هفته‌ی گذشته بالاخره توانستم بعضی از دوستان فیس‌بوکی‌ام را در زندگی واقعی ملاقات کنم. یکی از آنها، که ظاهرا بسیار نظامی‌تر از من است، پرسید آیا قصد پیوستن به اعتصاب زنان در بزرگداشت روز جهانی زن را دارم یا نه. صادقانه بگویم، حتی فکرش را هم نکرده بودم. در کل، دفتر کارم بسیار جذاب‌تر از آن است که بخواهم روز را در آپارتمان خالی‌ام بگذرانم. اما مهم‌تر از آن، امسال شرکت ما اعلام کرد که برای روز زن، به همه‌ی کارکنان زن بهترین هدیه‌ را می‌دهند: آرایش چهره، و سپس عکس (پوشاندن لباس سکسی مرجح است). آخ جون. هیچ چیزی به اندازه آرایش و شانس ویژه‌ که مدل صفحه‌ی وسط مجله باشم، به من به عنوان زن احساس قدرت و استقلال نمی‌دهد.

با این‌حال، اقدامی قابل تحسین بود، زیرا سال پیش از این، هدیه‌ای که گرفتم یک شاخه گل سرخ پر از خار بود. تصمیم‌ام این شد که این ایده‌ را به عنوان نشانه‌ای از شغل خودم در نظر بگیرم، و در ساعت نهارم دنبال شغل جدیدی بگردم. سال گذشته، شرکتی که برایش کار می‌کنم همه‌ی کارکنان زن را جمع کرده بودند تا با هم ویدئوی سخنرانی مهیج شریل ساندبرگ را تماشا کنند. داشت آماده می‌شد که به ما خطاب کند و بگوید «جمع شید»، که نصف زن‌های حاضر، گفتند باید برویم بچه‌هامان را تحویل بگیریم.

وقتی وارد اتاق شدم و دیدم که آرایشگر دارد وسایلش را می‌چیند و آماده می‌شود، فهمیدم که من نمونه‌ی هدف مراسم امسال نیستم.

سرش را بالا کرد و به من نگاه کرد و گفت به نظرش آشنا می‌آیم. معلوم شد که ما دو سال با هم همکار بوده‌ایم، اگرچه من اصلا از او یادم نمی‌آمد. ایجاد پیوندهای خواهرانه از قدرت‌های من نیست. دست‌اش درد نکند، لوازم آرایشی که به پوست‌های تیره‌تر بیاید را هم داشت. نمی‌دانم که آیا واقعا کاملا آماده آمده بود، یا از قبل به او خبر داده بودند. چند تا فاندیشن با تناژهای مختلف را برداشت و کنار صورت من نگهداشت تا بالاخره ترکیب مناسب را پیدا کرد. بعد، در میان بهت من، برس را برداشت و شروع کرد رنگ مالیدن به صورت من. ۳۰ دقیقه بعد، آماده‌ی عکس گرفتن بودم. اما احساس من بیشتر شبیه ساختمان نیمه‌ساز بود تا یک زن قوی مستقل.

بهترین لباس‌ام را پوشیدم تا تاثیر خوبی به جای بگذارم (پروفایل تیندل‌ام را که به‌روز کردم، تماشا کنید)، و رفتم بالای پشت بام شرکت، که با گل و توت فرنگی و شراب تزئین شده بود. عکاس‌ها، همکارهایی که داوطلب کمک شده‌ بودند تا مهارت و وقت‌شان را صرف کنند، به ما گفتند که از پله‌ها بالا برویم، روی لبه‌ی نرده‌ خم شویم، بر بستری از گل دراز بکشیم، با پاشنه بلند، و ادای بوسه درآوریم. هرگز تا آن موقع اینقدر احساس قدرت نکرده بودم. نیمه‌های مراسم بود که رئیسام زنگ زد بپرسد دارم چکار می‌کنم و بهش گفتم که با بقیه‌ی زن‌های شرکت، چسبانده‌ام به یک مرد. جواب داد، بله، متوجه‌ام. و بعد گفت که اما چند تایی از زن‌های شرکت هنوز دارند کار می‌کنند. ظاهرا، قرار آرایش و عکس فقط برای کارکنان زنی که کارشان چندان حیاتی نبوده، گذاشته شده بود. مقاله‌ نویس‌ها، طراح‌ها، حسابدارها، مسؤولین منابع انسانی. تمام کسانی که با مشتری‌ها و مراجعین سروکار داشتند می‌بایست در مقابل غریزه‌ی قوی زنانگی خود مقاومت می‌کردند.

عکاسی که تمام شد به شرکت برگشتم و یکی از همکاران‌ام گفت دپارتمانت من جلسه دارد. وقتی وارد جلسه شدم، اتاق پر از مرد بود و داشتند در مورد محصولات تازه بحث می‌کردند. بدون من. و این یک واقعیت است. هر چند تا عکس سکسی که بگیرم و روی نت و سایت‌های دوست‌یابی بگذارم، در روز جهانی زن، مردها هیچ اهمیتی نمی‌دهند ما سر میز مذاکره باشیم یا نه. اما خوبی‌اش این است که اگر پشت در جلسه ماندم، دست کم، پاشنه بلند پوشیده بودم.