های مش حسن! گاو حسن چطوره؟ گاوت رو بردند ترکستون!! و نه هندستون.

مش حسن! چند روز پیش کاسه گدایی بدست پشت تریبون اهل اتریش برای آنکه از قافله نبازی افاضات فرمودی چنان چنان.

شنیدیم که با چنان غیض و حرص انباشته فرمودی عین مضمون «همونطور که آقای صدراعظم اشاره کردند برخی از کشورهای اروپا یه بدهی تاریخی به یهودیا دارند که حالا اون ربطی به ما نداره و یهود نسبت به ما بدهکاره. یعنی ما ایرانیها منجی یهود در بابل بودیم. ما اونها رو نجات دادیم و اونها همیشه مدیون ایران و ایرانی هستند. ما با یهودیان دنیا روابط نزدیک و خوبی داریم اما صهیونیستها که به عنوان گروه ظالم و اشغالگر به مردم ظلم می کنند و در سوریه دخالت می کنند، از داعش حمایت می کنند و مجروحین داعش را می برند در اسراییل و آنها را مداوا می کنند. نقش اسراییل در منطقه بسیار مخرب است.»

مش حسن! کاسه گدایی در دست دور افتادی در اروپا آن هم به واسطه نابخردی همپالگی های مافیایی ات که ایران را به چنان پرتگاه نابودی رسانده اید. حالا برای آنکه قافیه از دست ندهی افاضات دین و بدهی تا ابد کلیمیان به شماها را می فرمایی؟

خوشم می آید سر ضرب، موج فحش و ناسزای کلیمیان ایرانی تبار خارج از کشور بود که نثار و بار تو مش حسن و دار ودسته ات شد. چقدر مسخره ات کردند و دشنام هم حواله ات. همان کلیمیان که هزاران سال ریشه در ایران داشتند اما به خاطر تعدی اوباشهایی مثل خودت به جان و مالشان یا ترس از آنکه به سرنوشت آشنایانشان دچار نشوند مجبور به ترک ایران شدند. همانها دارند نثارت می کنند.

خوشم آمد با آنکه لاف زدی روابط تان با کلیمیان جهان بسیار خوب و نزدیک است جامعه کلیمیان اتریش هم حضورت در این کشور را بشدت محکوم کرد و مورد اعتراض قرار داد.

چرند پرانی اخیر دزدی ابرها هنوز فروکش نکرده بود که حالا افاضات جدید شما هم در آمد.
تا ابد مدیون و شما هم منجی!

به نظر می رسد مشاور جینگیل هایت هم مش حسن، اصلا در باغ نیست و پرت و نشئه است. دلم به حالت می سوزد. فکر کردی اگر بگویی یهود!! نسبت به ما بدهکاره، آنوقت ما را نیش خواهی زد؟

نه مش حسن! چنان باز دوباره از سر نفهمی تیر خلاص به پای هزار بار تیرخورده تان زدید که بیش از این نمی توانستید خوارتر بشوید.

اما از تو می پرسم مش حسن، کلیمیان از چه بابت باید بدهکار تو و دار دسته ات یا ایرانیان باشند؟ به کدام حساب؟

اینها که پس از دو هزار و پانصد سال ریشه در آن مملکت با به قدرت رسیدن همپالگی هایت ایران را ترک کردند و ننگ و شرمش بر پیشانی تو و امثال تو نقش بسته و در تاریخ ایران برای ابد خواهد ماند. پس این تا ابد ادعایی تو از کجا آمده؟

به کدام رو و شرم توانستی چنین افاضاتی بفرمایی. بماند که چندی پیشتر وزیر امور خارجه ات نیز با بی شرمی همین ادعای نجات کلیمیان را کرده بود و آن به نسیان افتاده یادش رفته بود کلیمی های مملکت خودش به خاطر حضور امثال او و دست درازی به جانشان از ایران فرار کرده اند.

شرم و خجالت از این بیشتر. کدام یهود؟ کدام وامدار؟

می پرسم مش حسن کلیمیان وامدار که و چه هستند؟

مگر نه آنکه شماها و امثال تو بی صدا وسیستماتیک دست تعدی به جان و مال مردم من دراز کرده بودید به عناوین و برچسب های مختلف تهدیدشان می کردید، می ربودیدشان و در زیرزمینهای زندان های خصوصی تان به زور ازشان امضا می گرفتید و اموال شان را تصاحب و به تاراج می بردید. یا به هزار عناوین و برچسب به زندان می انداختیدشان و تا حق السکوت حق جیب نمی گرفتید آن بدبخت را آزاد نمی کردید؟ چقدر اینها ناپدید شدند و اثری از اینها دیگر دیده و شنیده نشده؟ آن هم درهمان سرزمین بی در و پیکر و بی قانون تو مش حسن؟

مگر نبود کلیمیان را ستون پنجم در جامعه می انگاشتید و غریبه شان می کردید و به حاشیه شان می انداختید و غیر ایرانی شان می کردید که هنوز هم می کنید و همانطور سیستماتیک وامدار و مدیون و عاری از حق و حقوق شهروندی شان می کردید.

مگر پدر من نبود که وسط خیابان با پاترول و لباس سپاه پاسداران ماشینش را متوقف کردید و اسلحه بر روی شقیقه اش و چاقویی به زیر گلویش او را ربودید.

مگر نبود سالها با تماسهای تلفنی به منزلمان تهدید به مرگ و ربودن می شدیم.

روایتها دارم. هنوز دهانم را باز نکرده ام.

مش حسن! چقدر از این دست سناریوهای مشابه را خوب است که از زبان دیگر کلیمیان ایران ساکن در اسراییل شنیده باشم؟

مگر نبود هر بار رادیو و یا تلویزیون را روشن می کردیم چه روز جمعه و چه برنامه ای دیگر هزار بار از توهین هایی که می شنیدیم پشتمان می لرزید و وای چه خواهد شد زمزمه می کردیم.
مگر نبود استاد آخوند! در دانشگاه یک جلسه تمام بدون رگه ای از شرم و یا حیا مردم من را به باد فحش و دشنام و هزار افترا می گرفت و صدای اعتراضی هم بلند نمی شد و دو هفته بعدتر دانشجویی در همان کلاس بلند می شود از آخوند می پرسید ما تکلیفمان با این کلیمی ها چیست؟

می پرسم آ مش حسن! چه تکلیفی؟ مگر قرار بود چه بشود؟

این عبارت اختراعی اخیرتان بدهی تا ابد آ مش حسن! که بر سر زبانها انداخته اید ادامه همان ضد فرهنگ و شعور اخلاق و تمدن انسانی است که قرنها با «جهود» و اهل ذمه باج و حق الحیات می گرفتید. کدام وامدار؟

یهودیان و یهودیان ایران مدیون کدامتان هستند؟

که طی قرنها با فتوای بی سرو پایی مثل همپالگی های خودت به محله های یهودیان می ریختند و قتل و عامشان می کردند.

مگر مشهد نبود؟ مگر شیراز نبود؟ مگر اصفهان نبود؟ مگر گیلان و مازندران نبود؟ مگر همین چند وقت پیش یکی دیگر از همان خودتان خزعل را می گویم در برنامه ای نبود که حالا می خواست برادران لاریجانی مافیایی های دیگر را لوث کند آنها را به نو مسلمان، یهودیان سابق تشبیه می کرد و بدنبالش توهین و جسارت خود به خود ریشه شده در ذهن امثال او به کلیمیان نبود؟ کدام وامدار؟

مش حسن کاسه گدایی به دست گرفته ای؟ از صدقه سر ول گویی هایتان بوده که به پیسی تان انداخته. کاسه کوزه بر سر کلیمی ها و اسراییلی ها نشکن. به اینها کلیمی می گویند و نه یهود!!

تو نگران وام کلیمیان نباش. اینها به چاهی که از آن آب خورده اند تف نمی اندازند.خوب می دانند حرمت کدام را نگه دارند و مطمئن باش تو و همطرازان متجاوزات در این حوزه احترام قرار نمی گیرید. که اگر یهودیان نبودند تو و امثال تو نمی دانستید کورش کیست.

های مش حسن، از هپروتت بیرون بیا. کلیمیان وامدار هیچکس نیستند. هیچکس و هیچکدامتان.
از خماری بیرون بیا! این کشور است که وامدار و مدیون مردمانش است و نه برعکس. هرجا که یهودیان بودند و اسکان داشتند جامعه را هم همینها بالا کشیدند و به ترقی و پیشرفت هدایتش کردند و هرگاه هم که ترکش کردند جامعه سیر قهقرا رفته که رفتن یهودیان از کشوری نشان از بیماری آن جامعه است. کلیمی ها هر کجا که بودند خدمت کرده اند. بدهی به کسی ندارند. بفهم مش حسن!

مش حسن! چیزهاست که باید از ما کلیمیان یاد بگیری. یکی اش شعور حرف زدن است. کلام و بیان فاشیستی زبان احمقان است و بی سوادان.

دیگر آنکه ادعا کردی اسراییل مخرب منطقه است و چه و چه.

از مرزهایش دفاع می کند مش حسن. از من و امثال من که از شما فرار کردیم دفاع می کند.
شکر خوردی نفهمیدی شما می کشتید و این اسراییل بود کمک به جنگ زده گان سوری می رساند. امثال تو جدا از ایران، کشور دیگری را زدید و داغان کردید و دستتان به خون مردم کشور دیگری آغشته است. سیاه کاری کجا را کردی آ مش حسن؟ بیمارستانهای شمال اسراییل پراز کودکان و زنان مجروح سوری بودند که پرسنل و داوطلبان عرب زبان اسراییلی سعی به نجات اینها داشتند. شما چه کردید جز خرابی ویران و تجاوز به ملتی؟ هر کجا پایتان را گذاشتید با قدم نحستان آنجا را ویران و شوره زار کردید. این سیاهکاریهای پشت تریبون از کجا بود؟

ترسم از آن است که جدی جدی خودت هم باور کرده باشی آ مش حسن.

های کورش! بار دوم است که بیدارت می کنم. های بیدار شو!

شکایت به پیش تو آورده ام. های گوش کن!

چند سال اخیر است وقت و بی وقت گاه و بی گاه تا از راه می رسند می گویند چون تو کورش پدران من را نجات دادی پس آنها تا ابد بدهی به ایرانیان دارند و وامدارند.

بیداری؟ می فهمی؟

چپ می رویم، راست می رویم، بالا، پایین، هر لحظه و هر کوانتم!! به هر کی می رسی با همین لفظ، اول کار می گوید ما تو را آزاد کردیم تو مدیون مایی!!

این از کجا آمده که هر چرنده ای لمیده آن را می چرد، ای کورش؟ آنچه تو کرده ای و نه دیگران و نه نسلهای بعد، ما را تا ابد الابد به زیر یوغ وام برده. می فهمی؟

بیش از 2500 سال گذشته اما هنوز ما داریم هر لحظه آزاد می شویم و بلافاصله پشتش زیر یوغ می رویم. هر لحظه. انگار نه انگار که هزاران سال گذشته و نسلها هم. معلوم نیست کی به کیست و کدام ایرانی اند.

حساب بلدی؟ وام پدران من هنوز تسویه نشده. آخر نمی فهمم این وام ما به تو کی پرداخت می شود و تمام؟ بعد از اینهمه نسل به نسل خدمت پدران من این قسط ما پرداخت نشد؟ تمام نشد؟

هنوز که هنوز است هر بی کس و بیکار با دهان گشاد و هویتی فاشیستی و بس بی سواد می خواهد به نام وامداری و دین به تو از ما سواری بگیرد. می فهمی؟

فوج اند اینها و نخوانده اند تاریخ را و نمی دانند. ازشان حتی بپرسی شاهان بعدی کدامند و سلسله های بعدی کدامند و برایت بشمارند تته پته خواهند کرد.

تاریخ را نمی دانند. حتی تاریخ خودت را. برایشان هم صرف نمی کند بدانند پدران من در کنارت و برایت جنگیدند و اگر پدران من نبودند و با تو عهد وفاداری نمی بستند به این مفتیها نمی توانستی بابل را فتح کنی. پدران من که تا سلسله های بعدی برای هر پادشاهی صادقانه و بس شجاعانه جنگیدند و یا در دربارتان خدمت می کردند. اینها هیچ است.

آنوقت هم که به خواب ابدی رفتی این پدران من بودند که نامت را حفظ کردند و هزاران سال نامت را در کنیساها در دعاهایشان فریاد زدند. نه آنکه وامدارت باشیم که حرمت و حیا را داشتیم.

از تو می پرسم از آن همه اقوامی که آزاد کردی، ای کورش، که آنها هم در ایران زمین ماندند و مردمان و اقوام خودشان هم ماندند فقط ما در این میان قسط دار ماندیم؟

کورش هنوز بیداری؟ پس بشنو.

فرزندان همان یارانت در رزم و در دربارت، تیشه به ریشه هاشان زدند کندند و رفتند.

شرم کن.

از آن نگاه بهت و استیصال آنها که خدایا چه کنند و چگونه بگریزند؟ از آنها شرم کن.

کورش چند وقت است که گروه مهاجران یهودی ایران را تدریس می کنم که همه شان خاطرات تلخ دست اندازی به جان و زندگی شان را با خود حمل میکنند. توضیح مفصل آن به وقت دیگر.

کورش اروپا نبود ایران زمین خودت بود.

های کورش گوش کن. نخواب!

آنچه تو کردی مهر تو را داشت و فقط مال تو بود. اما مردمانی هر بار به خود اجازه می دهند یوغ اسارت را به نام وامداری و بدهی تا ابد به گردن من و جماعت من بیاندازند. اگر در گذشته ذمه بود و هزار سلب حق، حالا با سلوفانی سکولار و فاشیستی تبدیل شده به بدهی ابد الابد آنهم به مکر نام تو.

هربار که این را می شنوم دشنامت می دهم و لعنت ات می کنم.

اولین یهودی هستم که لعنت برایت می فرستم. که چه کردی.

کورش بیدار شو آن غلطی را که تو هزاران سال پیش کردی جماعتی بی شرم لحظه به لحظه طلبکار آن اند و تاوانش را بسان تبهکاران مافیایی بازار خاکستری طلب قسط عقب مانده می کنند.

بیدار شو