این متن را در پاسخ به مقاله‌ی ۷ دسامبر خاخام یائیر هافمن در جهان یشیوا، «جنبشی در حال گسترش برای مهار ارتدکسی باز – جنجال اتحاد ارتدکس» نوشته‌آم.

من معمولا عقاید شخصی‌ام را روی نت ابراز نمی‌کنم، اما این بار یک استثنا خواهد بود زیرا راه دیگری برای بیان حرف‌هایم در مورد این موضوع مهم به فکرم نمی‌رسد.

پیش و بیش از هر چیز، همجنسگرا بودن «یک روند جامعه‌شناختی» نیست. یک انتخاب نیست، بعضی‌ها این‌جوری هستند، همان‌جوری که پروردگاه [آنها را] آفریده است. پسر ۲۳ ساله‌ی من، پس از سال‌ها چالش و کندوکاو درونی، تابستان گذشته برای خانواده‌ آشکار‌سازی کرد. پسرم گفت از بچگی می‌دانسته گی است، اما تا زمانی که به یشیوا می‌رفته و «زندگی معمول ارتدکسی» داشته، نمی‌توانسته احساسات خود را واقعیت ببخشد. ما از رنج او بی‌خبر بودیم. به عنوان مادرش، این حسرت که اگر خبر داشتم، می‌توانستم کمک‌اش کنم، تا آخر عمر من را آزار خواهد داد. ما خانوادگی به هم بسیار نزدیک هستیم و من از این که خودم پیشتر متوجه نشده‌ام خود را سرزنش می‌کنم، اما چگونه می‌توانستم بفهمم؟

او در ۱۹ سالگی، پس از گذراندن یک سال در یشیوات هاکوتل در اورشلیم، به اسرائیل مهاجرت کرد. یک سال و نیم در در نیروی دفاعی به عنوان فرمانده در زرادخانه خدمت کرد. و در آنجا برای دوستان‌اش آشکارسازی کرد.

ارتدکسی باز، آمده است که بماند. خاخام هافمن، می‌خواهی با بچه‌هامان چکار کنیم؟ ول‌‌شان کنیم؟ در‌ شادی‌های زندگی‌شان شریک نباشیم؟ تجربه‌ی من به عنوان مادر یک پسر گی، آسان نبوده است. بله، به عنوان مادرش، من «آشکار» هستم، همانطور که پدرش، و خواهر و برادرهایش و دیگر اعضای خانواده‌ی ما آشکار هستند. راه من، گاه به گاه، از تنهایی‌ها گذشته؛ سفری بوده در تألمات شخصی. پسرم را از دل و جان‌ دوست دارم و آرزو می‌کنم زندگی‌اش سالم، سرشار، و پر از عشق و تعلق باشد.

یکی از خاخام‌های معتبر محلی به من نصیحت کرد که «داروها و درمان‌هایی برای این مشکل موجود است» و «شاید یک روز تصمیم بگیرد با یک دختر شایسته‌ی یهودی ملاقات، و ازدواج کند». این چه نصیحت مخربی است! محض رضای خدا، به پدر و مادرهای دیگر از این نصیحت‌ها نکنید!

جامعه‌ی ما پر از مردمی است که در ظاهر زندگی مؤمنانه‌ای «طبق تورات» دارند و با وجود این زنا می‌کنند، به همسر و فرزندان خود خیانت می‌کنند، دزدی می‌کنند، سر دولت را کلاه می‌گذارند، در تجارت خیانت می‌کنند، و نام‌شان هست «اعضای محترم جامعه‌ی یهودی.» آیا نماینده‌ی«ارزش‌های توراتی» اینها هستند؟

پسر من می‌خواهد پیوند خود با پروردگار خود را حفظ کند، و کرده است، پیوندی بسیار عمیق، اما نمی‌تواند بپذیرد که تورات او را شنیع به شمار می‌آورد. او از ارتدکسی سنتی خروج کرده زیرا در ابتدا ارتدکسی سنتی او را رها کرده و در را به رویش بسته است. پسر من گناهکار نیست. او یکی از بهترین انسان‌‌هایی است که تاکنون دیده‌ام.

ما نیاز داریم تغییری ایجاد کنیم. می‌بایست به مسأله‌ی بچه‌های گی و لزبین‌‌مان بپردازیم. تکرار می‌کنم، آنها همین‌اند که هستند، و این انتخاب‌ آنها نبوده است. می‌خواهم به آن خاخام معتبر ارتدکس بگویم: نه! این شباهتی به حرام خوری، و غفلت از شبات ندارد. شباهتی به اعتیاد و بیماری روحی ندارد. پسر من و تمام بچه‌های دیگر، چاره‌ای ندارند جز این که همینی باشند که هستند.

باید بروم ساکن ریوردیل شوم در انستیتوی عبری، نیایش کنم؟ آیا جایی برای من در دعاها باقی است، جایی که پسرم را هم با روی باز بپذیرند؟

درک عطوفت حقیقی بر رهبران و مردم عادی به یک اندازه واجب است و این عطوفت به معنای موعظه‌ به رواداری‌های مشروط و نصفه‌ نیمه‌ای که هنجار جامعه‌ی ما شده است، نیست.