اکثریت آمریکایی‌هایی که به هیلاری کلینتون رای دادند هنوز از نتایج انتخاباتی‌ که دونالد ترامپ را در ۲۰ ژانویه‌ی ۲۰۱۷ روانه‌ی کاخ سفید خواهد کرد، مبهوت‌اند. در سرتاسر جهان دمکرات، نتایج این انتخابات موجب واکنش‌های متنوعی شد: از شوک و حیرت گرفته تا آمیزه‌ای از نگرانی و خشم و افسردگی و ناباوری و عصبانیت و خود-انتقادی. این احساسات در تمام مجامع عمومی و خصوصی نمایش داده شد و به‌ویژه در خیابان‌ها و شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها مشهودتر بود. واکنش‌های بلافاصله (هرچند پراحساس و قدرتمند) اما هنوز فقط نمودهای تصادفی ناخرسندی سیاسی هستند. گرچه آن‌ها شالوده‌ی سمت و سوهای آینده را می‌ریزند، اما این‌که چه‌طور می‌توانند به اشکال پردوام کنش سیاسی تبدیل شوند، تأثیر مهمی بر آینده‌ی آمریکا و آینده‌ی بین‌الملل خواهد داشت. چه جایگزین‌هایی شروع به شکل‌گیری خواهند کرد و چه عواقبی خواهند داشت؟

پدیده‌ی ترامپ‌گرایی عناصر کلیدی متعددی دارد؛ اولین و مهم‌ترین عنصر، ملی‌گرایی علنی آن است. «عظمت را به آمریکا بازگردانیم» شعاری است که حس زیان را همراه با امید عظیم به آینده‌ی بهتر در خود خلاصه کرده است. این شعار به کسانی اشاره دارد که فرضا مسؤول استهلاک رویای آمریکایی هستند: اقلیت‌های رنگین‌پوست و مذهبی و گرایش‌هایی که متفاوت از اکثریت سفیدپوست هستند؛ بنابراین تعصب و نابردباری و نژادپرستی را همراه با ترس از دیگری شعله‌ور می‌سازند. آفریقایی‌تبارها و همجنسگرایان و لاتین‌تبارها و یهودیان و همه‌ی کسانی که از یک آمریکای متنوع حمایت می‌کنند، در طول کارزار انتخاباتی و پس از آن، این خصومت و دشمنی را از نظر حسی (و با تن و جان خود) تجربه کرده‌اند. و بالاخره این‌که ترامپ‌گرایی عامل ظاهری این پسرفت را برجسته می‌سازد؛ دستگاه واشینگتن و نخبه‌های وال‌استریت که از طریق توافقات نابرابر تجاری، ظاهرا اقتصاد آمریکا را و از طریق مخاطرات نامناسب خارجی، غلبه‌ی جهانی آمریکا را به جهانی‌شدن فروخته‌اند. و بالاخره این‌که عوام‌گرایی دونالد ترامپ، که بر ملی‌گرایی‌ای تأکید دارد که مبتنی بر تبعیضات ریشه‌ای و اختلافات فزاینده‌ی طبقاتی است، با سوگیری عمیق جنسیتی نیز گره خورده است.

هیلاری کلینتون در طول کارزار خویش ثابت کرد که هدف دم‌دستی‌ای برای آن‌هایی است که با جنبه‌های مختلف لیبرالیسم آمریکایی مخالف هستند. وی هم‌چنین قربانی زنده‌ی زن‌ستیزی‌ای شد که هم‌چنان خود را در دوره‌ی نخست انتصابات رئیس‌جمهور منتخب (که همه‌شان مرد هستند) نشان می‌دهد.
به ناگزیر، مواجهه‌ی بین حامیان کلینتون و حامیان ترامپ نه‌تنها در روزهای پس از انتخابات ادامه یافت، که از طرق جدیدی شدت بیش‌تری به خود گرفته است. بسیاری از رأی‌دهندگان دمکرات، ورای هضم شخصی نتایج انتخابات (از شادی تا اندوه)، به انواع و اقسام درمان‌های عمومی پناه برده‌اند (از مهم‌ترین این درمان‌ها می‌توان به دیوار همدلی «ارسال‌اش کن» در ایستگاه‌های متروی نیویورک اشاره کرد که به انحای مختلف پیام «عشق بر نفرت پیروز می‌شود» را بیان می‌کنند). برخی از حامیان کلینتون نیز با برگزاری تظاهرات و راهپیمایی‌های همزمان در سراسر کشور (که گاهی به برخوردهای خشونت‌آمیز کشیده شد) و با شعار «ترامپ رئیس‌جمهور من نیست»، نتایج انتخاباتی را رد کرده‌اند. حامیان ترامپ اما نتایج انتخاباتی را گواهی‌نامه‌ای برای تداوم سرزنش‌ حامیان کلینتون (رودی جولیانی آن‌ها را «اراذل و اوباش» نامیده) و به راه انداختن کارزار نفرت زبانی و حتی جسمی علیه مسلمانان و یهودیان و دگرباشان و مهاجرین می‌بینند. اما چنین تخلیه‌های نمی‌تواند جایگزین مناسبی برای استراتژی‌های درازمدت جهت مقابله با پدیده‌ی ترامپ باشند.

در آمریکای پس از انتخابات (درست مانند انگلستان پس از خروج از اتحادیه‌ی اروپا و اسرائیل پس از انتخابات ۲۰۱۵ و در بسیاری از نقاط اروپا)، درگیری‌های اصلی سیاسی حول محور ارزش‌های بنیادین خواهد بود. لیبرالیسم، با تأکید بر تنوع و حقوق‌بشر و برابری و فراملی‌گرایی (هرچند که کارنامه‌اش از این نظر کامل نیست)، از سوی نولیبرالیسم حاکمی که امروزه در قالب عوام‌گرایی کنترل‌پذیر و در شخص دونالد ترامپ تجلی کرده (و در جاهای دیگر نیز با چهره‌های سیاسی مشابه ترامپ قدرت گرفته)، با چالش جدی‌ای روبه‌رو است.

چهار استراتژی اولیه‌ی ضد-ترامپ‌گرایی در حال ظهور هستند. اولین و مهم‌ترین‌شان، استراتژی متارکه‌ی روابط است. این استراتژی در شکل اقدامات علنی و عمومی جهت فرار از کشور (که برای نمونه منجر به از کار افتادن وب‌سایت مهاجرت کانادا شد)، خود را نشان داده است. نسخه‌ی داخلی این استراتژی اما بسیار جدی‌تر است: قطع هدفمندانه‌ی رابطه با فضای عمومی در قالب انواع مختلف انزوای اجتماعی و جغرافیایی و (از همه مهم‌تر) ذهنی. هرچند، هیچ‌کدام از این کناره‌گیری‌ها، هر معنایی که در سطح شخصی داشته باشند، واقعا منجر به چالش‌های جدی برای غلبه‌ی قریب‌الوقوع ترامپ‌گرایی خواهند شد.

استراتژی دوم، که بر اعتراض عمومی اولیه علیه نتایج انتخاباتی بنا شده، استراتژی مقاومت است. در حال حاضر، برخی از مدافعین این رویکرد راضی هستند که شفاهی وعده‌ی یک مبارزه‌ی همه‌جانبه علیه دولت بعدی را بدهند (تا آن‌جا که برخی تهدید به جدایی از ایالات متحده کرده‌اند). دیگران اما روی جنبش‌های خاص‌تری (انتشار دادخواست‌هایی برای برچیدن سیستم الکتروال کالج و اعتراض به تغییرات احتمالی در برنامه‌ی بهداشتی اوباما و اخطار علیه تغییرات در ترکیب دادگاه عالی و اعتراض به برخی انتصاب‌ها) متمرکز شده‌اند یا به ایجاد ائتلاف‌های جدید (مانند ظهور ائتلاف مسلمانان-یهودیان) و تقویت دیگران (در قالب احیای ائتلاف رنگین‌کمالی علیه تعصب و نژادپرستی فزاینده در کشور). هدف این اقدامات هنوز کاملا روشن نیست. اما آن‌ها تاکنون نتوانسته‌اند بین طرد جهان‌بینی دولت بعدی و اندکی همدلی با مسائل حل‌نشده‌ی بسیاری از حامیان انتخاباتی آن، تفکیک قائل شوند.

سومین استراتژی، استراتژی تعدیل است. بسیاری از مدافعین دمکرات، با در نظر گرفتن این تصور که واشینگتن دست‌کم تا چهار سال دیگر تحت سلطه‌ی ترامپ‌گرایی قرار خواهد داشت، از عمل‌گرایی حرف می‌زنند. برخی نگرش صبر کن و ببین را در پیش گرفته‌اند به این امید که دولت بعدی ثابت خواهد کرد شمول‌گراتر از آنی است که در ابتدا می‌نمود. دیگران اما بر تعدیلات عملی‌ای اصرار دارند که می‌تواند دست‌کم باعث نجات برخی از دست‌آوردهای اخیر باشد. سازمان‌های اصلی یهودی از اولین گروه‌هایی بودند که این عادی‌سازی را ترویج دادند. اما آن‌ها نتوانستند بین آن‌چه آن‌ها می‌توانند با آن کنار بیایند و آن‌چه از خط قرمز هنجارین عبور می‌کند، خط واضحی بکشند. بنابراین، آن‌ها به سختی توانسته‌اند توضیح دهند که چرا انتصاب متعصبین بیگانه‌ستیز و سیاه‌ستیز و زن‌ستیز و برخوردار از گرایش‌های سفیدبرتری (مانند استفان بانون، مایکل فلین، جف سیزنز)، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست و این‌که چرا مواضع آن‌ها (با این‌که ظاهرا حامی دولت کنونی اسرائیل هستند اما) یهودستیزانه نیز می‌باشد. وقتی این اتفاق بیافتد، عمل‌گرایی به فرصت‌طلبی تبدیل می‌شود و تمام اساس اخلاقی خود را از دست می‌دهد.

متن کامل را در لینک زیر مشاهده کنید
http://blogs.timesofisrael.com/trumping-trumpism/