پرزیدنت پوتین نیروهای ویژه نظامی اش را با هدفی بسیار گسترده تر از حمایت از ریاست جمهوری پرزیدنت اسد به سوریه ارسال کرده است. روس ها شکی ندارند که قادرند جلو حمام خون سوریه را بگیرند. این کشور را خوب می شناسند، و به ویژه آنچه از ارتش این کشور باقی مانده را خوب می شناسند. برخلاف حدس پرزیدنت اوباما، قصد قاطی شدن در جنگ داخلی این کشور را ندارند، زیرا قصد ندارند ارتش خود را در جنگ زمینی وارد کنند.

در واقع، پوتین اقدام به تغییر شرایط دردناکی (برای او) کرده است که در دهه هفتاد از سوی دکتر هنری کیسینجر طراحی و به دست پرزیدنت سادات اجرا شد و شوروی را از قاهره بیرون راند. از آن زمان تا کنون، کاخ کرملین اگر نقشی در منطقه داشته است، یک نقش درجه دو بوده و شامل نفوذ اندک در کشورهایی نظیر سوریه، لیبی، و عراق صدام حسین بوده است. در هر حال، پوتین احساس می کند خلائی که دولت آمریکا در خاورمیانه متشنج امروز به وجود آورده است، دعوتی است برای او تا این بار کارت های خود را بازی کند. اگر چه با توجه به دشواریهای شدید اقتصادی روسیه، و ضعف روزافزون قابلیت های نظامی آن، پوتین فقط بخشی از منابع خود را می تواند در این پروژه صرف کند، اما مصمم است تا مدل تازه معاهده بغداد را با پشتیبانی روسیه در خاورمیانه بسازد.

در 1955، بریتانیای کبیر – که هنوز قادر بود نفوذ خود را بر امپراطوری سابق خود اعمال کند – از ترکیه، ایران، پاکستان، عراق، و اردن جبهه ای متحد بوجود آورد تا راه را برای پیوند میان خاورمیانه و غرب صاف کنند. «معاهده بغداد» در طول سال ها مورد مخالفت شوروی قرار داشت تا سرانجام در 1979 از میان رفت. اکنون پوتین به دنبال ساختن نمونه مشابه این اتحاد با مشارکت ایران، عراق، سوریه، و نیز همکاری های جداگانه میان مسکو و مصر ژنران سیسی که آشکارا از دخالت روسیه در سوریه حمایت می کند، و کردها، که روسیه اصرار دارد مقر داعش در رقعه را نابود کنند، می باشد، اگر چه علاقه چندانی به یک معاهده رسمی نیز ندارد.

برنامه ریزان روس حتی نقشی برای اسرائیل نیز برای بازسازی این چشم انداز سیاسی در نظر گرفته اند: پیشنهاد کرده اند بخش بزرگی از گاز تازه کشف شده اسرائیل در مدیترانه شرقی که سهام عمده اش را نوبل انرژی تکزاس دارد، خریداری کنند، و پشتیبانی نظامی علیه حمله حزب الله به تاسیسات دریایی، که هم اکنون با موشک های زمین به دریای “یاخونت”، با برد 300 کیلومتر، ارائه کنند. روسیه، که کارشناسان انرژی با نام “گازپرومیستان” از آن یاد می کنند، همچنین پیشنهاد داده است که انتقال به اروپا را به عهده بگیرد.

در حال حاضر ایران قراردادهای سنگین با روسیه را نهایی می کند، از جمله انتقال فن آوری فضایی، و قول گرفته است که بلافاصله پس از لغو تحریم ها، قراردادهای نظامی با روسیه برای مدرن سازی نیروی هوایی و ناوگان های قدیمی ببندد. واشنگتنی هایی که تصور می کردند پس از توافق هسته ای، همکاری های گسترده ای میان ایران و آمریکا صورت خواهد گرفت، به ویژه در مقابله با داعش، بهتر است بیدار شوند و ببینند ایران پیشاپیش تصمیم خود را گرفته و پوتین را برای همکاری نزدیک تر انتخاب کرده است.

با این حال تردید ایرانی ها در ریشه نیات پوتین رو به گسترش است. می دانند که مسکو علاقمند به حفظ قدرت اسد برای مدت طولانی نیست، و نیز منافع اش در عراق با منافع ولی فقیه ایران علی خامنه ای همخوانی ندارد. اطرافیان اسد از حالا در مورد اشاره های روسیه به سازش های احتمالی، و انتقال قدرت در سوریه، ابراز نگرانی می کنند. و ایرانی ها نگرانند که دست آخر، پوتین ترجیح بدهد با کسی که به زودی وارد کاخ سفید می شود، برای کنترل آشوب های منطقه، وارد قرارداد شود. سپاه پاسداران انقلاب ایران، به ویژه، روسیه را نه تنها به عنوان شریک (در سوریه) بلکه به عنوان رقیبی در رویایی که برای منطقه میان ایران و سواحل مدیترانه در سر می پرورانند، می بینند؛ منطقه ای که از استان های شیعی عراق تا صحرای سنی “الانبار” کشیده می شود و امیدوارند تا فرات و سوریه و نواحی غربی تر را زیر کنترل خود در آورند.

لازم به گفتن نیست که یکی از دغدغه های پوتین، جامعه بزرگ مسلمانان ساکن “ولگای علیا” و قزاقستان است. و نیز نگران نفوذ چشمگیر داعش در میان جمهوری های مسلمان آسیای مرکزی است. او، آنچه اوباما سعی دارد از نظر بیندازد را به خوبی می بیند: با خاورمیانه می بایست با احتیاط برخورد کرد، اما نمی بایست از نظر انداخت. پوتین خود را آماده می کند که نقشی موثر در خاورمیانه بازی کند. نه به این منظور که مرز درگیری های خود با غرب را وسعت دهد، بلکه به امید بستن قرارداد، بر این اساس که جاپاهای زیادی در منطقه دارد. از امتیازات اوست که برنامه ریزی جامعی برای مقابله با داعش و کنترل ایران و دست نشانده هایش دارد. با این حال این استراتژی بر این اساس بنا شده که ایران به نقش سرکوبگر خود در منطقه، زیر نظر “ریش سفیدانه روسیه” ادامه دهد و در همین حال نفوذ آمریکا را در سرتاسر منطقه تا خلیج فارس کمرنگ کند.