این روزها با افتخار فراوان درباره خانم شبنم رعایایی که برنده جایزه آندریاس اکروپس در مکانیک سیارات در آمریکا شده اند شنیدیم. خانم رعایایی در دانشگاه شریف در مقطع کارشناسی تحصیل میکرد ولی به جرم بهایی بودن به ایشان اجازه پیشرفت و ادامه تحصیل ندادند. او تصمیم به ترک ایران میگیرد و به آمریکا مهاجرت میکند. در دانشگاه ام.ای.تی پذیرفته میشود و با همت و پشتکار خود به این جایزه مهم در علم فیزیک دست میابد. محققی که تنها بدلیل ایمان و عقیده خود حق ادامه تحصیل در دانشگاه از او گرفته شد.
نه تنها ایشان، سایر دانشجویان معتقد به آیین بهایی حق تحصیلات و پیشترفت و حتی استخدام در ادارات دولتی در ایران ندارند. به جرم بهایی بودن به زندان می افتند و تحت شکنجه و حتی بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشند اعدام میشوند.

هر چند از گاهی در فرصت مناسب با دوست دیرینه ام در تهران مکالمه تلفنی دارم. در حین صحبت زمان را فراموش میکنیم، دقایق بسیاری صحبت میکنیم، انگاری که 29 سال از دوری ما نمیگذرد.

ایشان به آیین بهاییت اعتقاد دارد، به دلایل واضح بصورت در بسته در این مورد با یکدیگر صحبت میکنیم.

این دوست و سایر بهاییان ساکن ایران هرگز آشکارانه اعتقادات خود را در جامعه کنونی ایرانی اظهار نمی‌کنند. در مقابل یهودیان مانعی به بروز عقیده به آیین بهاییت ندارند ولی در جامعه اسلامی ایران امتناع می ورزند.

متاسفانه بهاییان در ایران بعد از انقلاب اسلامی یعنی در چهل سال اخیر از هیچگونه حق و حقوقی برخوردار نیستند.

سالهای دوران پهلوی و قبل از انقلاب، جمعیت قابل توجهی از بهاییان در ایران زندگی میکردند و بدون هیچ مزاحمتی، همینگونه در شهرستان گلپایگان محل زادگاهم هم چندین خانواده بهایی زندگی میکردند. کم و بیش عده معدودی از مردم شهر از وجود آنها با خبر بودند. شهرستان گلپایگان شهری مذهبی به حساب می‌آمد. یکی از دلایل بارز آن بود که آیت الله گلپایگانی زاده این شهر بود و در بسیاری از موارد تاکید شدید بر مذهبی بودن و رعایت شرع در روال زندگی مردم شهر بود. حتی تا سال 1990 هنوز در گلپایگان سینما وجود نداشت و مدارس پسرانه و دخترانه جداگانه بودند.

بهاییان شهر هرگز به طور داوطلبانه آیین بهایی بودن خود را با مردم مسلمان شهر در بین نمی‌گذاشتند ولی با یهودیان شهر که همچنین در اقلیت مذهبی بودند بسیار راحت تر درمیان میگذاشتند.

در سالهای نوجوانی من خیاط مشهوری در شهر بود که خیاط خانوادگی ما بود و دو دختر زیبا رو و روشنفکر داشت که یکی از آنها در مدرسه همکلاسی من بود ولی هرگز نمی‌دیدم که با دیگر دختران مدرسه خو بگیرد و مثل اکثر دانش آموزان که بعد از ساعات درس با دختران کلاس قرار به خانه هم رفتن را میگذاشتند شرکت داشته باشد.

چند خانواده دیگر بهایی هم در شهر بودند که پدرم از وجود آنها مطلع بود و با یکدیگر بدون پرده در این مورد صحبت میکردند.

خانواده های بهایی گلپایگان در سالهای 1960 به بعد گلپایگان را به طرف شهرهای بزرگتر ترک کرده بودند.

در سالهای سلطنت خاندان پهلوی، بهاییان از طرف دولت حمایت میشدند. به آنها آزادی در اجرای آیین دادند ولی هرگز بهاییان در ملأ عام هیچ فعالیت مذهبی نداشتند.

در دانشگاهها به تحصیلات عالیه پرداختند و در ادارات دولتی استخدام شدند و زندگی خوب و بدون مزاحمتی در ایران داشتند، در پیشرفت اقتصاد سهیم بودند و به جامعه ایرانی خدمات بسیاری کردند.

با زمزمه تغییر رژیم در ایران بهاییان شروع به ترک ایران و به کشورهای مختلف نقل مکان کردند.

متاسفانه با ورود روح الله خمینی به ایران، همانطور که همه چیزها رنگ سیاه بخود گرفتند زندگی بهاییان هم دگرگون شد. آزار و شتم به آنها شروع شد آنگونه که همه چیز 55 سال به عقب برگشت.

بهاییان در سالهای قبل از خاندان پهلوی در ملأ عام مورد توهین قرار میگرفتند. به زنان آنها تجاوز میشد تا تقیه کنند و به اسلام روی آورند.

آیین بهایی هرگز از طرف دولت اسلامی حاکم بر ایران به رسمیت شناخته نشده است و این تنها بدلیل اینکه کتاب آسمانی ندارند، براستی که چه دلیل قانع کننده ای پیدا کرده اند که تجاوز به ناموس و حقوق اساسی و انسانی این افراد آزاد باشد.

اصولأ چهل سال است که به اسم مذهب و کتاب دینی به حقوق میلیونها شهروند ایرانی تجاوز میشود، برخی زنان با اطلاع همسر خود برای تامین معاش خانواده به تن فروشی میپردازند، دختران و زنان در زندانها مورد تجاوز قرار می‌گیرند، به اسم اسلام به دختران باکره قبل از اعدام تجاوز میشود و زندگی مردم به قهقرا می‌ رود، کودکان شبها سر گرسنه بر بالین میگذارند و به اسم اسلام دانشجویان بهایی حق تحصیلات عالیه و پیشرفت ندارند و این تنها به جرم اینکه کتاب آسمانی بر آنها نازل نشده است!!!!

به امید آنکه در این دنیای بزرگ اشخاص را بر حسب انسانیت داوری کنند و نه بر حسب اعتقادات مذهبی. عوامل مذهبی در ایران مذهب را که یک احساس ماورائ انسانی است را به صورتی در آورده اند که بوسیله آن مردم را بتوانند سرکوب و به حق انسانی آنها تجاوز کنند.
اشخاصی که جرات انجام کارهای شایسته را دارند، و آنچه را که انسانیت حکم میکند را انجام میدهند انسان هستند.