تقریبا دو سال پیش از آغاز «انتفاضه تک-گرگ-ها»، مقامات دفاعی اسرائیل به کرات هشدار داده بودند که به خاطر فقدان افق سیاسی در بین فلسطینیان و تغییر مهم در سیاست های معطوف به فلسطینیان و تشکیلات خودگردان فلسطینی، ما با یک انفجار روبرو خواهیم شد.

هیچ کس نمی توانست مشخصات و ماهیت مناقشه آتی را تبیین کند یا توضیح دهد که این مناقشه چه قدر خشن خواهد بود. اما بین سال های ۲۰۱۳ و ۲۰۱۵، در بین سازمان امنیت داخلی و افسران ارشد اطلاعاتی-نظامی و فرمانده مرکزی و هماهنگ-کننده فعالیت های دولتی در اراضی فلسطینی و همه کسانی که در امور فلسطینی مشغول به کار بودند، اجماع بر این بود که ما به چنین وضعیتی خواهیم رسید. این هشدارها بارها صادر شدند؛ و هر بار نیز تصمیم گیران، هشدارها را نادیده گرفتند. ما گزارشگران امور عربی که در اراضی فلسطینی بودیم و روزانه با فلسطینیان سر و کار داشتیم، شاهد ابر سیاهی بودیم که بر کرانه باختری سایه انداخته بود. روی همه دیوارها، خواه دیواری درون یک اردوگاه پناهندگی، یک روستا، شهر یا روی دیوار فیسبوک، چیزهایی نوشته می شد.

و بعد شروع شد: «طغیان»، «انتفاضه القدس»، «موج تروریسم»، «انتفاضه تک-گرگ-ها»؛ همه این اصطلاح ها تلاش می کردند تا این پدیده ژرف که صدها مرد و زن جوان سعی می کردند تا حتی به قیمت کشته شدن خودشان، با چاقو و خودرو و البته تفنگ به یهودیان حمله کرده و آنها را بکشند را توصیف کنند.

واکنش تصمیم-گیران اسرائیلی چندان حیرت-آور نبود چون آنها هیچ اهمیتی به هشدارهای مربوط به انفجار قریب الوقوع نداده بودند. آنها که هشدار بازی-نکردن با آتش در تپه معبد مقدس را نادیده گرفته بودند، خود را محق دیدند که به یک وزیر برجسته اجازه دهند که در شب روش هاشانا به تپه معبد مقدس برود و به یک معاون وزیر اجازه دادند که در این مجتمع مراسم ازدواج بر پا کند.

تا جایی که به آنها مربوط می شود، تقصیر فقط و فقط بر گردن ابو مازن و تشکیلات خودگردان فلسطینی است. از نگاه آنها، فلسطینیان تحریک می کردند و خشونت می پراکندند، و کل ماجرا از نظر آنها در همین خلاصه می شد. اذهان اسرائیلی و بسیاری از اصحاب رسانه خرسندانه همین روایت را پذیرفتند. مسؤولیت را بر گردن فلسطینیان انداختند و نتیجه گرفتند که کاری در این زمینه نمی شود کرد.

به بیان دیگر، این روایت فرمانی از جانب آسمان بود که به خاطر افراطگرایی اسلامی بر ما نازل شده بود. درست همان طور که فلسطینیان در ۱۹۲۹ درصدد کشتار ما برآمده بودند، حالا هم می خواستند همین کار را انجام دهند. و درست همانطور که اعضای داعش قتل-عام کفار را سرلوحه خویش قرار داده بودند، فلسطینیان نیز درصدد قتل-عام یهودیان بودند. به بیان دیگر، این مسأله دیگر به تشکیلات خودگردان فلسطینی یا ابومازن مربوط نمی شد. ما حالا می بایست در برابر اسلام که می خواست ما را محو کند، از خود دفاع می کردیم.

ادعای دیگری که جناح راست مطرح می کند این است که امید به ایجاد کشور فلسطین باعث و بانی حملات تروریستی شده است. ضعف عمده این ادعا وقتی آشکار می شود که آن را بر رویدادهای سال ۲۰۰۷ و ۲۰۱۳ به کار ببندیم؛ یعنی زمانی که فلسطینیان امید به تأسیس کشورشان را داشتند. در طول این دوره افراطیون دقیقا چه وضعیتی داشتند؟ چرا در طول این دوره خشونت کاهش یافت؟

بله حملات تروریستی وجود داشت، اما کاهش مداومی در این اقدامات [تروریستی] و انگیزه ارتکاب به حملات تروریستی مشاهده می شد. دقیقا در همین دوره که «امید سیاسی» وجود داشت و نخست وزیر سابق ایهود اولمرت با ابومازن گفتگو کرد، مگر در همین دوره نبود که اسرائیل آب آشامیدنی را بر روی فلسطینیان بست تا آنها را وادار به توقف حملات تروریستی کند؟ یا خود فلسطینیان بودند که به جای قتل عام یهودیان، شروع به رفتن به آموزشکده های هاتا یوگا کردند؟

برای کسی که می خواست پاسخی بشنود، این پاسخ بیش از حد بدیهی بود. فقدان امید به تأسیس کشور، فروماندگی از [عملکرد] اسرائیل، از [عملکرد] خود تشکیلات خودگردان فلسطینی، از شهرکسازی ها، و بله، موفقیت داعش و هم-پیاله های آن، و همچنین افراطگرایی مذهبی، موجب بروز دیوانگی ای شد که ما هنوز هم با آن سر و کار داریم.

اما آنها هر کاری می کنند تا از بحث جدی در زمینه این مسائل خودداری کنند. ما ناگهان خود را با مقصر اصلی روبرو دیدیم: فیسبوک! یافتیم! فیسبوک را در حبرون مسدود کن تا دیگر حملات تروریستی انجام نشود.

این ادعا که دستکم مورد حمایت دو وزیر اسرائیلی قرار داشت، اهانتی است به تک تک شهروندان اسرائیلی. مگر قبل از شبکه های اجتماعی یا فیسبوک، هیچ انتفاضه ای وجود نداشت؟ مگر تروریستی که هلل یافا آریئل را کشت فقط تحت تأثیر فیسبوک بود، یا می توانست بیش از هر چیز دیگری تحت تأثیر یکی از بستگان خویش قرار گرفته باشد که هفته گذشته اش در حبرون مرتکب یک حمله خودرو-کوبی شده بود؟ برای الهام گرفتن نیازی به فیسبوک نداشت. می توانست در یک مجلس عزا یا مسجد یا باشگاه بیلیارد در بنی نعیم یا هر جای دیگری الهام گرفته باشد. اما هیچ چیزی ساده تر از این نبود که به اذهان اسرائیلی گفته شود: بیایید فیسبوک را مسدود کنیم تا عرب ها نتوانند از آن استفاده کنند. مشکل حل شد.

به نظر می رسد حتی وقتی فیسبوک مسدود شود و خانواده تروریست ها به غزه تبعید شوند، و اگر راه حل عمیقی برای مسائلی مانند آینده اراضی فلسطینی و افق سیاسی و اقتصادی و غیره تدبیر نشود، این انتفاضه (یا طغیان، یا هر نام دیگری که روی اش بگذارید) به این زودی ها متوقف نخواهد شد. ما احتمالا تا طغیان بعدی یا به قول اصحاب رسانه «موج» بعدی، شاهد افت و خیزهایی در سطح خشونت خواهیم بود؛ یا اینکه شاهد باشیم که دستکم تغییر اساسی ای روی دهد.

بسیاری از جوانان در اراضی فلسطینی، با رفتن ابومازن، مشتاق یک تغییر اساسی هستند. و همین طور سیاستمداران در اسرائیل. برخی اعضای دولت اسرائیل دلشان می خواهد باور کنند که در آنجا می توان شاه جدیدی را بر اریکه قدرت نشاند (برای مثال یک وزیر برجسته دوست دارد محمد دحلان را در جایگاه رهبری آینده فلسطینیان ببیند، در حالی که دیگران سلام فیاض را). مردم جناح راست اما دلشان می خواهد تشکیلات خودگردان فلسطینی فرو بریزد و اسرائیل این اراضی را تصرف کند. مشکل این است که وقتی عباس برود، احتمالا شاهد وضعیت خشن تر و خونین تری خواهیم بود که دستکم اسرائیل را وادار می سازد تا حسرت دوره طلایی ابومازن را بخورد.