دختر ۱۹ساله باحال و یهودی، در حالی که می خندد چاقویی به مدیر باحال و مسلمان رستوران محل کارش می دهد و سرش را بالا می آورد تا گلوی اش بهتر دیده شود. مدیر رستوران می خندد و می گوید «بس کن! دوربین این جاست! آنها که نمی فهمند [داری شوخی می کنی]».

به شرایط پیچیده و دشوار اورشلیم خوش آمدید.

من اما در باره هفته آینده، که «روز اورشلیم» فرا می رسد، پریشان-خاطرم. در واقع، وقتی به اش فکر می کنم، حس بدی پیدا می کنم. وقتی دسته های سرودخوان و پرچم-به-دست در سراسر شهر قدیمی موج بزنند و پیش بروند تا یک بار دیگر در محله های مسلمان و مسیحی و ارمنی، بسادگی، بسادگی هوار بزنند و آزار برسانند، چه کسی جلوی آنها را خواهد گرفت؟ لیبرمن؟ شهردار «نیر بارکات»؟

کتابچه گلاسه شهرداری پر از تصاویری است که با عوارض بالای من تهیه شده است. عشق ام این بود که حتی یکی از این تصویرها، یک غیر یهودی را نشان می داد. عشق ام این بود که زمین های بازی و مراکز فن آوری که توسط دوربین هوایی ضبط شده، به هر دو سوی شهر تعلق داشت. عشق ام این بود که محله های عرب هم روی نقشه رسم می شدند. بجنب! نیر!

امروز صبح، توی صفحه فیسبوک ام فیلمی با عنوان «اوج شامپو» را دیدم. این فیلم با آرزوی حضور عرصه های بیشتری برای همکاری به پایان رسید. فیلمساز نگاه خیلی دقیقی نداشت. با دیدن مقاله ای به زبان عبری درباره بازی فوتبال بین دختران «ساخنین» و «افرات»، و همچنین مقاله ای درباره بودو برای صلح با ۵۰۰ بچه، ظرف یک ساعت یک هفته را مرور کردم. در اواخر همین هفته، شما هم می توانید برای صلح بدوید، یا در «This Is Jerusalem»(اول تا ۱۰ ژوئن) ۱۰ روز وقت دارید تا تصویر آرمانی این شهر را جشن بگیرید و به چالش بکشید. و صادقانه بگویم، شما می توانید در صورتی که پول داشته باشید، هر زمانی و هر جایی که خواستید برای صلح خرید کنید.

در واقع، کلی کارهای خوب دارد اتفاق می افتد و توی هیچ کدام شان هم شعار فریاد نمی زنند. این رویدادها معمولا کوچکتر و خلوت تر هستند و پرچم های کمتری دارند. و خیلی برنامه های دیگری هم هست که خبرش هیچ‌جا کار نشده است. تازه ترین خبری که از این برنامه ها دارم، به یکی از چهره های اصلی شهر اورشلیم و فضای تازه ای تعلق دارد که در آن، وی یک شتابدهنده را در شهر غزه و از طریق اسکایپ رهبری می کند.

اما من دارم دنبال چیز بزرگتری می گردم، مثل روز کردار نیک اورشلیم که روی تفرقه ها و جدایی ها پل می زند. شهری وسیع را در روز اورشلیم تجسم می کنم؛ ردیف بچه ها و مردمی که برای طرف دیگر کاری انجام می دهند. چه می شود اگر نوجوان های یهودی خانه مردم آن طرف را رنگ کنند؟ و اگر بچه های عرب هم همین کار را بکنند؟ همین کار ساده می تواند طلسم چند اسطوره را باطل کند. اگر تیم های زباله-جمع-کن عرب و یهودی، مناطق مرزی بین ما را پاکسازی کنند؟ اگر اینجا بیایند و درخت بکارند. اگر ما برویم آنجا و درخت بکاریم. چه فرصت هایی برای عکاسی و درج این عکس ها در کتابچه بعدی شهرداری به وجود خواهد آمد. به مردمی از هر دو سو فکر کن که خشنودند و ابراز تشکر می کنند. این نوع فعالیت است که دسته های سرایندگان را نومید خواهد کرد. این نوع فعالیت است که پیچیدگی اش را نمی توان در قاب دوربین آورد.

قسمت این هفته تورات، «به خوکوتای» (با قانون من)، می گوید اگر عهدی یا نیتی به زبان جاری کردی، باید جنسی، کالایی، چیزی را بدهید. در پی آنم که نیت خیر هنر و فرهنگ و همکاری فوق العاده اورشلیم ترجمه شود به امری واقعی و با اهمیت.

فلسطینی ها حق دارند شکایت کنند که خدمات شهری شان در مقایسه با محله های یهودی، افتضاح است. به راحتی نمی شود دید و نادیده گرفت: نبود پیاده رو، درخت، اتوبوس، چراغ های خیابان، پارک، جمع آوری زباله، تجهیزات بازی و ورزش، وضعیت مدارس شان. … و همچنین درمانگاه های «مادر-فرزند»، خدمات بهداشتی، برنامه ریزی شهری، مددکارها، درمانگاه های دندانپزشکی و روانپزشکی، ماشین شستشوی خیابان، اداره پست، و غیره … بجنب، نیر! زمان اش رسیده. جنسی، کالایی، کاری برسان. شهردار تمام این شهر مقدس باش.

آن دختری که قبلا به وی اشاره کردم، زن (پیر و باحال) ‌مسلمانی را در حمل کیسه های سنگین خریدش کمک کرد و در ازای کمک اش دعای خیری به زبان عربی شنید. دخترک معنی آن را نمی دانست اما وقتی دعای خیری دریافت می کنی، خوب می دانی که دعای خیر است. گفت «متشکرم».