من و شوهرم با پسر نوجوانمان مشغول قدم زدن بودیم که یک پدر دیگر به ما پیوست. و این ضرب المثل را به زبان آورد: «وقتی بچه هاتان کوچک اند دلتان می خواهد بخوردیشان. وقتی به جوانی می رسند با خود می گویید کاش خورده بودمشان؛ وقتی نوه های شما را به دنیا می آورند، خوشحال می شوید که نخوردیدشان.» توی دلم، از فکر این که چه مطلبی به عنوان لطیفه مطرح شده و حتی توقع می رود که باعث خنده هم بشود، غر زدم.

پسر نوجوان من چندی بعد از من پرسید: «چرا همه فکر می کنند اشکالی ندارد که نوجوان ها را دست بیندازند؟ چرا اینقدر همه از نوجوان ها بدشان می آید؟»

سوال خوبی است.

آیا ما از نوجوان ها بدمان می آید؟

هیچ کدام از ما مایل نیست جواب مثبت بدهد. اما نمی دانم جواب نوجوان ها چیست.

نوجوان ها آدم های فوق العاده ای اند. ممکن است رفتاری گیج کننده و عصبی کننده داشته باشند. و وقتی که در یک چرخه کشمکش دائم با فرزند نوجوان خود گیر کرده باشی، غیرممکن است که از بودن با آنها لذت ببری.

اینها سه اشتباه بزرگ اند که حتی باهوش ترین پدر و مادرها نیز مرتکب می شوند و باعث جدال دائمی با فرزندان نوجوانشان می شود:

سه – او دیگر نی نی کوچولوی شما نیست. مشکل زمانی شروع می شود که پدر و مادرها همان برخوردی که در کودکی با فرزندشان می کردند را (که همان موقع هم خوب نبود) می خواهند در نوجوانی هم با او بکنند. بچه های کوچک قادر نیستند عصبی بودن خود را در مقابل روش های کنترلگر پدر و مادرها ابراز کنند، اما نوجوانان قطعا می توانند! بعضی از روش هایی که پدر و مادر ها یاد می گیرند تا در مقابل بچه های کوچکشان به کار ببرند، در نوجوانی بچه ها باعث ایجاد اختلاف در سال های بعد می شود.
با نوجوان ها نباید همان گونه ای برخورد شود که با بچه های کوچک تر. آیا می توانید با آنها با احترام و بدون شرط و شروط گذاشتن گفتگو کنید؟ آیا می دانید چطور شرایطی ایجاد کنید که برای هر دو طرف سودمند باشد و نیازهای فرزند نوجوان و خودتان را برآورده کند؟‌ آیا می دانید چگونه عشق خود را به فرزند نوجوانتان نشان دهید که او احساس کند دوست داشته شده است؟

دو – بیرون زدن از بازی. بسیاری از پدر و مادرها تصور می کنند که بزرگترین نیاز نوجوان ها داشتن دوست است، و خودشان را کنار می کشند. شما نباید در این دوره از زندگی فرزندانتان خود را از زندگی او کنار بکشید. فرزندتان در این دوره بیش از هر زمان دیگری به شما نیاز دارد حتی اگر عکس آن را بگوید.

علیرغم آن که چقدر به شما نیاز دارد، فرزند نوجوان شما را به زور از زندگی خود بیرون می راند. مادر یک پسر پانزده ساله همین چندی پیش از من مشاوره خواست. پسر او مشروب می نوشید و شروع به ایجاد رابطه های جنسی کرده بود. تلاش های مادرش برای نشان دادن علاقه اش به او بیفایده بود. با درد زیاد به من گفت «نمی خواهد من در زندگی اش وجود داشته باشم و من خسته ام که بیشتر از این درد بکشم.»

یاد بگیرید که همچنان در بازی بمانید حتی وقتی که تصور می کنید شما را پس می زنند. بله، سخت است! باید اعتماد به نفس داشته باشید و از ارزش های خود غافل نشوید و بدانید که ارزش شما بستگی به رفتار فرزند نوجوانتان ندارد.

یک- گوش نمی کنید. درست است که تجربه های زیادی دارید و فرزند نوجوانتان ندارد. مطمئن نباشید که شما هم جواب ها را دارید و می دانید چی به چی است. اگر نتوانید دنیا را از زاویه نگاه او ببینید نخواهید توانست با او رابطه خوبی برقرار کنید. یاد بگیرید که نه تنها دنیا را از زاویه نگاه او ببینید بلکه به این نگاه احترام بگذارید. مطمئن باشید خیلی خواهید آموخت.

مادری به من در مورد پسرش که ساعت ها پای اینترنت بود، تماس گرفت. پسرش دیر از خواب بیدار می شد، آنطور که مادر می گفت، و زندگی اش را تلف می کرد. از او سوال کردم آیا با پسرش در مورد احساس وی صحبت کرده است یا نه، و آیا می داند به طول کل نظر پسرش چیست. به من گفت لازم نیست بپرسد. خودش بهتر بچه اش را می شناسد.

چطور یک مادر می تواند اینقدر مطمئن باشد که بدون این که وقت بگذارد و نظر فرزند خود را بپرسد؟ از حرف هاش معلوم بود که خودش قاضی شده و خودش هیات منصفه شده و خودش به محکومیت پسرش رای داده است.

آیا می دانید چطور می شود به حرف های یک نوجوان گوش کرد؟ آیا می توانید آنچه سعی می کند به شما بگوید را بشنوید؟ آیا وقتی بالاخره شروع به درددل می کند،‌ ساکتش می کنید؟ آیا بدون این که واقعا بدانید مساله چیست، او را قضاوت می کنید؟

بهتر ببینید و بهتر عمل کنید. دریچه ای که شما از آن به فرزند نوجوان خود نگاه می کنید رفتار و کردار شما در مقابل او را تعیین می کند. وقتی که نظر دقیق تر و صادقانه تری در باره تربیت نوجوان دارید، می توانید با او با عشق و درک عمیق نگاه کنید.

فرزند نوجوان شما به عشق و استقامت پدر و مادرش نیاز دارد. آنها در یک دنیای سرگیجه آور، و در زمانه ای بسیار دشوار زندگی می کنند، درست همانطور که شما فرزند خود را در زمانی بزرگ می کنید که زمانه ای دشوار است و احساس می کنید به چالش کشیده شده اید و گاه مطمئن نیستید چه بکنید. وقت بگذارید و رابطه ای با فرزندتان بسازید که مثبت و کارآ باشد. همه چیز به رابطه شما با فرزندتان بستگی دارد و هیچ چیزی جای این رابطه را نمی گیرد.

با قبول مسئوولیت در ایجاد رابطه با این موجود با ارزش که بزرگ کردنش به عهده شما گذاشته شده، خودتان نیز متحول می شوید، فرزندان نیز،‌ و خانواده تان نیز متحول می شود.