کمی از ساعت سه بعد از ظهر گذشته بود، برنامه رادیو را قطع کردند تا خبری را به اطلاع مردم برسانند. پدرم هنوز در منزل بود زیر شمد (پارچه نازک و سبک) خوابیده بود، رادیو بغل گوشش روشن بود، یکباره از جا پرید «شاه مرد» این خبری بود که از رادیو و تلویزیون همزمان پخش شد.

شاه بعد از مدتی آوارگی در کشورهای مختلف بصورت بسیار ناجوانمردانه ای در اثر بیماری سرطان در گذشت.

آمریکا جواز ورود به او و خانواده اش نمی‌داد و آن به دلیل وجود گروگانهای سفارت آمریکا در ایران بود، حتی برای درمان بیمارییش که دیگر حاد شده بود‌ اجازه ورود به آمریکا را نگرفت. شاه از دامادش (همسر سابق شهناز پهلوی) پرسید آخر در تمام این دنیا کشوری هست که به ما و پناهندگی بدهد؟

زمانی که در دنیا سرگردان شده بود و می‌کوشید برای عمل جراحی و معالجه به آمریکا برود ولی دولت آمریکا این اجازه را به او ندادند.

بخاطر دارم که مرتب از وخامت حال وی خبر میرسید. وضع جسمانی شاه روز بروز به تحلیل می‌رفت وامیدی برای زنده ماندن ایشان نبود.

پادشاه مراکش علنأ عذر او را خواست و با فرستادن قاصدی به او گفت اگر میخواهید مراکش را ترک کنید هواپیما حاضر است و حتی با عدم رعایت احترام و نزاکت اتاق شاه را بدون خداحافظی ترک کرد.

بالاخره انور سادات رئیس جمهور مصر از شاه ایران و خانواده او دعوت کرد تا به مصر بیایند و در یکی از بیمارستانهای مصری بستری شود.

حال و اوضاع شاه رو به وخامت می‌رفت و اوضاع و احوال ایران هم نشان می‌داد که رژیم بر سر کار آمده ماندنی است و دیگر شانسی برای برگشت شاه وجود ندارد.

پزشکان فرانسوی معالج شاه به فرح اطلاع دادند که شاه برای مدت زیادی زنده نخواهد ماند. پرستات، کبد و طحال بیمار و سرطان پیشرفت کرده بود.

بنا به گفته اردشیر زاهدی داماد شاه، شاهنشاه در روزهای آخر زندگی خود احساس میکرد که حال فرمانده‌ای را دارد که سربازان خود را در میدان جنگ تنها گذاشته است.

شاه همچنین به اطرافیان خود گفته بود اگر می‌دانستم که مرگ اینقدر زود به سراغم می آید هرگز ایران را ترک نمی‌کردم حتی اگر به قیمت کشته شدنم تمام میشد، حداقل تاریخ در مورد من جور دیگری قضاوت می کرد.

روزنامه انقلاب اسلامی او را « یهودی سرگردان» لقب داد.

شاه مرد!

بعد از ظهر پنجم مرداد ماه خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام خبر مرگ شاه را منتشر کرد.

مرحوم روانشاد پدرم بسیار ناراحت شد و اشک ریخت. در طول ایوان خانه راه می‌رفت و پکهای فعالیت میق به سیگار میزد، مادرم روی دست خودش زد و نتوانست روی پای خود بایستد،در روی پله ایوان نشست و باورش نمیشد چون مادرم هرگز با رفتن شاه آشتی نکرد چه برسد به خبر مرگ او.

بسیاری دیگر از ایرانیان نیز در خلوت عزا گرفتند، ولی عده بیشماری که هنوز به عمق فریبکاری و ظلم رژیم پی نبرده بودند در خیابانها جشن گرفتند، شیرینی پخش می‌کردند و اتومبیلها با چراغ روشن و با به صدا در آوردن بوق‌های خود در این شادی شرکت میکردند.
در آن موقع علیرضای نوری رئیس بانک مرکزی ایران و از نزدیکان بنی صدر بود گفته بود: ما خیلی خوشوقت هستیم از دریافت این خبر اما بهتر بود که او به چنگ ما می افتاد و در ایران او را محاکمه میکردیم.

درست بیاد دارم فردای آنرورز روزنامه جمهوری اسلامی در تیتر خود و درشت نوشته بود:
«آمریکا شاه را کشت!»

الان بعد از 38 سال که از فوت محمد رضا شاه پهلوی می گذرد او نزد مردم ایران شخصی محبوب است و افکار عمومی ایرانیان در قبال شاه عوض شده و کم نیستند افرادی که از روزهای حکومتش با حسرت یاد میکنند و جمله ایشان در باره او با یک عبارت معروف تمام میشود:
«نور به قبرش ببارد!»