آنچه در زیر می‌خوانید گفتگوی واقعی تیندری است که من در نیمه‌ّهای شب داشتم.

من: سلام، لیزا! چیز بدردبخوری می‌خونی این‌روزا؟

لیزا: سلام، دانیئل! آره! بیشتر شعر و نظریه می‌خونم، اما وقت نداشتم داستان بخونم. تو چی؟

تو اسرائیلی/صیونیست هستی؟

من: چه جالب. چه نظریه‌هایی مطالعه می‌کنی؟ نه، اسرائیلی نیستم، اما یهودی‌ام. صیونیست‌ام اما خیلی لیبرال‌ام.

لیزا: ای بابا. تازه از یک رابطه‌ بیرون اومدن و دنبال یک سکس‌پارتنر ساده می‌گردم. اما صیونیسم بودن معامله رو به هم میزنه، یعنی نمیشه با یه صیونیسم وارد رابطه‌ی دوستانه و رمانتیک و سکس و اینها شد. ببخشید! امیدوارم موفق باشی!

اگر لیزا (که اسم واقعی‌اش نیست) صیونیست‌ها را بایکوت نمی کرد، شاید من به زودی می‌توانستم برای بچه‌مان داستان اچ‌ّآی‌ام‌وای‌ام را بگویم (برای آنها که نمی‌دانند کوتاه‌شده‌ی چگونه مادرت را ملاقات کردم). به سالام می‌گفتم «پسرم، می‌بینی»، «چیزی که اول سرش دعوا داشتیم، دست آخر نقطه‌ی اشتراک من و مادرت شد. من و مادرت هر دو به انتخاب شخصی اعتقاد داشتیم، و به همین دلیل هر دوی ما روی مسأله‌‌ی «اشغالگری» تعصب داشتیم». اما اینها خیالپردازی است.

زیرا من و لیزا در مورد یک چیز، با هم اختلاف نظر داریم، چیزی که بنیادی‌تر از مناقشه‌ی اعرب و اسرائیل است، و این روش ما در ابراز مخالفت است. هیچ اشکالی ندارد که ما با صیونیسم مخالف باشیم. من معمولا خودم با ایده‌ی این که کشوری مرزهایش بر اساس قومیت یا مذهب کشیده شده‌ باشند مخالف‌ام. اما همچنین، مخالفم که کسی از ارتباطگیری با آدم‌ها یا اندیشه‌های دیگر خودداری کند فقط به این خاطر که به نظرش، آن آدم یا ایده ناخوشایند نیست. مسلم است که حدودی منطقی برای تکثر ایدئولوژیک موجود است، اما زمان‌های اندکی در دست است که پاسخ به کلام نفرت‌پراکن، خاموشی بیشتر است و نه سخن گفتن بیشتر. من پیرو این گفته‌ی پرزیدنت اوباما هستم که به تصریح خطاب به سازمان ملل در ۲۰۱۲ گفت:‌

«در یک جامعه‌ی متکثر، تلاش برای محدود کردن بیان به سرعت تبدیل می‌شود به وادار نمودن مخالفان به سکوت، و استثمار اقلیت‌ها … بهترین وسلیه علیه کلام‌ نفرت‌پراکن، سرکوب نیست، بلکه فرصت بیشتر برای گفتگو است و فرصت دادن به صدای روادارانه که علیه تعصب و توهین به مقدسات به پا می‌خیزد و به ارزش‌هایی نظیر درک متقابل و احترام متقابل بال و پر می‌دهد.»

واقعیت دارد که بعضی رفتارها که از سوی آدم‌ها سر می‌زند ممکن است خطر جسمی برای دیگران داشته باشند و می‌بایست در این موارد احتیاط را رعایت کرد، بخصوص در اپ‌های دوست‌یابی. اما فرهنگ سکوت و تفکیک نیز خطرناک است. اگر ما نتوانیم با مردمی که با آنها مخالف‌ایم معاشرت کنیم دیگر قادر نیستیم در جامعه‌ای متکثر از آن نوع که پرزیدنت اوباما اشاره کرد، زندگی کنیم. دلم‌ می‌خواست لیزا حاضر بود به من گوش دهد حتی مایل نبود با من تشکیل خانواده بدهد. اگر صبر کرده بود تا حرف‌های من را بشنود، این‌ها را گفته بودم:

صیونیسم لیبرال و ملی‌گرایی فلسطینی با هم در تضاد نیستند. منظور من از صیونیسم لیبرال صیونیسمی است که اصول خود را از اسناد مؤسس اسرائیل برگرفته است:

«کشور اسرائیل به روی مهاجران یهودی و به روی تبعیدی‌ها باز خواهد بود؛ توسعه‌ی کشور را برای بهره‌وری تمامی ساکنان کشور بکار خواهد بست… اطمینان حاصل خواهد کرد که تمام ساکنان کشور از برابری کامل اجتماعی و حقوق سیاسی علیرغم مذهب، نژاد و جنسیت برخوردار باشند.»

علت وجودی یک دولت صیونیست لیبرال، حفاظت از مردمی است که خود را یهودی می‌دانند و آنهایی که به دلیل چنین تبعیض‌ّهایی مورد آزار و تعقیب قرار گرفته‌اند. با اینحال، یک دولت صیونیست لیبرال همچنین به حفاظت از حقوق شهروندان غیریهودی خود نیز متعهد است. متأسفانه، اسرائیل به این تعهدات عمل نکرده است و هنوز به گونه‌ای از دموکراسی لیبرال بدل نشده است که من آرزو می‌کنم. با وجود این، صیونیسم لیبرال به عنوان یک ایده هنوز بسیار زنده است. پرزیدنت اوباما، برای نمونه، آشکارا به نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو مظنون بود. اما، اوباما همچنین به جفری گلدبرگ از آتلانتیک گفت «از نظر اخلاقی صحیح نیست که من به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده «از اسرائیل دفاع نکنم».

بنابرین چرا، در جایی شبیه به تیندر، نباید «لیبرال» در «لیبرال صیونیست» اشاره کند به شباهت‌های بالقوه‌ی میان من و لیزا؟‌ عقاید سیاسی دو آدمی که هر دو به «برابری کامل اجتماعی و سیاسی» برای همه‌ی اسرائیلی‌ها باور دارند می‌بایست طبیعتا شبیه به هم باشد. یکی از دلایلی که ممکن اس باعث شود که لیبرال صیونیست‌ها از مظان سیاسی نگذرند، و شاید لیزا هم به همین فکر می‌کرده، این است که صیونیسم از هر گونه‌ای نژادپرست به شمار می‌آید. می‌گویند صیونیسم نژادپرست است زیرا اسرائیل خود را کشور یهودی می‌داند، کشوری که پیش و بیش از همه متعلق به شهروندان یهودی‌اش است. این بدان معناست که اسرائیل به شهروندان غیریهود اسرائيل تعلق ندارد، و یا نه به اندازه‌ای که به یهودیان دارد. این شهروندان غیریهودی هستند که علیه‌ ایشان به خاطر قومیت‌شان، تبعیض روا می‌شود. هر چقدر هم که اسرائیل اعلام کند که برابری‌گرا است، همین که کشوری است یهودی، به خودی خود نژادپرستانه است، و سیاست‌های اسرائیل نیز نژادپرستانه است.

انکار نمی‌توان کرد که نژادپرستی چالش‌ بزرگی است، هم برای صیونیسم به طور کل، و هم برای اسرائیل. اما انگ نژادپرستی زدن به صیونیسم لیبرال، به عنوان چشم‌اندازی به آینده‌ی اسرائیل، معتبر نیست. زیرا، همانطور که در بالا گفته شد، سیاست‌های یک دولت صیونیست لیبرال، با برابری اجتماعی و سیاسی هیچ گروهی از شهروندان اسرائیلی تقابل ندارد. انتقاد نژادپرستی، به این ترتیب، به این شکل در می‌آید که آیا واقع‌بینانه‌ است و یا حتی عاقلانه است که چنین ادعایی بشود، یعنی گفته شود سیاست‌های یک کشور یهود، بدون این که تبعیض‌آمیز باشد، خاص‌گرا خواهد بود.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید

http://blogs.timesofisrael.com/apartheid-on-tinder/