد کشور دشمن تغییر دهد. علاوه بر این، در اول دسامبر خود نخست وزیر اقرار کرد که نیروی هوایی کشور هر از چندی موقعیت حزب الله را بمب باران می کند تا این سازمان تسلیحات پیشرفته بدست نیاورد.

منطقی است که فعالیت اسرائیلی پنهان هم وجود دارد. فقط تا حالا هنوز ارسال گسترده سربازان به سوریه را ندیدیم.

ایران هزار سرباز ایرانی و شیعیان پاکستانی و افغانی به سوریه فرستاده است. با وجود این که ایران ضرورت استراتژیک در حمایت از دولت بشار اسد دارد، باید از دخالت اسرائیلی در جنگ داخلی لبنان درس بگیرد. بعد از درگیری های محدود بین گروه های نظامی فلسطینی و اسرائیلی، در شش ژوئن 1982 ارتش اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد. وزیر دفاع وقت آریئل شارون، که بعدا نخست وزیر کشور شد، کابینه را قانع کرد که این حمله یک اقدام دفاعی بود، اما هدف اصلیش راندن سازمان آزادیبخش فلسطین از پناهگاهش در لبنان، بر پا کردن دولت مسیحی لبنانی، و امضای قرارداد صلح با آن دولت جدید بود. می گفتند که این برنامه “صلح چهل ساله ” ایجاد خواهد کرد.

نتایج واقعی حمله اسرائیل به این رویا به هیچ وجه نزدیک نشد. تعداد زیادی از سربازان اسرائیلی کشته شدند. دولت دوستدار مسیحی هیچ وقت بر پا نشد و به جایش حمله اسرائیل باعث به تشکیل حزب الله شد. گرچه شبه نظامیان فالانژ لبنانی مسئول کشتار بی رحمانه غیر نظامیان فلسطینی و شیعه در «صبرا» و «شتیلا» بودند، ارتش اسرائیل جلوی این کشتار را نگرفت. اعتراض شدید جامعه اسرائیلی به این اتفاق و به فقدان زیاد سربازان، دولت «مناخم بگین» را ساقط کرد.

نمی دانم اگر آقای نتانیاهو از روی منطق سیاسی و یا، همان طوری که منتقدانش ادعا می کنند، از ترس و نگرانی فعالیت می کند. هر انگیزه ای که باشد، به خیال اینکه جنگ هدیه ای است که خدا داده تا به طور سریع و آسان قلمرو و امنیت اسرائیل را بگسترد نیفتاد. بهترین راه حفاظت کشور از نیروهای ایرانی در آن سمت مرز خودداری است؛ به زودی، و مخصوصا الان که روس ها به میدان جنگ داخل شدند، ایران می فهمد که آن چیزی که فکر می کردند، فرصتی زرین می باشد، مانند بگین و شارون، در واقع باتلاق خونین است. کاش که آقای نتانیاهو همان خودداری و منطق را در رابطه با فلسطینی ها و در تحکیم دموکراسی نشان می داد.