رهبران، مسؤولیتی سنگین به دوش دارند. می‌بایست به ناله‌های بی‌عدالتی که از خیابان بلند می‌شود گوش دهند، و در همان حال، گوش خود را به صداهایی که تهدید به منحرف ساختن افکار ایشان از اقدام نیک و درست می‌کند، ببندند.

در مه ۲۰۱۲، شانس این را داشتم که در حلقه‌ی مطالعات تاناخ که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر در خانه‌ی خود در یادبود پدر همسرش برگزار کرد، حاضر باشم. متن آن روز کتاب روت بود. گروه، نزدیک به کل زمان را به بحث در خصوص اصیل نبودن سلسله‌ی اجدادی حضرت داود، که از مادری از اهالی موآب، به نام روت، به دنیا آمده بود گذراند و رویکرد بی‌نظیر جامعه‌ی اسرائیل باستان که به ترس خود از غریبه‌ها فائق آمد و این زن بیگانه را در جمع خود پذیرفت.

هم‌چنان که ما در اورشلیم نشسته بودیم، تظاهرکنندگان در جنوب تل‌آویو از نخست وزیر می‌خواستند که همه‌ی کارگران مهاجر و مهاجران غیرقانونی را اخراج کند. می‌گفتند ویژگی یهودی تل آویو، اولین شهر جدید عبری، می‌بایست اصالت خود را حفظ کند.

شش سال بعد، نخست وزیر نتانیاهو با تظاهرات تازه‌ای روبرو است، این بار از جانب مخالف. این‌ها روشنفکر، پزشک، چهره‌های اجتماعی، و اعضای رسانه‌ها هستند که از سیاست خشک دولت در مقابل ده‌ها هزار پناهنده‌ای که در میان زندگی می‌کنند، انتقاد می‌کنند.

یک دولت نمی‌بایست سیاست‌های خود را بر اساس صداهای پس‌زمینه تعیین کند بلکه می‌بایست بنا به شماری از اصول بنیادین عمل کند. در رابطه با کارگران مهاجر آفریقایی، سؤال این است: آیا اسرائیل به راهنمای اخلاقی درونی خود به عنوان کشور دموکراتیک قوم یهودی وفادار است؟ آیا صدای گریه‌ی افرادی را که بر در او می‌زنند تا پناه بگیرند را می‌شنود؟

از سوی دیگر، دولت اسرائیل مسؤولیت دارد از حفظ این کشور به عنوان کشور یهودی و با اکثریت قاطع یهودی را تضمین کند. این کشور نمی‌تواند به راحتی درهای خود را به روی تمام کسانی که خواهان اشتغال‌اند، باز کند. به عنوان کشوری با حاکمیت دموکراتیک، اسرائیل حق دارد حصاری دورتادور خطوط مرزی خود فرابرد، شروط سنگین برای ورود کارگران مهاجر تعیین کند، و نفوذی‌ها را اخراج کند.

با این حال، این ضرورت اخلاقی یهودی اسرائیل است که جان و حرمت ساکنان درون مرزهای خود را حفظ کند. ده سال پیش، «متزیلاح»، سازمانی به رهبری پروفسور روت گاویسون، سیاست مهاجرتی بر اساس «سختگیری به برون‌مرز، آسان‌گیری در درون‌مرز» تدوین کرد. این سیاست چنین بود که اسرائیل می‌بایست موضعی سخت در خصوص کارگران مهاجر که خواهان ورود به کشور هستند اتخاذ کند، اما با آنها هم‌اکنون به طور قانونی ساکن این کشورند، با احترام رفتار کند. این سیاست منحصربفرد سیاستی است که آزمون ارزش‌های یهودی و ارزش‌های جهانشمول را از سر بگذراند. می‌تواند به اسرائیل جایگاه اخلاقی که از یک کشور یهودی و دموکراتیک انتظار می‌رود را ببخشد، و همزمان، دیدگاه ملتی که باور دارد بشریت، به چهره‌ی خداوند آفریده شده است را تقویت می‌کند.

دیدار با افرادی که در سیاست‌های مهاجرتی و اجرایی اسرائیل دخیل‌اند، و نیز با کارکنان مراکز پناهندگان و پناهجویان، من را متقاعد کرده که ما می‌توانیم بگوییم این سیاست «تمام و کمال» است، حتی اگر هنوز اندکی کار داشته باشد تا تکمیل بشود.

از زمان موج بزرگ مهاجرت در فاصله‌ی سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۲، کمی بیش از ۴۰هزار مهاجر آفریقایی در اسرائیل باقی مانده است. اکثر آنها در جنوب تل آویو زندگی می‌کنند و حدود ۱۰٪ از آنها از دارفور می‌آیند. اسرائیل قصد ندارد مهاجرانی که از دارفور می‌آیند را اخراج کند. آنها اجازه‌ی سکونت موقت می‌یابند، که شامل بیمه‌ی سلامت، آموزش، و بیمه‌ی شخصی می‌شود. علاوه بر آن، بخشی از این ۴۰هزار پناهنده بر اساس تعریف دقیق پناهندگی سازمان ملل، به عنوان پناهنده پذیرفته خواهند شد. آنها نیز دیگر در خطر اخراج از اسرائیل نخواهند بود؛ زن‌ها و کودکان و سالمندان و یا مردان دارای خانواده نیز در خطر اخراج نخواهند بود.

تنها گروهی که در خطر اخراج قرار دارد مردان مجرد هستند که به اسرائیل وارد شده‌اند چون یک کشور مرفه غربی است و نه به این خاطر که جان‌شان در خطر بوده است. به نظر من، این گروه، که بیش از چند هزار نفر نیستند، خطر عظیمی علیه موجودیت اسرائیل به شمار نمی‌روند و خطری که پیامد اخراج آنها حاصل خواهد شد از سودش بیشتر است. آیا اخراج آنها اقدامی منطقی است؟ گمان نمی‌کنم. آیا اقدامی ممنوعه است که ارتکاب به آن لکه‌ای دائمی بر بافت ملی ما باقی خواهد گذاشت؟ گمان نمی‌کنم. ممکن است منطقی نباشد اما غیراخلاقی نیز نیست.

به عنوان کشوری یهودی و دموکراتیک، اسرائیل مسؤولیت دارد سلامت و بهزیستی این چند هزار آفریقایی که این ساکن هستند را تأمین کند. آنها نه پناهنده‌اند و نه پناهجو. اما سال‌ها در کنار ما زندگی کرده‌اند. درست است که غیرقانونی به اینجا آمده‌اند، و اسرائیل حق دارد هویت یهودی خود را حفظ کند. اما همزمان، ما می‌بایست با آنها برخوردی انسانی داشته باشیم زیرا اگر آنها بخشی از اسرائیل و جامعه‌ی یهودی نیستند، انسان‌اند و به چهره‌ی خداوند آفریده شده‌اند.

خاخام آبراهام اسحاق کوک، اولین خاخام ارشد اشکنازی از پیش از تأسیس اسرائیل، از قوانین «ساکنین بیگانه» آموخت که ما نمی‌بایست بیگانگانی که در میان ما زندگی می‌کنند از موقعیت «بیگانه‌ای که در میان شما زندگی می‌کند» محروم کنیم. وی، به این ترتیب، چنین آموخت که «می‌بایست بیگانه‌ای که در میان شما زندگی می‌کند را به عنوان ساکن محل به رسمیت بشناسید و روابطی صمیمانه با او برقرار کنید و حقوق و آزادی‌های انسانی وی را رعایت کنید. [همزمان]،‌نمی‌بایست او را از احساسات ذاتی وی نسبت به مردم و میهن خود وی محروم کنید… [این توازنی است که] به صلح واقعی و عادلانه می‌انجامد».

هنگامی که بیگانه‌های آفریقایی «در میان ما» قرار می‌گیرند، اکثریت یهودی می‌بایست از جان و مال و حرمت ایشان مراقبت کند. این مسؤولیتی است که از موقعیت شهروندی ما در کشور یهودی و دموکراتیک برمی‌خیزد.