اگر نظر ریش سفیدها را بپذیریم، آسمان دارد می افتد. اسرائیل ظاهرا در خطر از دست دادن روح دمکراتیک خود است و در حال تبدیل به حکومتی فاشیستی.

اگر این حرف آشنا به نظر می رسد، باید هم برسد. جناح چپگرای سیاست اسرائیل نزدیک به چهل سال، از وقتی «مناخم بگین» در ۱۹۷۷ نخست وزیر اسرائیل شد، همین حرف را در بوق و کرنا کرده اند.

اسرائیل پیش از چرخش سیاسی ای که حزب لیکود را به قدرت نشاند، نزدیک به سی سال توسط یک حزب، «حزب کارگر» اداره می شد. گرچه چپگراها در اسرائیل و در سراسر جهان از نبود نسخه آرمانشهری تر اسرائیل ابراز تاسف می کنند، این نسخه اما چیزی نیست مگر آرمانشهر دمکراتیک.

در هجده سال نخست هستی کشور اسرائیل، جمعیت عرب این کشور تحت حکومت نظامی قرار گرفته است. فقط در ۱۹۶۶ بود که حزب کارگر به این حکومت نظامی پایان داد و به شهروندان عرب اجازه داد تا در جامعه ادغام شوند.

اما برخورد تبعیض-آمیز با یهودیان غیر-اشکنازی و غیر-سکولار و نا-سوسیالیست نیز وجود دارد؛ در شرایطی که یادآور کشورهای سرکوبگر کمونیستی است، سالهای بسیاری است که بالارفتن از پله های قدرت در اسرائیل نیازمند عضویت در حزب کارگر، این حزب اصلی سیاسی کشور اسرائیل است. برای عضو حزب حیروت (حزب مخالف) دشوار بود که بتواند کاری در زمینه ای که زیر نظر حزب کارگر اداره می شد، پیدا کند.

بدتر از این اما برخورد با یهودیان مشرق زمین است، به ویژه مذهبی ها. تشکیلات حزب کارگر به جای آنکه جامعه را به سمت دیگ همجوشی سوق دهد که همه سنت ها را به روش ایالات متحده محترم می شمارد، رسوم و فرهنگ یهودیانی که از کشورهای خاورمیانه گریخته و به اسرائیل آمده اند را به دیده تحقیر می نگرد. تبعیض علیه یهودیان مشرق زمین در آن سال های نخست، مثال-زدنی است. به همه جنبه های فرهنگ مشرق زمین تاخته شد؛ از مرکزیت خانواده گرفته تا اهمیت دین.

گفته می شود در دهه ۱۹۵۰ نقشه ای برای دزدیدن کودکان از مادران یمنی و تحویل آنها به خانواده های اشکنازی و تربیت آنها در محیطی کاملا سکولار ریخته شده بود. گرچه تحقیقات انجام شده به این نتیجه رسیده اند که این نقشه هیچگاه روی نداده، اما همچنان خبرهایی به دست می آید مبنی بر آن که بی اعتنایی سنگدلانه ای متوجه والدین یمنی شد که هرگز به ایشان گفته نشد فرزندان شان مرده اند یا حتی اجازه پیدا نکردند که در مراسم خاکسپاری شرکت کنند.

همین تبعیض، همین بی احترامی به سنت های نیمی از جمعیت یهودی اسرائیل بود که مناخم بگین و حزب لیکود را در ۱۹۷۷ به قدرت رساند. امروزه یهودیان مشرق زمین نیروی سیاسی قدرتمندی هستند، و فرهنگ شان به جای آنکه سرکوب شود، در فرهنگ کلی اسرائیل بازنمایی یافته است.

در مورد شهروندان عرب اسرائیل، وضعیت دارد بهتر می شود. یک قاضی عرب در دادگاه عالی نشسته و بر مدعیان یهودی قدرت اعمال می کند، احزاب عرب یک-دهم کرسی های کنست را در اختیار دارند و می توانند تبدیل به حزب اصلی مخالف شوند. دولت پس از سال ها بی توجهی، حالا قدم برداشته و در اجتماع عرب سرمایه گذاری های عظیمی انجام می دهد و زیرساخت می سازد و سیاست ها را بهبود می دهد.

هنوز با وضعیت کامل و بی عیب، فاصله زیادی داریم. در اسرائیل هنوز هم شاهد نژادپرستی درونی هستم، به ویژه علیه اجتماع حبشی ها. درگیری مداوم با فلسطینی ها اسرائیل را به جایی سوق داده که با فلسطینی ها کمتر همدلی نشان دهند. و راه طولانی ای هنوز مانده تا عرب ها بتوانند نه در تئوری که در عمل [با شهروندان یهودی] یکسان دانسته شوند. اما اسرائیل کمتر از پیش تبعیض-گرا است و بیشتر از پیش دمکراتیک.

پس چرا خیلی ها چنین متقاعد شده اند که اسرائیل در مسیر فاشیسم قرار گرفته؟ به همان دلیلی که بگین را در ۱۹۷۷ فاشیست می خواندند. دسته مشخصی از مردم همیشه متقاعد می شوند که کسی که آرمان های اش با آرمان آنها یکی نباشد، شیطانی و فاشیست است. از نظر آنها، ابراز اینکه دولت راستگرای اسرائیل فاشیست نیست، حرف نقیضی است. راستگراها نیز وقتی چپ ها در قدرت هستند، اغلب همین ترس را دارند، اما این فرض که دمکراسی شکست خورده صرفا چون مردمی سر کار آمده اند که ما دوست نداریم، عقیده ای است که فقط در چپ ها می توان سراغ گرفت.

رو ترش نکنید. وحشت نکنید. اسرائیل هنوز تنها دمکراسی در منطقه ای است که تحت حکومت های استبدادی اداره می شود. گرچه وقتی اکثریت سعی می کنند تا همه اقلیت ها را وادار به همرنگی با خود کنند، دمکراسی ناقص، و اغلب تبعیض-گرا می شود، اما همین دمکراسی دست آوردهای بشردوستانه بسیاری دارد که باید به آن بالید. اما اسرائیل کمتر از گذشته نسبت به از دست دادن ماهیت دمکراتیک اش احساس خطر می کند.