حدود ۴۰ هزار پناهجو در اسرائیل ساکن‌اند، بیشترشان از اریتره و سودان. درخواست‌شان ساده است: اسرائیل مدارک ایشان را بررسی کند تا امکان تعیین قانونی موقعیت پناهندگی یا رد آنها موجود باشد، تا حقوق‌شان از سوی دولت مصادره نشود که وادار به بازگشت به اوگاندا یا رواندا شوند، همانجایی که بسیاری از مردم اریتره‌ای که از اسرائیل بازگشت‌ داده‌شده‌بودند، کشته شدند یا وضعیت‌شان چنان خراب شد که به کشورهای جنگ‌زده‌ی خود برگشتند، و تا در زندانی محبوس نباشند و دیوان عالی اسرائیل هی رأی به غیرقانونی‌بودن‌شان ندهد.

با چند ساعت مسافت از خانه‌ی من، دیروز بچه‌های سوری را با گاز شیمیایی خفه کردند. درخواست‌شان ساده بود: بزرگ شوند، نفس بکشند، حتی کسی دوست‌شان داشته باشد. شاید در جهانی که آزادی بیشتری می‌داشت، می‌توانستند پیش از آن گاز شیمیایی آنها را بگیرد، از سوریه فرار کنند.

در مورد اول، راه‌حل به نظر ساده‌ می‌آید: مردم را غیرقانونی بازداشت نکنید. مدارک را بررسی کنید، آنهایی که پناهنده شناخته می‌شوند را به طور کامل بپذیرید، و دیگران را باز‌پس بفرستید.

در مورد دوم، اقرار می‌کنم که مسأله بغرنج است. اما قبول ندارم که هیچ کاری نمی‌شود، چه پذیرش شمار بیشتر پناهنده‌ی سوری‌ باشد، یا ارائه‌ی کمک‌های بشردوستانه‌ی بیشتر، و بله، شاید هم مداخله‌ی محدود نظامی.

اسرائیل یک کشور یهودی است. کشور مردمی است سرگذشت‌شان تجربه‌ی سرکوب است، سرگذشتی که در طول دوهزار سال تکرار شد و در هولوکاست به اوج رسید. تا چند روز مردم در سراسر این کشور عید پسح را جشن خواهند گرفت، و روایت مهاجرت را باز خواهند گفت. با این حال، در یهودیت، همین کافی نیست که گذشته را بیاد بیاوری: گذشته مانند یک ضرورت اخلاقی در حال و آینده حضور دارد. برای همین است که ۲۲ بار، تورات به قوم یهود یادآور می‌شود که دیگران را سرکوب نکنند زیرا خود زمانی در مصر برده بوده‌اند.

اولین فصل از تورات این اصل را مطرح می‌کند که تمامی انسان‌ها از روی چهره‌ی خداوند آفریده شده‌اند – و این اصل در کتاب تلمود تکرار می‌شود، و در رساله‌ی «ابن میمون» ثبت می‌شود که «هر کس جان یک نفر را نجات دهد جهانی را نجات داده است».

پس هر دوی این امور می‌بایست اولویت وجدانی اسرائیلی‌ها باشند، و البته که هزاران اسرائیلی دل‌ها و خانه‌ها و کیف پول خود را به روی سودانی‌ها و اریتریایی‌های پناهجو گشودند، و نیز به روی سوری‌ها در سراسر این مرز.

با این‌حال، همچنین شاهد واقعه‌ای سیاسی که حمایت از یک هدف سیاسی غیریهودی را به جناح چپ و هدف سیاسی یهودی را به جناح راست نسبت می‌دهد. وفاداری، جناح راستی است و خیانت، جناح چپ‌ای.

و اکنون، تصمیم به این که کدام پناهجویان می‌بایست پناهنده شناخته شوند، و اسکان داده شوند، و آنهایی که نیستند بیرون رانده شوند، می‌بایست واقعا امنیت اسرائیل را تقویت کند. کمک به سوریه شاید بغرنج‌تر باشد – بسیاری از مردم دشمنی که می‌شناسند (اسد) را کم‌خطرتر از آنکه نمی‌شناسند، تصور می‌کنند، اما نمی‌توان گفت کمک‌های بشردوستانه خطری برای اسرائیل به شمار می‌رود.

اما هردوی این مقوله‌ها در دسته‌ی سیاسی «حمایت از غیریهودیان» قرار می‌گیرند، که مورد علاقه‌ی بسیاری از رأی‌دهندگان اسرائیلی نیست، و از این گذشته، بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی – که نتیجه‌ی طبیعی دموکراسی است – از برنامه‌ی رأی‌دهندگان پیروی می‌کنند.
و این آنجایی است که من نقطه‌نظر خودم را مطرح می‌کنم‌:‌ به نظر من دلیل این که اسرائیل اینچنین مسؤولیت‌های یهودی خویش در مقابل دیگری را گم کرده، این است که از آموزش عمیق اصول یهودیت به شهروندان خود کوتاهی کرده است. مذهب ملی و راست‌کیش‌ها خوانش خود را از یهودیت بنا به اصول اعتقادی خود به دست می‌دهند و به جای آن که ارتباط با دیگری را مد نظر قرار دهند، تمرکزشان بر شستشوی مغزی پیروان خود است. مدارس سکولار آموزش کتاب مقدس جزو برنامه‌ی درسی است، به همان اندازه‌ای که مثلا اودیسه تدریس می‌شود، متنی باستانی که کلاسیک شده، و البته مهم است، زیرا این متون بخش بزرگی از تاریخ فکری یهودیت را تشکیل می‌دهند و زندگی جامعه‌ی یهودی را در هزاران سالی که گذشت، شکل داده‌ا‌ند. این متون مهم‌اند نه برای این که متون مذهبی‌اند، بلکه به این خاطر که تا عصر جدید، اینها تنها متون فرهنگی قوم یهودی بوده‌اند، و به همین خاطر حتی برای فرهنگ سکولار یهودیت که بعدها ظهور کرد، متون بنیادین به شمار می‌آیند.

تا زمانی که یک حلقه‌ی خاخامی دولتی موجود که مردم را وادار می‌کند به خوانش این حلقه از یهودیت می‌:ند، هر گونه تلاشی برای معرفی دانش یهودی در مدارس عمومی اسرائيل یک جور انحراف مذهبی به نظر خواهد آمد. این یک اشتباه نیست: خاخامیت بیش از هر چیز از یهودیان متعهد و کنشگر می‌هراسد زیرا آنها خواهند توانست خوانش خود را از یهودیت و یهودی‌گری عرضه کنند، که با خوانش خاخامیت در تضاد است. تا زمانی که خاخامیت بتواند علاقه‌ی عامه‌ی مردم را از یهودیت سلب کند و توجه را به خاخامیت منحرف کند، و اطمینان حاصل کند که علاقه‌ عامه‌ی مردم در حد توجه به خاخامیت حفظ می‌شود، قادر خواهد بود به انحصار قدرت مذهبی خود ادامه دهد.

تا زمانی که درکی فرهنگی از یهودیت نداریم، که بتوان با مردم سکولارها و مذهبی یهودی شریک شد، چیزی نداریم که ما را به هم وصل کند، به جز قومیت مشترک، و تاریخ مشترک رنجی که در دست یهودی‌ستیزان دیده‌ایم. اگر من قوم‌های دیگر را با خود برابر بدانم، پیوند مشترک قومی خود را زیر سوال برده‌ام و گفته‌ام این یک موقعیت ویژه نیست. برابری با دیگری، خطری برای موجودیت ما و هویت مشترک ما به شمار می‌رود. اگر نقطه‌ی مشترک دیگری که ما داریم با هم، فاجعه‌ی یهودی‌ستیزی است، من نخواهم توانست ترس از تعقیب و آزار و سوء ظن به غیریهودیان را از دست بنهم، زیرا اگر چنین کنم، هویت یهودی خود را وانهاده‌ام. در هر دوی این موارد، هویت یهودی من بر اساس دوتایی یهودیت و غیریهودیت است: قومیت یهودی در تضاد با قومیت‌های دیگر، و یهودیان به عنوان مردمی تحت تعقیب و آزار در مقابل جهان گسترده‌تری از غیریهودیان.

متن کامل را در لینک زیر مطالعه کنید
http://blogs.timesofisrael.com/syria-sudan-and-the-jewish-identity-quagmire/