در میان این دیوانگی ساختاری وجود دارد
متخصصان بسیاری درباره استراتژی بنظر نامنسجم، به هم ریخته و غیرمتمرکزِ اوباما در قبال خاورمیانه نظر داده اند؛ بسیاری حتی بیان کرده اند که اوباما دارای سیاست خارجی قابل درکی نیست. البته، نگاهی دقیق تر به مسئله مشخص می سازد که هدف اصلی اوباما تشنج زدایی از روابط جهان با ایران و تثبیت ایران به عنوان قدرتی منطقه ای در خاورمیانه است.
افراد عادی متن جامع اقدام مشترک، که به نام توافق را مطالعه کرده و به سرعت به این نتیجه می رسند که توافق در سطوح بسیاری یک شکست به حساب آمده و مانع تبدیل ایران به قدرتی هسته ای نخواهد شد. جلوگیری از دستیابی ایران به قدرت هسته ای هدف اصلی این توافق بود. تحلیل گران نمی توانند باور کنند که اوباما و کری با چنین توافق وحشتناکی موافقت کرده اند، ولی آن ها در واقع باید به نکته فراتر از موضوع پیش رو بنگرند. هدف سیاست خارجی اوباما به وجود آوردن ایرانی غیر هسته ای نیست، چرا که این توافق در بهترین حالت تنها هسته ای شدن ایران را به تعویق می اندازد، بلکه تغییری اساسی در سیاست آمریکا در انتخاب هم پیمانان خود در منطقه است، چرا که اتحاد ما با اسرائیل، عربستان سعودی و دولت های سنی حاشیه خلیج فارس در حال افول می باشد. رییس جمهور ما هرکاری خواهد کرد که اعتماد ایرانیان را به ایالات متحده جلب کرده و روابط بین دو کشور را از نو بازسازی کند.
مایکل دورانت، یکی از همکاران ارشد در موسسه هادسون و معاون وزیر دفاع سابق، در مقاله ای در مجله موزاییک در آپریل در مورد توافق ایران گفت: “رییس جمهور احساس نمی کند باید به خواسته های خاصی پاسخ دهد. برای او، بند های توافق هسته ای اهمیت بسیار پایین تری از صرف وجود توافق دارند. یکی از بزرگترین دستاوردهای دیپلماتیک اوباما، متقاعد کردن جهان و بسیاری از منتقدین خود در این باره است، که هدف اصلی دیپلماسی وی در قبال ایران بدست آوردن توافقی در باب کنترل قدرت هسته ای ایران است. در واقع، هدف اصلی دوباره سازی روابط با ایران است. اوباما به ایزوله کردن ایران به عنوان محور اصلی سیاست خود در خاورمیانه پایان داده است.”
اوباما در مصاحبه خود با شبکه CNN در آگوست، در باب توافق هسته ای ایران گفت: “آیا می توان این امکان را تصور کرد، که با شروع کردن مذاکرات درباره این مسئله حساس و محدود، به مسائلی بزرگتر همانند سوریه برای مثال رسید، و این قابلیت را داشت که تمامی طرفین مذاکره را به راه حلی سیاسی رسانده که به نابودی کشور دامن نزده و همچنین داعش و یا دیگر گروه های تروریستی را توسعه ندهد؟ من باور دارم که این امر ممکن است.”
حال این ایده تشنج زدایی از روابط با ایران از کجا آمده است؟ می بایست از جیمز بیکر و گزارش بیکر-همیلتون که در اواخر سال 2006 توسط گروه بررسی عراق منتشر شد تشکر کنیم. مایکل دوران می گوید که توصیه های اصلی آورده شده در این گزارش سرمنشأ دیدگاه استراتژیک جدید اوباما بوده اند، و بررسی این گزارش نکته های اصلی استراتژی اوباما از سال 2009 تا به حال را نشان می دهد.
گروه مطالعات عراق گروهی ده نفره متشکل از اعضای هر دو حزب بود که توسط کنگره ایالات متحده در 15 مارس 2006 تشکیل شد. مأموریت آن بررسی وضعیت عراق و جنگ عراق و دادن توصیه های سیاسی بود. گروه توسط جیمز بیکر سوم، وزیر امور خارجه دولت جورج دبلیو بوش، و لی همیلتون، نماینده سابق کنگره رهبری می شد. با این وجود که گروه اعضای متعددی داشت، ولی جیم بیکر رهبر اصلی به حساب می آمد.
در دسامبر 2006، گزارش بیکر-همیلتون منتشر شد. باید خاطرنشان کرد که بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی رییس جمهور اوباما و دستیار اسبق نماینده هملیتون به نوشته شدن این گزارش کمک کرد. این گزارش شامل چهار پیشنهاد عمده بود. و بسیار جالب توجه است، که سه از این چهار پیشنهاد فراتر از مأموریت اصلی گروه برای تمرکز بر عراق می روند.
بیکر، که خصومت وی با اسرائیل کاملأ مشهود و شناخته شده است، باور داشت که اتحاد با اسرائیل مسئولیتی سنگین بوده و باعث نزدیکی بیش از حد بوش به اسرائیل و نتیجتأ جلوگیری این رابطه از دوباره سازی روابط بین ایران و آمریکا شده است. او پیشنهاد تضعیف رابطه بین آمریکا و اسرائیل به عنوان پیش شرطی برای نزدیک شدن به ایران را داد.
رییس جمهور بوش توصیه های بیکر-همیلتون را نادیده گرفت، استراتژی را تغییر داد، نیروهای آمریکای بیشتری به عراق روانه کرد و پست ریاست جمهوری را با پشت سر گذاشتن عراقی تقریبأ باثبات ترک کرد. ولی اوباما در این توصیه ها راهی جدید برای پیش رفتن در خاورمیانه یافت.

.
چرا اوباما با پیشنهادات بیکر موافق بود؟ اوباما در واقع با سه ایدئولوژی قوی به ریاست جمهوری رسید. اول، اوباما باور دارد که ایالات متحده در جهان نیرویِ خیر نبوده است. در واقع، آمریکا در سطح جهان مشکلات بسیاری را به وجود آورده است. بر همین اساس، کاهش نقش رهبری آمریکا در سیاست خارجی یکی از اهداف اصلی سیاست خارجی اوباما در آغاز دوران ریاست وی بوده است. اوباما باور دارد که دوباره سازی روباط با ایران قسمتی اساسی از استراتژی کلی وی برای کمرنگ تر کردن ردپای آمریکا در خاورمیانه است. در نگاه وی، ایالات متحده دیگر نباید رهبر ائتلافی برای نظم بخشیدن به منطقه باشد.با مشروعیت بخشیدن به ایران و سوریه، که در واقع ماهواره ایران است، اختلاف کهنه شیعه-سنی حل شده و ثبات به منطقه پرآشوب خاورمیانه بازخواهد گشت. دوباره سازی روابط با ایران نشان دهنده تغییری اساسی در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است؛ نگاهی جدید به نقش آمریکا در خاورمیانه.
دومأ، اوباما در اصل یک صلح طلب است، شخصی که باور دارد راه حل نظامی نمی تواند حل کننده هیچ یک از مشکلات جهان باشد. بدین صورت، او یا از استفاده از گزینه نظامی فرار می کند یا از آن هایی که به آن دست می زنند دوری می کند (اوکراین، سوریه، عراق، برای مثال.)
و در آخر، مسئله ای مهم تر وجود دارد: میل قوی و تقریبأ روحانی اوباما برای نشان دادن اسلام به عنوان نیرویی خیر در جهان. در سخنرانی 2009 در قاهره (خطاب به مسلمانان جهان از یک پایتخت مسلمان) اوباما می گوید: “آمریکا هیچ گاه با اسلام در جنگ نبوده و نخواهد بود. این بخشی از مسئولیت رییس جمهور ایالات متحده است که با کلیشه های اسلام هرکجا که پدید آیند مبارزه کند. اسلام، در مبارزه با افراطی گری های خشونت آمیز، بخشی از مشکل نیست، بلکه بخشی مهم از بدست آوردن صلح است. آمریکا باور ندارد که راه حل تمامی مشکلات جهان را در اختیار دارد.” اوباما گفت که رفتار استعماری پیشی آمریکا شکافی بین ایالات متحده و جهان اسلام به وجود آورده است، و رییس جمهور بوش این شکاف و دوری را هرچه بیش از پیش افزایش داده است.
در دوران رییس جمهوری اوباما، ارتباط وی با اخوان المسلمین، حمایت وی از رییس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان و حزب AKP، گفته های معمول سخنگوهای دولت در رد هر گونه ارتباطی بین اسلام و ترورسیم (با این ادعا که القاعده و داعش اسلامی نیستند)، سخن گفتن همیشگی از “دین صلح و آرامش” و حمایت از مسلمانان آمریکا دربرابر دیدگاه های “اسلام هراسانه”، همه نشان دهنده ایدئولوژی وی در قبال اسلام هستند.
اوباما با داشتن این ایدئولوژی ها و باور به قابلیت و قدرت خود برای تغییر جهان، در توصیه های بیکر مسیری استراتژیک برای پایان بخشیدن به صلح جهانی رهبری شده برای آمریکا مشاهده کرد، و تصمیم گرفت که ایران را به قدرتی هژمونیک در منطقه تبدیل کرده و دخالت آمریکا در خاورمیانه را کاهش دهد. رییس جمهور ما توصیه های بیکر را پذیرفته و با قدرت به اعمال آن ها پرداخته است. او نیرو های آمریکایی را از عراق بیرون کشید، نظامی گری در افغانستان را موقتأ متوقف کرد، به سختی و بدون موفقت اسرائیلی ها را تحت فشار گذاشت که خواسته های فلسطینی ها را قبول کنند، تلاش کرد که رابطه آمریکا با اسرائیل را کاهش دهد، و در ارتباط با ایران قدمی بسیار بزرگ، یعنی توافق هسته ای ایران، برداشته است. دوران درباره مسئله ایران در مجله موزاییک گفت: “اگر در دوران بوش آمریکا به مثابه یک کلانتر عمل می کرد و برای پیدا کردن هیولاهای جهان “ائتلافی از همراهان” تشکیل داد، آمریکای اوباما رقبای خود را با به تله انداختن آنان در تارهای همکاری خلع سلاح می کند. برای پاک کردن جهان از وجود خودکامگان و سرکشان، می بایست آن ها را در آغوش کشیده و نرم کرد.”
علی رغم اینکه ایران حمایت کننده اصلی ترورسیم در جهان، ضدیهودی و تهدید کننده وجود اسرائیل و ایالات متحده می باشد، و همچنین ایدئولوژی دینی آخرالزمانی آن تضمین کننده نابودی متقابل است، ولی رییس جمهور اوباما باور دارد که تنها خود وی با استفاده از قدرت شخصیت و زبان خود همراه با توافق با ایران به عنوان “چاشنی” مسئله، قادر خواهد ایران را به خانواده ملل جهانی بازگردانده و از آن هم پیمانی مطیع و استراتژیک در خاورمیانه بسازد. اوباما باور دارد که اگر ایالات متحده موضعی نرم تر در پیش گرفته و مشت های گره کرده خود را باز کند، ایرانیان نیز پاسخ داده و شروع به همکاری خواهند کرد. او در اولین مصاحبه تلویزیونی خود در کاخ سفید، از میل خود برای صحبت با ایرانیان در باب پیدا کردن “مسیر های ممکن برای پیشرفت روابط” سخن گفته بود. او در اشاره به صحبت های پیشین خود گفت: “اگر کشورهایی همانند ایران مشت های گره کرده خود را باز کنند، با آغوشی گشوده از سوی ما روبرو خواهند شد.”
از همان روزهای اولیه دولت خود، اوباما به نزدیک شدن به ایران پرداخت، بیانیه های خشونت آمیز و جنگ طلبانه را نادیده گرفت، به “جنبش سبز” ایران، به حمایت ایران از ترورسیم در عراق که منجر به مرگ هزاران آمریکایی شد، به همکاری ایران با کره شمالی برای توسعه قدرت هسته ای آن، به تخلفات ایران از قوانین سازمان ملل، به تحریک افراطی گری سنی ها و نفرت ضدیهودی ایران نسبت به هم پیمان ما اسرائیل، بی توجهی کرد. او با تحریم های بیشتر مخالفت کرد و هنگامی که تحریم ها نزدیک به تصویب شدن توسط کنگره بودند اصرار کرد که مصوبه ها شامل نقطه ضعف هایی هستند که رییس جمهور می تواند از آن ها برای کمتر کردن تأثیر تحریم ها استفاده کند. رییس جمهور اوباما برای مذاکراتی محرمانه به ایران نزدیک شد؛ مذاکراتی که پیش زمینه مذاکرات حال حاضر با 5+1 بودند. ما به تازگی متوجه شدیم که در سال 2011، او سناتور کری را برای راضی کردن ایرانیان اعزام کرده بود. کری با این پیشنهاد به سوی ایرانیان رفت که ایران قادر خواهد بود حتی در صورت امضای یک قرارداد خلع سلاح هسته ای برنامه غنی سازی هسته ای خود را ادامه دهد. و در فوریه سال 2015، در گزارش ارزیابی امنیت سالانه که توسط جیمز کلپر به مجلس سنای ایالات متحده ارائه شد، ایران و گروه تروریستی حزب الله از لیست سازمان های تروریستی ایالات متحده حذف شده بودند، علی رغم اینکه هر دوی آن ها در سال های پیش به عنوان تهدید هایی برای آمریکا به حساب می آمدند.
حال با توافق ایران موافقت شده است. اوباما امتیازات بسیاری به ایران داد که برنامه خود را به صورت موقت متوقف کند. او باور دارد که ایران متوجه خواهد شد همکاری با ایالات متحده و پیروی از قوانین بین المللی در راستای منافع ملی کشور بوده و در آخر برای همه جهان خوب خواهد بود. این دیدگاه اوباما است. ولی حقیقت، چیز دیگری ست.
دیدگاه متخصصان هسته ای و سیاست خارجی این است که ایران، هم پیمان استراتژیک جدید اوباما، به رشد نظامی و اقتصادی خود ادامه خواهد داد و از منافع بدست آمده از توافق تقریبأ بدون ضرر برای رشد ترورسیم در جهان، نزدیک شدن به بمب اتم و نابودی اسرائیل استفاده خواهد کرد، همه در حالی که ایران از نقش خود به عنوان رهبر هژمونیک خاورمیانه و حتی دیگر مناطق جهان مطمئن است.
کاملأ مشخص است که ایران به خوبی تمام این بازی شطرنج را پیش می برد و رییس جمهور ایالات متحده را، که توسط ایدئولوژی ها و تصویر خودساخته خود کور شده، و همچنین وزیر امور خارجه ای که توسط اعتماد به نفس کاذب و صلح طلبی پیش می رود، بازی می دهد. هر دوی آن ها با دیدگاه استراتژیک غلطی پیش می روند که هیچ پایه ای در واقعیت ندارد. می توانید هرچیزی که می خواهید درباره سیاست بوش در خاورمیانه بگویید، ولی او حداقل آنقدر عاقل بود که پیشنهادات بیکر را رد کند.
چه آن را بی کفایتی بنامیم یا توهمات یک خودشیفته، و یا هرچیز بدتر، اوباما بدترین وضعیت ممکن را برای ما پیش آورده است؛ او اجازه داده است که خطرناک ترین رژیم تروریست جهان به کشوری هسته ای تبدیل شود، و همچنین در این مسیر قابلیت های تروریستی و قدرت آن در جهان را افزایش داده است، وضعیتی که رابطه قوی ما با هم پیمان دموکراتیک خود اسرائیل را تضعیف کرده، امنیت آن را کاهش داده و هم پیمانان پیشنین ما یعنی سعودی ها و دولت های خلیج را به حاشیه رانده است. اگر توافق ایران از رأی کنگره گذشته و همچنین حمایت خامنه ای را به دست آورد، اوباما بدون شک به میراث خود دست خواهد یافت، میراثی که عواقب آن بسیار بدتر از سرنگونی شاه توسط جیمی کارتر خواهند بود. آمریکایی ها و دیگر جهانیان برای نسل های متمادی از این نفرین رنج خواهند برد.
آیت الله خامنه ای در صحبت درباره توافق ایران در سخنرانی جولای خود در روز قدس گفت: “از مسئولان درگیر در این مذاکرات سخت و نفس گیر، رییس جمهور محترم و مخصوصأ تیم مذاکره کننده که به تمام تلاش خود را کرده و به سختی کار کردند تشکر می کنیم. بدون شک پاداش الهی در انتظار آنان است.”